• « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    «ارتــای خوشه(سیمرغ)»

    گاه نوشتــار ِ
    « رضـا ایــــرانی »


    « آزادی هر ایرانی، زمانی میسر است که شــــریعت اسلام را با فرهــنگ مـردمی ایران مهار ساخته و دوام این آزادی را همــــواره با نگـــه‌داشتن شریعت اسلام با اندیشه‌های «قداست جان و زندگی و خرد مردمان»، و بدور از شمشیر اســلام، ضمانت نمــــاید.
    این تنها راه است، مابـقی، فـــریب و دروغ و ریــــا و ساده‌لوحی خطرناک و از سر، چیرگی شـریعت خونریز اسلام است. »

    بــرای انــــدیشه ایــــــرانی، انسان اندازه حکومت است.


    «« بزرگتـرین دشمن ملــت ایران، حکومت اسلامیست.
    حکومت اسلامی،دهه‌هاست که در همــــه جبهــــه‌های سیـــاسی و اقتـــصادی و فرهنگی و هنری و ملی، با نهایت درند‌‌گی و خشونت با ملت ایران می‌جـنگـد.
    اندیشیدن برای پیروز شدن ملــــــــــت ایــــــــران بـــــر حکــــــومت اسلامی
    در این جنگ وحشتناکست که انــــدیشیدن حقیــقی است.»»

  • « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد
  • بایگانی

کیست که « من » را معین می‌کند؟

برخی پرسش‌ها با خود فرضیات نادرستی را حمل می‌کند که این و آن، و یا دیگرانی از این دست، تمایلات و خواست‌هایی همانند من،  شما و مردم جان به لب رسیده از «نظام ضحاکی» دارند. این اشتباه تاریخی ما ایرانیان بوده و هست که دشمنان اصلی‌مان را نشناخته‌ایم.
آیا نخست نمی‌بایست فهمید خواست‌های شما و من و دیگران چیست تا بتوان برخی پرسش‌ها را بمیان کشید، پاسخ به آنها که جای خود دارد!

آیا ما می‌خواهیم که خود «خود» را معین کنیم؟
آیا ما خود را بعنوان «آخرین مرجع» می‌دانیم؟

کیست که « من »  (انسان ایرانی) را  تعیین می‌کند؟

آیا زمانی این پرسش طرح نمی‌شود که ما  جلو جلو، برایش پاسخ آماده کرده باشیم؟

گام نخست «رستاخیز فرهنگی ایران»

خانم روانی پور: آفرین درست می‌فرمائید، البته سده‌هاست که چنین است ،- آیا زمان آن نرسیده که شما ودیگر نویسندگان و روشنفکران ایرانی «رستاخیز فرهنگ ایران» را تبلیغ وترویج نمائید؟ تا به کی و چه زمانی «ذکر مصیبت»؟

آیا زمان آن نرسیده که معانی خاموش و سرکوبی‌گشته‌ی واژه‌های زبان‌مان را از نو زنده سازیم؟ این گام نخست «رستاخیز فرهنگی ایران» است.
چه کسی جز «استاد منوجهرجمالی» تاکنون این ژرف‌اندیشی و پهلوانی را در کردار برآورده است؟
آرزوی فهم و درک این مهم، را با جان ودل برای روشنفکران ایرانی میهن‌دوست خواهانم.

