• « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    «ارتــای خوشه(سیمرغ)»

    گاه نوشتــار ِ
    « رضـا ایــــرانی »


    « آزادی هر ایرانی، زمانی میسر است که شــــریعت اسلام را با فرهــنگ مـردمی ایران مهار ساخته و دوام این آزادی را همــــواره با نگـــه‌داشتن شریعت اسلام با اندیشه‌های «قداست جان و زندگی و خرد مردمان»، و بدور از شمشیر اســلام، ضمانت نمــــاید.
    این تنها راه است، مابـقی، فـــریب و دروغ و ریــــا و ساده‌لوحی خطرناک و از سر، چیرگی شـریعت خونریز اسلام است. »

    بــرای انــــدیشه ایــــــرانی، انسان اندازه حکومت است.


    «« بزرگتـرین دشمن ملــت ایران، حکومت اسلامیست.
    حکومت اسلامی،دهه‌هاست که در همــــه جبهــــه‌های سیـــاسی و اقتـــصادی و فرهنگی و هنری و ملی، با نهایت درند‌‌گی و خشونت با ملت ایران می‌جـنگـد.
    اندیشیدن برای پیروز شدن ملــــــــــت ایــــــــران بـــــر حکــــــومت اسلامی
    در این جنگ وحشتناکست که انــــدیشیدن حقیــقی است.»»

  • « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد
  • بایگانی

این چیست که زندگی دراین گیتی را همیشه ازنو تازه میکند ؟

«« درفرهنگ ایران ، انسان ، خواهان « تازگی همیشه درزندگی درگیتی » هست ، واین عشق به « همیشه تازه شدن »، هزاره ها گرانیگاه تفکردرایران باقی میماند . حتا درآنچه نیز تکرارمیشود وروزمره است ، میخواهند همیشه تازگی را بیابند . همه چیزها ، میتوانند، تازه بشوند . این چیست که زندگی دراین گیتی را همیشه ازنو تازه میکند ؟ امروزه ، آرمان «نو بودن» و« پیشرفت » ، جانشین این آرمان « تازه شدن همیشگی درگیتی » شده است .  برای شناخت این پدیده ، خوبست مفاهیمی که پدیده متضاد تازگی را بیان میکنند ، بشناسیم . انسان ، ازچیزی که « سیرویا ملول شد» ، آنچیز، تازگیش را از دست داده است .  درتعریفات جرجانی در باره « ملول » میآید که ملول « فتوریست که ازکثرت پرداختن به چیزی عارض گردد و موجب شود که انسان خسته ومانده گردد و ازآن روبرتابد » .  مثلا حافظ ازاینکه مجبوراست همیشه پنهانی ، باده بخورد ، ملول است . باده که درفرهنگ ایران، اززمره « آبهاوشیرابه ها » است ، گوهرش تروتازه کننده است . چگونه میتوان شاد وخرّم وسبز شد ، ولی این شادی وخرّمی وسبزی را پوشانید ؟ پس حافظ باید این تری وتازگی را که باده دراوپدید میآورد،همیشه سرکوب کندواین برضد گوهر راستی در زندگیست .

زباده خوردن پنهان ، ملول شد حافظ

به بانگ بربط ونی ، رازش آشکار کنم »»

دنباله در بخش « از استاد منوچهر جمالی»

« شریعت اسلام، متضاد با فرهنگ ایران‌است »

«« شریعت اسلام، متضاد با فرهنگ ایران‌است. شناخت فرهنگ ایران، ازدیدگاه اسلامی، نفی فرهنگ ایران‌است. »»

«منوچهر جمالی»

«مبارزه با اسلام سده ها طول خواهد کشید»

«مبارزه با اسلام سده ها طول خواهد کشید»

«« مخالفت با اسلام، یا اعتراض به اسلام، یا پشت کردن به آخوند و به اسلام، هنوز ریشه‌کن شدن مفاهیم وارزشها واحساسات و عواطف اسلامی از روان و ضمیر روشنفکران و عامه نیست. بسیاری از مارکسیست‌های‌ایرانی یا توده‌ای‌ها یا ….. سکولاریسم‌خواهان …. درضمیرشان، مسلمانند، با آنکه ازآن رو برگردانیده‌اند و یکریز ازآن هم انتقاد می‌کنند. وقتی ما از اسلام دست برمی‌داریم به معنای آن نیست که اسلامی که بیش ازهزارسال در روان واحساسات وناآگاهبود ما ریشه کرده، دست ازسر ما می‌کشد! روبرگردانیدن مردم از آخوند، هنوز روبرگردانیدن از اسلام نیست. از این گذشته، باید افکاری عرضه کرد که جانشین ارزشهای اسلامی در روان وعواطف گردد. انتقاد ازاسلام، چنانکه آقای نجومی میکنند باید ادامه پیدا کند. من سی سال پیش مقالاتی نوشتم که در زیر مجموعه « آزادی، حق انتقاد ازاسلام است » همه کتابفروشی‌ها در همین خارج حاضر به فروش آن نشدند و درلندن، این کتاب را زیرمیزی می‌فروختند . علت شکست جنبش‌های چپ و لیبرال و دموکراسی‌خواهی درایران، برای آنست که روان وضمیر این افراد، هنوز گرفتار اسلامست. »»

