• « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    «ارتــای خوشه(سیمرغ)»

    گاه نوشتــار ِ
    « رضـا ایــــرانی »


    « آزادی هر ایرانی، زمانی میسر است که شــــریعت اسلام را با فرهــنگ مـردمی ایران مهار ساخته و دوام این آزادی را همــــواره با نگـــه‌داشتن شریعت اسلام با اندیشه‌های «قداست جان و زندگی و خرد مردمان»، و بدور از شمشیر اســلام، ضمانت نمــــاید.
    این تنها راه است، مابـقی، فـــریب و دروغ و ریــــا و ساده‌لوحی خطرناک و از سر، چیرگی شـریعت خونریز اسلام است. »

    بــرای انــــدیشه ایــــــرانی، انسان اندازه حکومت است.


    «« بزرگتـرین دشمن ملــت ایران، حکومت اسلامیست.
    حکومت اسلامی،دهه‌هاست که در همــــه جبهــــه‌های سیـــاسی و اقتـــصادی و فرهنگی و هنری و ملی، با نهایت درند‌‌گی و خشونت با ملت ایران می‌جـنگـد.
    اندیشیدن برای پیروز شدن ملــــــــــت ایــــــــران بـــــر حکــــــومت اسلامی
    در این جنگ وحشتناکست که انــــدیشیدن حقیــقی است.»»

  • « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد
  • بایگانی

« دین اسلام، فطرتا برضدِ ارزش‌های اخلاقیست »

«« دین اسلام، چون گوهرش، قدرت‌خواهیست، فطرتا برضدِ ارزش‌های اخلاقیست. زندگی در ایران، زندگی در کشوریست که دینش، برضد اخلاق‌است، و همه ارزش‌های اخلاقی را بنام دین، نابود ساخته و نابود می‌سازد. دستگاه قدرت، چه دینی و چه سیاسی و چه اقتصادی و چه قضائی باشد، برای «بقای قدرت خود»، همه ارزش‌های اخلاقی را نابود می‌سازد، ولو آنکه حقانیت‌اش را از «سرچشمه اخلاق بودن» گرفته باشد. قدرت مطلقه، معدوم کننده اخلاق‌است.
 فرهنگ ایران، استوار، برتضاد آشتی ناپذیر قدرت با ارزش‌های مردمی‌است. از این رو، سیاوش، که در زندگی‌اش، استوار بر ارزش‌های مردمی می‌ماند، هم از پدرش و هم از افراسیاب، طرد می‌گردد، ولی او استوار ماندن بر ارزش‌های مردمی را، ترجیح برمصالحه باقدرت دوست و دشمن می‌دهد.
این اندیشه بزرگ فرهنگ ایران، سپس در اسطوره حسین که برای رسیدن به قدرت، خود را به خطر می‌اندازد، کاملا مسخ و تحریف کرده می‌شود.
رستاخیز اندیشه سیاوش، و پشت کردن به اسطوره حسین، برای قیام برضدِ هر قدرتی، به عنوان خطر برای ارزش‌های مردمی، ضروریست. »»

تازه‌ترین نوشته‌ی «سیامک مهر» نویسنده‌ی زندانی

نوشتاری که می‌خوانید تازه‌ترین نوشته‌ی «سیامک مهر» نویسنده‌ی زندانی در، زندان حکومت اسلامی می‌باشد.
با آرزوی رهائی هرچه‌ زودتر سیامک و سیامک‌ها،  و برخاستن میهن.

ر. ایرانی

*********************************************************

« درباره اتهام » توهین به مقدسات » »

 

«« به واقع اگر در دنیا و در هستی انسان، چیزی و امر و پدیده‌ای مقدس پنداشته شود که به هیچ بهانه و توجیه و تفسیری قابل تعرض نباشد و در همه حال می‌باید گرامی داشته شود، به یقین که آن واقعیت، جان انسان است، آن چیز زندگی است »»

 

زمانیکه حکومت اسلامی تشکیل شد، ازآن پس، «اسلام» دین مردم نیست، بلکه ایدئولوژی حکومت است. ایدئولوژی سیاسی است. وسیله کسب قدرت و حفظ قدرت است. زمانیکه دیانت عین سیاست و سیاست عین دیانت شد، از آن پس، مقدسان ومقدسات، ابزار کسب وحفظ قدرت وانحصارات‌ است. سیاست تمامی امور و پدیده‌ها را به ابزار تبدیل می‌کند. حتا نان سفره مردم را. مانند همین مضحکه یارانه‌ها که دولت احمدی نژاد براه انداخته است.