رضا ایرانی

فرق ِ«جهان‌آرایی یا آراستن گیتی» با «سیاست»

واژه «پالتیک» که مترجمین در ایران به «سیاست» برگردانیده‌اند، نخست در زبان لاتین و فرهنگ یونانی، یعنی زادگاهش، چیزی به معنای هماهنگی و مدیریت شهر و جامعه بود.
زمانی انسان ِایرانی در فرهنگ سیمرغی‌ا‌ش، اصطلاح «جهان‌آرایی» و «آراستن‌ گیتی» را و نه اصطلاح «پالتیک»  بکار می‌برد. چرا که درآن دوره، بر این باور بود که گیتی همان «خداست» که در دگردیسی، زیباتر گشته و اساسا» «خدا» را تا گیتی نشده بود یعنی دگر‌گشت به گیتی یا جهان نیافته بود، «خدا» نمی‌شناخت ونمی‌دانست. پس خویشکاری خودش را نیز گیتی‌آرایی- جهان‌آرایی می‌دانست چون خود را تخمی روئیده از خدا و برابر با او می‌دانست. «خدا» برای او «خوشه‌ای» بود که انسان یا مردم دانه‌های این خوشه بودند.
بعد‌ها، در اثر فشار قدرت‌ورزان و در تحولات و تغییرات بینشی‌-فلسفی‌اش، بکلی پیوندش را با چنین جهان‌بینی و فرهنگ از دست داد و اصطلاح «سیاست» عربی را که به معنای شکنجه‌گری و ترساندن است، برای «رتق و فتق» و » حل» مسائل اجتماع یعنی سرکوبی انسان ناراضی و معترض، بکار گرفت! «سیاست کردن» اساسا» بمفهوم زدن و شکنجه‌دادن و کار‌برد قهر و زور بود. (با نگاهی به تاریخ و ادبیات ایران بعد از غلبه اعراب مسلمان و حمله مغول، بکار‌گیری این مقصود از اصطلاح «سیاست» را فراوان می‌توان یافت.)
اسباب شگفتی اینستکه هنوز بر پایه‌ی این درک از «سیاست» و «سیاسی‌گری»،  بشکل انحصار‌گری، دوست ورفیق، فرقه و دسته وگروه‌بازی، دروغ وریا، و توجیه «وسیله برای هدف»، در میان بسیاری از «روشنفکران» ایرانی بویژه درخارج از ایران، رایج و امری «بدیهی» است. شریعت اسلام، وایدئولوژی‌های خانمان‌سوز، انسان ایرانی را از «یقین به خود»، خالی کرده است و این چهره‌ی کریه‌ا‌یست که انسان ایرانی از خود زمان‌هاست که دارد و رهـا‌گشتن از آن،  در «رستــــــاخــیز فرهنـــگی ایـــران» است که راه را برای بنیان‌گذاری حکومت و جامعه بر پایه خرد مردمی و آزادی می‌گشاید و پیدایش چهره زیبایی را در او ، فراهم می‌سازد.

کار اسلام: بُریدن و کشتن کافر

  • « آیا بنابر قول دکتر عبدالکریم سروش، این بزرگترین جُرم جمهوری اسلامی آنست که کافر می‌پرورد؟ آیا پروردن کافر (= دگراندیش) جُرم و جنایتست؟ آیا اساسا دین اسلام، می‌تواند «بپرورد»، و افزوده بر آن، دگراندیش (کافر) را بپرورد؟
    کار اسلام، هرگز پروردن ِِکافر یا دگراندیش نبوده است، و هیچگاه، شمشیر، «نمی پرورد»، بلکه در بُریدن و کشتن (خوف) و چاک کردن، می ترساند و وحشت می‌اندازد (ترور) و جان و جزیه و انفال می‌گیرد، و ملت  هار  انفله  می‌کند.
  • غایت جنبش ملت ایران، در تنگنای غایت خواست‌های موسوی و کروبی نمی‌گنجد. مسئله ما، رسیدن به غایت است، نه نفی بخشی از آنچه حکومت می‌کند. غایت ملت ایران، تنها نفی این یا آن مستبدِ اسلامی، و نفی اصل استبداد در خود شریعت اسلام نیست، بلکه بنیاد‌گذاری ِحکومتی برپایه مرجعیت نهائی ِخردِ شاد و ارزش آفرین ِخود انسان‌ها و همپرسی (دیالوگ) آنهاست. »

«از استاد منوچهر جمالی»