• « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    «ارتــای خوشه(سیمرغ)»

    گاه نوشتــار ِ
    « رضـا ایــــرانی »


    « آزادی هر ایرانی، زمانی میسر است که شــــریعت اسلام را با فرهــنگ مـردمی ایران مهار ساخته و دوام این آزادی را همــــواره با نگـــه‌داشتن شریعت اسلام با اندیشه‌های «قداست جان و زندگی و خرد مردمان»، و بدور از شمشیر اســلام، ضمانت نمــــاید.
    این تنها راه است، مابـقی، فـــریب و دروغ و ریــــا و ساده‌لوحی خطرناک و از سر، چیرگی شـریعت خونریز اسلام است. »

    بــرای انــــدیشه ایــــــرانی، انسان اندازه حکومت است.


    «« بزرگتـرین دشمن ملــت ایران، حکومت اسلامیست.
    حکومت اسلامی،دهه‌هاست که در همــــه جبهــــه‌های سیـــاسی و اقتـــصادی و فرهنگی و هنری و ملی، با نهایت درند‌‌گی و خشونت با ملت ایران می‌جـنگـد.
    اندیشیدن برای پیروز شدن ملــــــــــت ایــــــــران بـــــر حکــــــومت اسلامی
    در این جنگ وحشتناکست که انــــدیشیدن حقیــقی است.»»

  • « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد
  • بایگانی

«بینش = پُرسش»

«« پیدایش گوهر ما، پاسخ به پُرسش است. با هر پُرسشی، وجود خود را به پیدایش می‌انگیزیم و این پیدایش، پاسخ ماست. ما با پُرسش خود، نه تنها خود را می‌انگیزیم، بلکه خود را نیز می‌آزاریم. و طبعا، امکان پیدایش آن‌ را می‌بندیم. پس هر چیزی در پُرسش ما، هم به پیدایش انگیخته می‌شود و هم به خود‌پوشی، واداشته می‌شود. پس پُرسش با پیدا‌سازی، شیوه‌ی نا‌پیداسازی نیز هست.
ما در پُرسش‌های خود، نه تنها گوهر هر چیزی را می‌گشائیم، بلکه گوهر هر چیزی را نیز می‌پوشانیم. هر بینشی، همزاد با پرسشی است. معرفت را از سئوال نمی‌توان جدا ساخت. هم سئوال به معرفت می‌رسد، هم معرفت به سئوال می‌رسد. به معرفتی که تهی از سئوال بشود، نمی‌توان دست یافت. سئوال، برترین شکل معرفت است، چون «بُن معرفت تازه» است. سئوال حقیقی، بُن معرفت تازه است، نه فهم معرفتی که در پیش بوده است. هر معرفتی، سئوال نیز هست. هم‌آنسان پُرسش، بی، معرفت امکان ندارد. کسی می‌پُرسد که می‌داند و می‌شناسد. بی معرفت، نمی‌توان پُرسید. پُرسش و بینش، دو رویه یک روندند. پُرسش، همان اندازه که در نادانی ریشه دارد، در دانائی هم،  ریشه دارد. ما نمی‌پُرسیم، چون نادانیم. ما می‌پُرسیم، چون دانا هستیم. مسئله ما، گلاویزی پُرسش و بینش است، که هیچ‌گاه نمی‌توان به یکی، بدون دیگری رسید. جهان معرفت، بی‌پُرسش، جهان افسانه و ساختگی‌است. ما  نمی‌توانیم مرز دقیق میان بینش و پُرسش را مشخص سازیم. اینکه دقیقا کجا دانش ما پایان می‌یابد و کجا جهل ما آغاز می‌شود، تعیین‌ناپذیر است . و مسئله انسان، همیشه همین مرز است.
انسان نمی‌داند که، تا چه اندازه دانا و تا چه اندازه نادانست. انسان نمی‌تواند دقیقا مرز میان حقیقت و دروغ را بکشد، از این رو همیشه دچار فریب می‌شود. مسائل مهم زندگی اجتماعی و سیاسی و دینی و عرفانی، درست در همین مرز، قرار دارند.
آنکه یک مسئله را طرح می‌‌کند، بُن یک بینش را می‌گذارد.
یک مسئله، هم از بینش می‌رُوید و هم آغاز یک بینش تازه است. گُوهر هر معرفتی، پُرسش است. معرفت، بی‌نیازی از پُرسش نمی‌آورد. آنکه به اوج معرفت می‌رسد، بیش از همه پُرسش دارد.

پُرسش، معرفت را می‌آفریند، و معرفت، پُرسش را می‌آفریند. معرفتی که پُرسش نیافریند، یک خیال کودکانه است. خدائی که به همه‌ی پُرسش‌ها پاسخ می‌دهد و خودش هیچ پُرسشی ندارد، نمی‌داند معرفت چیست.»»

از «پهلوان منوچهر جمالی»

 

«پیدایش معرفت تازه – گُسستن از معرفت پیشین»

«پیدایش معرفت تازه – گُسستن از معرفت پیشین»

«« «بقای معرفت» که همان امتداد‌یابی گذشته در آینده، یا امتداد‌یابی در زمان است، استوار بر این اندیشه‌ی ناآگاهبودانه ِاخلاقیست، که «آنچه فانیست، آنچه می‌گذرد»، بد و دروغ‌ست. و طبعا» آنچه باقی می‌ماند(دیرمی‌ماند) خوب و حقیقت است. و طبعا» رویارو ایستادن با معرفتی که سده‌ها بجای مانده و گذشته‌ای که هزاره‌ها در زمان امتداد یافته، و از سده‌های فراموشی و فروپاشیدگی رد شده است، بد و غیر اخلاقی و ضد‌دینی است.