در رژیم استبداد دینی، مقدسات ومقدسین، ابزار سرکوب واختناق وبهانه‌ای است برای ساکت کردن و حذف‌ و نابودکردن مخالفان و معترضان وضع موجود. مومنین اگر نگران حرمت واحترام مقدسات خود هستند، می‌‌‌باید آنها را در صندوقچه‌ای در خانه و حریم خصوصی خود نگهداری ومحافظت کنند. با قراردادن مقدسات برسر راه دیگران و سد معبر کردن، طبیعی است که مقدسات و مقدسان زیر پای عابران لگد هم بخورد.

مقدسات در حوزه خصوصی وشخصی شاید به دیگران آسیب جدی وارد نسازد، اما اگر این معتقدات و باورهای جاهلانه مذهبی ومادون ِارتجاع، به سیاست و قانون وعرصه عمومی وارد شود، آنزمان حق ِ طبیعی ومدنی وشهروندی دیگران است که از حقوق وآزادی‌های خود در برابرتجاوزات مومنین به دفاع  برخیزند.

اساسا امور مقدس، اشیا مقدس، اشخاص مقدس ومجموعا مقدسات، سرگرمی ودل‌مشغولی انسان قدیم وپیش مدرن و بدوی وعقب مانده است. مقدسات که نقش ضد تکاملی آن مسطمح نظر حاکمان اسلامی است، در حقیقت دست‌مایه وسرمایه قدرت‌ها وشیادان برای پس‌مانده نگه داشتن مردم وجامعه است. وسیله تثبیت جهل وتحمیق عمومی است. مردمی که این همه مقدسات دارند، خفه‌اند، خفقان گرفته‌اند. چون در هر نقطه‌ای که با قدرت برخورد وتصادم داشته باشند، در واقع با مقدسات در افتاده‌اند. با مقدسات، یعنی با اموری که چون وچرا نمی پذیرد. واجد هیچ کاستی وعیب وزشتی نیست وهیچ وجه زیان‌باری در آن متصور نخواهد بود. نقد‌ناپذیراست وخرد بشری را راهی به سنجش میزان ومقدار حقیقتش نیست. پاکی وخالصی وحقیقت مسلم است. امر قدسی دور از دست‌رس انسان وفرا کائناتی است.

در رژیم اسلامی، علاوه بر هر سنگ وچوب واستخوان مرده‌های هزاران ساله که در بیابان ها یافت شده وگنبدی بر آن نهاده‌اند و مقدسات ساخته اند، امور و پدیده‌های معمول و عادی بشری نیز مقدس شده است. شهر مقدس، نظام مقدس، دفاع مقدس… بنابراین و به عنوان مثال، اگر گفته شود که قم شهر کثیفی است لابد به مقدسات توهین شده است. وبا جنگ که از پدیده‌های زشت بشری است، قابل نقد وانتقاد نیست. هیچکس نباید درباره هشت سال نکبت و ویرانی وجنایات جنگ جمهوری اسلامی با عراق حرف بزند. اینکه یک فرقه جاهلانه‌یِ مذهبی، برای خود مقدسین ومقدسات بی شماری ساخته وپرداخته است، نه برای اعضای آن فرقه امتیازی محسوب می‌شود ونه برای دیگران مسئولیتی به همراه دارد. هیچ اتهامی به اندازه اتهام «توهین به مقدسات» سخن لغو ویاوه ومهملی نیست. مقدسات در رژیم اسلامی سنگری است که حاکمان و صاحبان قدرت پشت آن پنهان شده وبا آزادی وحقوق بشر می جنگند. از طرفی، سنگ وچوب وکتاب وکلام واستخوان مرده‌های هزاران‌ساله ملک طلق هیچکس نیست. هیچ کس وکیل مقدسات نیست، هیچ کس وکیل قرآن نیست، وکیل نبی نیست. قرآن نیزبه مانند میلیون‌ها عنوان کتاب دیگر، نمی‌تواند از چون وچرا و از شک ونقد و بررسی مُبرا و بدور باشد.