«منوچهر جمالی»

نوشتار آقای نجومی را در بخش » از دیگران» بخوانید.

«زندگی»، مهم‌ترین ارزش!

«زندگی»، مهم‌ترین ارزش

درغرب، با اولوّیت یافتن ارزش‌های اقتصادی دراجتماع، که درراستای تضمین زندگی مردم درگیتی است، ارزش‌های دینی ( رستگاری درآخرت) از اولویت افتاد. جدائی حکومت ازدین، پیایند این تحول در روان وضمیر مردم‌ست.

فارغ بودن زکفرو دین ، « دین من» است

«…ایمان به یک بینش روشنگر، بلافاصله همه ایمانها به بینش های دیگررا تاریک سازنده وضد حقیقت می سازد .اینست که با ایمان به هریک ازانها، پارگی ودشمنی وکینه توزی دراجتماع آغازمیشود ، و آسایش اجتماعی وفردی را ازبین میبرد . از این روست که خیام میگوید»: من دنبال « فارغ بودن ازاین کفرودین » هستم . میخواهم از « ایمان به بینشی » دست بکشم ، که خود را حقیقت میداند و ایمان به هربینش دیگر را پوشاننده وضد حقیقت میداند و راهی جزآن ندارد که با آن بستیزد . من دینی را که باخود ، کفری میآورد ، ضد خرّمی میدانم . او واژه های فارغ وآسوده وآزاد را در رباعیاتش ، به یک معنا بکارمیبرد . ولی آنچه به اندیشه او ژرفا میبخشد این نکته است که درست این « بی ایمانی به همه آنها » ، « دین من هست » . من نیاز به « ایمان به بینشی بنام حقیقت » ندارم ، بلکه میخواهم که گوهر خودم ، سرچشمهِ بینش حقیقت باشد . هنگامی که بینش ، ازگوهرخودم بجوشد ، نیاز به ایمان آوردن به بینش های وامی ندارم که برضد سرچشمه بودن گوهرخودم هستند.»

دنباله مطلب را در بخش « از استاد منوچهرجمالی» بخوانید

« آزادی‌خواهی همیشه دورویه به هم‌پیوسته دارد »

آزادی‌خواهی همیشه دورویه به هم‌پیوسته دارد.
ملت خود را:

۱- ازچیزی آزاد می‌کند که امکان آن را بسته است
۲- تا گوهرخودش را بگسترد

ملت ایران باید خود را ازتنگنای شریعت تجاوزگر و بدوی وخونخواراسلام رها سازد، تا فرهنگ مردمی و راستی خودش، باز از او بجوشد.

«منوچهر جمالی»

» کرامت انسانی» واژه ای بر ضد ارج انسانی

کرامت انسانی ، اصطلاحی برضد اصطلاح diignity درانگلیسی و Würde درآلمانی است.

این الله است که به انسان کرامت میدهد . انسان، تابع ومخلوق الله میماند. درحالیکه بحث از اصالت « ازخودبودن، یاخویشتن، حق تعیین خود را داشتن » است که با کرامتی که الله میدهد، سازگارنیست . درفرهنگ ایران ، به اصالت انسان ، « ارج » می‌گویند . انسان ارجمند است، یعنی اصالت دارد . خودش، خداهست . خودش، به خودش، صورت می‌دهد . خودش ، معیارو اندازه حکومت هست . چون « ارج » نام خود سیمرغ یا « ارتای خوشه » است و تخم ِ خود خوشه خدا هست که گوهرهرانسانی است . درهرانسانی ، تخم خود خدا هست و انسان همانقدر اصالت دارد که بُن جهان هستی دارد . مجموعه انسانها، باهم خدایند و قانونگذار وحکومت هستند . خدائی فراسوی آن نیست .این فرهنگ ایرانست که هرانسانی را همسرشت با خدا با خود ِ خدا می‌داند و نیاز به هیج واسطه و پیامبر و رسولی را نمی‌پذیرد.
خواستن « ارج انسانی » با خواستن « کرامت ازالله » فرق کلی دارد.
«منوچهر جمالی»