پیکار با هر معرفتی و دینی و فلسفه‌ای و جهان‌بینی که سده‌ها مانده و قدرت خود را نگاه داشته، جنگیدن بر ضد «اصل امتداد و بقا یا پیوستگی» است، که دوست‌داشتنی است.

درست در تصویر اهریمن(انگرامینو)، این دو رویه‌ی پادی(دیالکتیکی) بوده است. از یک‌سو، اهریمن، مانند آذرخشی (یا تُندری) زود‌گذر بوده است، که هم به آفریدن می‌انگیخته است و هم می‌آزرده است.
گُسستن ِ امتداد، آزردن است. هم درد‌آور بوده است، و هم آفریننده. و در تحولات فکری بعدی، در ایران کوشیده‌اند به‌شیوه‌ای این دو فرآیند را از هم جدا سازند.
«مزدا» می‌خواهد، انگیزنده به آفریدن باشد، ولی نیازارد! «میترا»، «آزردن» را به معنای «قربانی کردن» مثبت می‌سازد. ولی این «آنی بودن پیدایش»، ویژگی اهریمن می‌ماند. و کمتر بدان نگریسته می‌شود که همین آنی بودن، با انگیزنده بودن در آقریدن، بستگی جداناپذیر دارد.
همیشه، «آن» آغاز آفرینش می‌گردد. و چون «آن» به اهریمن نسبت داده می‌شود، نادیده گرفته می‌شود. یک «آن» بُریدن ِامتداد، که هیچ است، سبب آفرینش ِتازه‌ای می‌گردد. اهریمن در پاره کردن معرفت، سبب پیدایش معرفت تازه می‌گردد. بُریدن معرفت گذشته، بُریدن قدرت اوست.

 با نفی قدرت، گوهر انسان، آغاز به پیدایش معرفت تازه می‌کند. پیدایش معرفت تازه، با گُسستن از معرفت پیشین که بر ما قدرت یافته است، ممکن می‌گردد. از معرفت باید گُسست، تا معرفت و تجربه مستقیم ممکن گردد. و گُسستن از هر معرفتی، هنگامی ممکن‌ست که قدرت از آن گرفته شود. امتداد، شکسته شود. برای نابود ساختن هر قدرتی، باید معرفتی را که با آن عینیت دارد، متزلزل ساخت یا میان آن دو شکاف انداخت.

معرفت تازه، فقط در گُسستن از معرفت‌های گذشته، ممکن می‌گردد. ما نمی‌توانیم با عقل و روش‌های تجربی خود، از آغاز شروع کنیم، بلکه هر معرفتی، با گُسستن از معرفت مقتدر موجود در اجتماع، آغاز می‌گردد. و این هنگامی ممکن می‌گردد که قدرت از معرفت، جدا ساخته شود. باید میان معرفت و قدرتش در اجتماع و بر روان فردی خود، شکاف و بریدگی انداخت. و موقعی یک معرفت، برای ما قدرتش را از دست می‌دهد که ما ایمان به بقای آن نداشته باشیم. پیکار با هر معرفتی، موقعی آسان می‌گردد که اصل بقا ار آن جدا ساخته شود.
هیچ فکری و دینی و اصل اخلاقی، در اثر بقایش در تاریخ، حقیقت ندارد و حقیقت پیدا نمی‌کند.
برتری دادن «آن»، بر «امتداد»، آغاز گُسستن است. »»

از «پهلوان منوچهر جمالی»

جان وبلاگ نویس زندانی محمدرضا پورشجری (سیامک مهر) در معرض خطر جدی است

 بنابه گزارشات رسیده به «فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران» وبلاگ نویس زندانی محمدرضا پورشجری (سیامک مهر) در شرایط حاد جسمی بدون درمان در زندان به حال خود رها شده است .

وبلاگ نویس زندانی علاوه بر بیماریهای مختلفی که در اثر ۸ ماه  سلول انفرادی و شکنجه های جسمی و روحی به آن دچار شده است و بدستور بازجویان وزارت اطلاعات از درمان محروم می باشد، مدتی پیش به دلیل انسداد عروق قلبی  به حالت کما فرو رفت و نهایتا در بهداری زندان گوهردشت کرج بستری گردید.

یکی از پزشکان که در بهداری زندان گوهردشت او را در دوران بیهوشی و کما مورد معالجه قرار داده به وی و مسئولین زندان اعلام کرده بود که می بایست وی مورد آزمایشهای مختلف قرار گیرد و در یکی از بیمارستانهای خارج از زندان برای رفع انسداد عروق قلبی اش اقدام نمایند در غیر این صورت او با سکته قلبی و خطر جدی جانی مواجه خواهد شد.

اما بازجویان وزارت اطلاعات که تصمیم گیری مطلق در مورد زندانیان سیاسی را به عهده  دارند از ادامه بستری شدن وی در بهداری ممانعت کرده  و او را به زندان ندامتگاه مرکزی کرج منتقل کردند و از آن تاریخ تا به حال در زندان از درمان و دارو محروم می باشد و خطر جدی جان این وبلاگ نویس زندانی را تهدید می کند.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ،نسبت به خطر جدی که جان وبلاگ نویس زندانی را تهدید می کند هشدار می دهد و از کمیسر عالی حقوق و گزارشگر ویژه برای پایان دادن به جنایت علیه بشریت در ایران خواستار ارجاع پرونده دژیم ولی فقیه  آخوند علی خامنه ای به دادگاه جنایی بین المللی  می باشد .

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

۱۳ آبان  ۱۳۹۱ برابر با ۰۳ نوامبر ۲۰۱۲

گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید

دبیر کل ملل متحد آقای بان کی مون

کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد

گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد

سازمان عفو بین الملل

Tel.:0031620720193