هر چند توهین به کتاب شفای ابن‌سینا وکتاب سیاست ِ ارسطو محلی از اعراب دارد، در آن صورت توهین به کتاب قرآن نیز دارای معنی است. اینکه اعضای یک فرقه‌ی مذهبی کتاب دینی خود را مقدس و آسمانی بپندارند، برای دیگران وظیفه‌ای بهمراه نمی‌آورد، در آسمان چاپخانه‌ای وجود ندارد که کتاب تولید کند. با آسمانی‌خواندن یک کتاب و یک متن هیچ چیز تغییر نمی‌کند.

ازسویی دیگر، هرآنچه، هر شیئ و شخصی، وهرکلام ومکانی که از نظر معتقدات اعضای یک فرقه‌ی مذهبی، مقدس و پاک و معصوم انگاشته می‌شود، اگر از دید دیگران و دگراندیشان، بویژه وقتی که از منظر تاریخی به این موضوعات ومسایل وامور می‌نگرند، خرافاتی زشت و پلید و مظهر تباهی دانسته شود، آیا ایشان می‌باید خفقان بگیرند؟ می‌باید دهان خود را ببندند وهیچ نقدو انتقاد وتحلیل وتفسیری در این موارد نداشته باشند؟ چرا که ممکن است احساسات ِمومنین یک فرقه‌ی مذهبی جریحه‌دار شود و حمل بر توهین به خود کنند؟
آیا مشکل بیشتر از هر کجا در احساسات نامتعادل ایشان نیست؟ آیا این احساسات در حقیقت توحش انسان‌های بدوی و یا نوعی بیماری عصبی نیست؟

درباره اتهام «سب النبی» نیز باید گفته شود که مرده‌های هزاران ساله وکیل ندارند. «توهین» به شخص حقیقی زنده معنا دارد که می باید با پاهای خود به دادگاه رفته واز فرد توهین کننده به شخص خود شکایت کند. هر چقدر «سب السقراط» و «سب الکنفسیوس» معنا دارد، آنوقت «سب النبی» هم با معنی است. اگرچه این قیاس مع الفارق است!

در رژیم اسلامی، سیاست مقدس شده است و تنها متولیان امامزاده ها وقدیسین و آنهایی که به عالم غیب(!) متصلند و نماینده خدا می‌باشند، مجاز به دخالت درسیاستند. گردش قدرت فقط وفقط در میان اعضای یک فرقه جاهلانه‌ی مذهبی که البته هر یک خود نیز مقدسند جاری است. در نظام اسلامی نقد و انتقاد وگردش وجابجایی  قدرت تنها وتنها در و از درون ممکن است. درچارچوب تفکر فرقه‌ای، هرکس عضو فرقه وسرسپرده نیست، دشمن است و وظیفه ایمانی اعضای فرقه است که تا حذف فیزیکی وی تلاش کنند. به همین دلیل در رژیم اسلامی لیبرال‌ها، دموکرات‌ها، کمونیست‌ها، سکولارها، ملی‌گرایان وسایر دگراندیشان و اقلیت‌های مذهبی، مرتد و محارب و معاند و ضد‌انقلاب وعامل صهیونیزم بین المللی خوانده می‌شوند و هر انگ و افترایی که به آنان بسته شود، توجیه فرقه‌ای و ایمانی داشته ودر چهارچوب کلی مقوله «فتنه» و فتنه‌گران می‌بایست از صحنه و صفحه گیتی حذف شوند.

نظام سیاسی را مقدس انگاشتن، قدرت را مقدس دانستن، همانطوریکه دائما از بوق و بلندگوهای رژیم اسلامی از»نظام مقدس جمهوری اسلامی» سخن می رود، آیا جز مخالفان سیاسی را کافر خواندن و هر اعتراض وانتقاد را به معاند و دشمن نسبت دادن وسرکوبی مخالفان وشهروندانی که به گردش و جابجایی قدرت در دمکراسی معتقدند، معنی و مفهوم و نتیجه‌ی دیگری در بردارد؟

به واقع اگر در دنیا و در هستی انسان، چیزی وامرو پدیده‌ای مقدس پنداشته شود که به هیچ بهانه وتوجیه وتفسیری قابل تعرض نباشد ودرهمه حال می‌باید گرامی داشته شود، به یقین که آن واقعیت، جان انسان است، آن چیز زندگی است، در صورتیکه در آیین وآموزه اُقتلو-اُقتلو، بی‌مقدار و بی‌ارزش‌ترین واقعیت و پدیده هستی جان انسان وزندگی اوست. اعدام وتیرباران و دارزدن وترور وقصاص ودست وپابریدن و چشم درآوردن، تازیانه زدن به تن ِانسان و سنگسار وجود ِنازنین انسان، جزو اصول حیاتی و اساس و رمز پایداری و ماندگاری آیین اُقتلو-اُقتلو است.(آموزه ی قُتلواتقتیلا)

سیامک مهر (محمدرضا پورشجری سابق) نویسنده وبلاگ گزارش به خاک ایران

اردیبهشت90- زندان رجایی شهر

«نوشوی و نوشدن» تنها با تحول فرهنگی میسر است

«نوشوی و نوشدن» تنها با تحول فرهنگی میسر است

جانم ، بارها اشاره کرد‌ه‌ام که این باصطلاح تحصیل‌کرده‌گان و اساتید، هنوز» اندر خم یک کوچه‌اند» یکی نیست از «فیلسوف و استاد» محترم بپرسد که خوب اختلاف شما با رژیم شاه و یا کنونی در چیست؟ مگر هر دو درپی استقرار «مدرنيزاسيون» نبوده و نیستند؟ آیا تنها مدیریت‌شان مسئله بوده و هست؟ «نوشوی و نوشدن» در گام نخست با فهم و شعور و اندیشیدن کار دارد تا وارد کردن تکنولوژی!
 «نوشوی و نوشدن» هیچ ربطی به «مدیریت» ندارد! بلکه دراساس با اندیشیدن با مغز خویش در راستای فرهنگ مردمان خود و یافتن راه‌های رگ وپود فکری مردمان خویش است تا بتوان آن را تر و تازه نمود، و از سر «نو» شد نه اینکه هواپیما و … وارد کرد!
واقعا» مقصود از این همه مصاحبه‌های بی‌معنا و خنک چیست؟ حرف و اندیشه‌ تازه‌ای که از خود ندارید، دارید؟ عمریست که همین حرف‌ها را زده‌اید، کافی نیست؟

نامه سیامک مهر از زندان به فرزند

نوشته‌ای از سیامک بدستم رسیده که پس از این نامه، در نوشته‌های آینده خواهم آورد.

ر. ایرانی

******************************************************************

«« میترا‌ جان مطالبی هست که می‌خواهم بدانی. بیشتر از این نظر که اگر در اینترنت ویا در کانالهای ماهواره ای و رسانه ها پرسیدند آمادگی داشته باشی.شرایط من در زندان به گونه ای است که بیشتر از هر چیز از بی خبری رنج می‌برم.از 21 شهریور 1389 به مدت 35-45 روز که دقیقا نمی‌دانم من در اطلاعات زندان بودم و در این مدت به دلیل شکنجه های فراوان با شیشه عینکم اقدام به خودکشی کردم.با اینکه میدانی چشمانم خیلی ضعیف است و با تقاضای زیاد از طرف خودم 3ماه از دادن شیشه عینک وحتا یک عدد قرص به من خودداری میکردند.بیشتر توهین و شکنجه ای که در مورد مقاله هایم شدم در مورد مقاله :مقام زن در فاحشگی اسلام» بود گه گویا بدجور از این مقاله میسوزند.از تاریخ 15 اسفند89 مرا به سلول انفرادی وسپس به سلول فرعی در اندرزگاه5 انتقال داده اند.نه رادیو،نه تلویزیون ونه روزنامه نه کتاب و نه هیچ مسیر خبری در اختیارم نیست.با اینکه زندانیان سیاسی را به سالن12 اندرزگاه 4 انتقال داده اند ولی من تنها زندانی سیاسی هستم که ممنوع ملاقات،ممنوع تلفن،وبصورت کاملا ایزوله نگهداری می شوم. اخیرا احضاریه ای به زندان آورده اند که علیه من شکایت شده.نه شاکی مشخص است و نه از مورد اتهام حرفی زده شده.من احضاریه را امضا نکردم ونپذیرفتم.خودم حدس میزنم موضوع دادگاه رسیدگی به اتهام (سب النبی)باشد. به مسئله توهین به مقدسات.البته اتهام های دیگری هم ممکن است در میان باشد.من برای هر وضعیتی آمادگی کامل دارم و روحیه وانرژی ام در برابر اهریمن تباهی وپلیدی که قصد دارد سرانجام مرا ببلعد در حد بالا وعالی است.شاخ به شاخ با اهریمن خواهم جنگید.

میتراجان یادت باشد من یک فرد نیستم ،یک فکرم.من یک شخص نیستم بلکه یک اندیشه ام.اندیشه ای که در میان ایرانیان ریشه دارد ومن سخت امیدوارم که عاقبت براهریمن پروز میشود.بر عنصر ضد بشر،ضد آزادی وضدزندگی.بنابراین نابودی شخص من به معنی نابودی این اندیشه بالنده نیست.نام من ودیگر زندانیان سیاسی اینجا نیز چون مبارزاتی که جاودان شدند هرگاه یادی از رژیم اسلامی در تاریخ به میان آید،دوباره زنده خواهدشد.معنی(زنده یاد) که درباره درگذشتگان میگویند دقیقا همین است پس تو سرت را بالا بگیر ودرمقال اطرافان واسلامزده های عقب مانده واُمُل وبیمار محکم بایست و بی سوادی آنان را گوشزدشان بکن.حتا تحقیرشان کن از بابت جهل وخرافه ای که بیمارشان کرده است.اسلامزده هایی که در پیرامونت می بینی حتا از انسان های غارنشینی که بردیواره های غار آثار هنری خلق میکردند پس مانده ترند.زیرا در عصری زندگی می کنند که بشر متمدن وخردگراوآزاداندیش دوره روشنفکری را سپری کرده ورو بسوی آینده ای زیبا وشاد ومرفه با گام های استوار به پیش می تازد.اسلامزده های اطرافت همچنان در گنداب متعفن ومقدسات وباورهای جاهلانه مذهبی غرقند ونه حقوق وآزادی های خود را می شناسند ونه ازارجمندی وکرامت انسانی بهره مند هستند.باورهای جاهلانه مذهبی،آنان را متنفر از ازادی پرورس داده است هر سنک وچوب واستخوان مرده های هزاران ساله را که در بیابان های گرسنگی می یابند می پرستند.خرد خود،اندیش خویش را به هیچ می نگارند وچون الاغی و گاوی افسار به گردن خود انداخته،قلاده به خود بسته اندو یک سر قلاده را به دست شیاد وشارلاتانی مقدس سپرده اند تا در نهایت آنان را چون حیوانی بی ارده وبی اختیار به هر سو بکشد وبدوشد وبه مذبح ببرد.

میترا جان من به اندیشه هایم وبه درک خود از آزادی وارجمندی انسانیتم می بالم.من یه آنچه نوشته ام افتخار میکنم.مبارزی هستم که در جنک با اهریمن اسیر گشتم،اما اهریمن را نیز کلافه کرده است.این سکوت مطلقی که در رسانه های رژیم اسلامی درباره دستگیری واسارت وکلا موضوع من دیده میشود نشان از ترس رژیم دارد.این که مرا بصورت پنهانی و سکرت تا الان یازده بار به دادگاه بردند ومیآورند،اینکه دسترسی مرا به ارتباط با بیرون از زندان مطلقا مسدود کرده اند،نشانه های پیروزی من است.

میترا جان تنها امیدی که به کمک دارم از سوی ایرانیان همفکر ومخالفان جدی رژیم اسلامی است.حمایت آنها ورسانه ها ونهادهای حقوق بشری وفعالان حقوق بشر می تواند درسرنوشت من وفشار به رژیم موثر واقع شود نکته ای دیگر اینکه همانطور که گفتم عواطف واحساسات خودت رادر مورد من کنترل کن و با خردِ محض به موضوع من بیاندیش من هیچ امیدی به اینکه رژیم ددمنش اسلامی مرا زنده بگذارد ندارم.

من الان در سلول انفرادی هستم.اینجا به سلول انفرادی برای فریب مردم میگویند «سوئیت» ! علاوه بر سلولهای انفرادی در هر سالن عمومی اندرزگاه ها یک اتاق کوچک با حمام وتوالت هم هست که به آن «فرعی» می کویند و هر یک شماره ای دارد.

من در بین هفت هشت هزار زندانی تنها وتنها زندانی هستم که ممنوع ملاقات وممنوع تلفن و از هرگونه ارتباط محرومم.هرگاه یک زندانی ممنوع ملاقات میاید آنرا نیز به سلول من میآورند که معمولا از اشرار وجانیان است.اکنون که این مطلب را مینویسم در فرعی از سالن13 اندرزگاه 5 که زندان معتادین و جانیان وشرارتی های خطرناک است محبوسم.این اندرزگاه به(متادونی ها) مشهور است.سلول من حتا یک دریچه به بیرون ندارد که با کسی ارتباط داشته باشم.بنابراین احتمال اینه این نامه را به این زودی به بیرون بفرستم بسیار کم است.امروز که این مطلب را مبنویسم فقط می دانم که ماه اردیبهشت است ولی از تاریخ و ساعت وروزش اطلاع ندارم.چون من در سلول انفرادی هستم،بنابراین نمی توانم از فروشگاه خرید کنم.به ناچار کارت بانک را باید به دیگران بدهم تا برایم خرید کنند.اینجا همه دزدند.چه زندانی،چه زندانبان وحتا مدیر فروشگاه هم هر گاه کارت به دستش بدهی، فوری خالی میکند.شکایت هم سودی ندارد فکی رسیدگی میکند.این را هم بگویم که مدتی پیش یکی از همین جنایت کارها واوباش به من حمله ور شد که چون من کوتاه آمدم درگیری جدی پیش نیامد.اینها همیشه شی‌ءی بُرنده با خود حمل می‌کنند که به آن «تیزی» می گویند.در فرعی 17 اندرزگاه6، که بودم در داخل بند یک‌نفر با همین تیزی به خاطر چند گرم موادمخدر گردنش را بریدند وکشتند.در زندان موادمخدر از سیگار فراوان تر یافت میشور.کراک وشیشه اصلی ترین مواد مخدر مصرفی در زندان است.

امروز دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 90 بعد از هشت ماه انفرادی به سالن 12 اندرزگاه 4(بند سیاسی) منتقل شدم.

سیامک مهر(محمدرضا پورشجری) زندان رجایی شهر کرج »»

چگونه ایران به‌پا خیزد؟

«« به جای آنکه فرهنگ ایران به حکومت ایران، شکل بدهد، حکومت اسلامی، فرهنگ ایران را به آلت دست خود کاسته، تا آنرا نابود سازد. چنانکه حکومت ساسانی، فرهنگ ایران را به آلت دست زرتشتیگری کاست، و راه شکست ایران را از اسلام گشود. 
تا فرهنگ ایران، آلت دست حکومت‌های دینی و ایدئولوژیکی‌ست، ایران نخواهد توانست از سر بپاخیزد.

 انقلاب بزرگ ایران، با رستاخیز فرهنگ اصیل ایران آغاز می‌شود. با سیمرغست که فرهنگ ایران، از خاکسترش برخواهد خاست. »»

نخستین گام در سکولاریسم

«« نخستین گام در سکولاریسم، آن‌است‌‌که انسان، می‌خواهد با اندیشه خودش، سیاست و اقتصاد و حقوق را بیاراید و نظام بدهد، نه با «علم الله». این فلسفه ِاندیشیدنست.

چگونه میتوان، سکولاریسم سیاسی را از سکولاریسم فلسفی جدا ساخت؟

اندیشیدن، با نواندیشیدن، آغاز می‌شود، تا زندگی در زمان، نـو و تازه شود. نواندیشی، گوهر سکولاریسم است. فلسفه، برای آفریدن زندگی تازه، با اندیشه‌ی تازه است. فلسفه، برای آفریدن رنگارنگی زندگی، با اندیشه‌های رنگارنگست. سکـولاریسم سیاسی، از سکـولاریسم فلسفی زائیده می‌شود. »»

سکولاریسم: اندیشیدن آزاد، درمقابل ایمان مذهبی

تا نفوذِ دین، در روان مردم در جامعه نکاهد، آخوند، به هیچ روی، حاضر به «انبازشدن با کسی درقدرت» نیست، و سکولاریسم، بدون کاهش قدرت دین در جامعه، امکان ِاستقرار ندارد، واین کار، فقط با اولویت دادن مبارزه برای اندیشیدن آزاد، درمقابل ایمان مذهبی ممکنست.
برای رسیدن به این هدف، نخست باید برای بدست آوردن «آزادی» جنگید، نه برای «عدالت»، تا بتوان، قدرت آخوند را در آغاز، متزلزل ساخت. با کسب آزادی در تفکر و گفتکوست که می‌توان سپس، مسئله عدالت را به میان آورد. و اندیشه آزادی آنگاه، پیروز می‌شود، که روشنفکران، خود، متفکر مستقل شوند، واصل تقلید را در اجتماع، تبدیل به «بزرگترین ننگ» سازند، تا مردم از مقلد بودن، بگریزند.