• « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    «ارتــای خوشه(سیمرغ)»

    گاه نوشتــار ِ
    « رضـا ایــــرانی »


    « آزادی هر ایرانی، زمانی میسر است که شــــریعت اسلام را با فرهــنگ مـردمی ایران مهار ساخته و دوام این آزادی را همــــواره با نگـــه‌داشتن شریعت اسلام با اندیشه‌های «قداست جان و زندگی و خرد مردمان»، و بدور از شمشیر اســلام، ضمانت نمــــاید.
    این تنها راه است، مابـقی، فـــریب و دروغ و ریــــا و ساده‌لوحی خطرناک و از سر، چیرگی شـریعت خونریز اسلام است. »

    بــرای انــــدیشه ایــــــرانی، انسان اندازه حکومت است.


    «« بزرگتـرین دشمن ملــت ایران، حکومت اسلامیست.
    حکومت اسلامی،دهه‌هاست که در همــــه جبهــــه‌های سیـــاسی و اقتـــصادی و فرهنگی و هنری و ملی، با نهایت درند‌‌گی و خشونت با ملت ایران می‌جـنگـد.
    اندیشیدن برای پیروز شدن ملــــــــــت ایــــــــران بـــــر حکــــــومت اسلامی
    در این جنگ وحشتناکست که انــــدیشیدن حقیــقی است.»»

  • « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد
  • بایگانی

« ارزش و ارج انسان»

دوستی از ایران این نوشتار را » چرا از اسلام شکست خوردیم؟» برایم فرستاد و من هم برای شما خواننده گرامی (در بخش «از دیگران») می‌آورم.

از دید من، بررسی تاریخ و سیررخدادهای آن، بدون بررسی وشناخت عمیق از زمینه‌های تحولات فکری وبستری که سبب این تغییرو جابجایی‌های اندیشه‌ در جامعه می‌گردند، ارزش و اعتبارچندانی نداشته، ولوآنکه با خواستی درست صورت گرفته باشد.

بزرگترین رویداد دوران ساسانی، پدیداری وبنیان‌نهادن، دین «رسمی» و اولین حکومت دینی در ایران است. این چرخش فکری در بنیان حکومتی درایران، تا پیش از آن بی‌سابقه بود و خواه ناخواه به دگرگونی رابطه «ملت» با «حکومت» کشید وبه فروپاشی «ایرانشهر» رسید. شوربختانه این رویداد بی‌سابقه، از دید‌ها به  دلائل گوناگون پنهان یا پنهان ساخته شده است.

این نوشته نیز با آنکه بخوبی و درستی، اسلام و محمد، حمله و کشتارایرانیان را بدست اعراب تازه مسلمان‌شده بازگو می‌کند، اما از درک این رویداد مهم و اهمیت آن و تاثیرش تا به همین امروز ما، ناتوان است. این است که، میگوئیم، مسائل ما هزاره‌ایست و با رفتن صرف آخوند، مسئله‌ بقوت خود باقی می‌ماند کما‌اینکه حکومت پیشین علیرغم ظاهرش، تابع آخوند بود واین  تابعیت، خود همواره درتاریخ ایران معضلی برای شاهان بوده است.

تا زمانی که روشنفکران ایران، دست به تلاش و کوشش برای مطرح نمودن و تفهیم نمودن « ارزش و ارج انسان» و اینکه انسان بنا بر تفکر و فلسفه‌ی ایرانی، «هست» و اصالت داشته و دارد و خود با اندیشیدن‌اش بخوبی توانایی اداره کردن و سامان دادن و هدف‌گذاری برای جامعه‌اش دارد، ونیازی به کسی ندارد که بجایش بیاندیشید وتصمیم بگیرد،   نبرده‌اند، «دین» و قدرت‌ورزان، دررا برهمین پاشنه خواهند چرخانید، گیرم با نقابی دیگر! ارزش وارج انسان باید دراذهان بالا رود و این کاریست که تنها از عهده‌ی روشنفکر‌میهن‌دوست بر‌می‌آید نه سیاستمداران و نظامیان!

رضا ایرانی

« چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ » بخش پایانی

در ادامه سخن پیش و اینکه پرت بودن “روشنفکران” انشاء‌نویس را نشان دهم، بخشی از کتاب«آزادی و همبستگی» استاد جمالی را که در باره مسأله “جدائی دین از حکومت ” می باشد، در چند بخش می‌آورم که بسادگی بیانگر نیاندیشیدن و رونوشت‌برداری و نادیده‌انگاشتن بزرگترین مسأله ما یعنی « چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ » از سوی آنان می‌باشد.

پیشاپیش از خواننده ژرف‌بین می‌خواهم که به تاریخ انتشار این کتاب یعنی25 سال پیش و بخشی که می‌آید، دقت نماید تا روشن گردد که امروز نیز، همچنان آن سال‌ها، “روشنفکران” پاک ازقضیه پَرت هستند و آب درهاوان می‌کوبند.

رضا ایرانی

***********************************************

بخش پایانی

« چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ »

برای روشن ساختن این عبارت باید دو نکته را یادآور شد. یکی آنکه معنی حکومت، نظامی، سیاسی وجودی یک ملت است نه  فلان «دولت».

دولت خانم تاچر یا دولت میتران، غیر از حکومت انگلستان یا حکومت فرانسه است. دیگر آنکه مقصود از عدم‌عینیت حکومت با یک دین یا ایدئولوژی، آن نیست که مردم در جامعه ( چه افراد، چه گروه‌ها ، چه احزاب) بی‌عقیده، بی‌دین، بی‌ایدئولوژی باشند یا حق ندارند دیندارومعتقد باشند. معنی این عبارت آنست‌که » حکومت، یعنی نظام اساسی سیاسی ملی» خود را با هیچ ایدئولوژی یا دینی عینیت نمی‌دهد. اما بهیچ‌وجه این عبارت آن معنی را نمی‌دهد که افراد یا گروه‌ها و احزاب نباید دیندار باشند یا افراد وگروه‌ها نباید وحق ندارند معتقد به یک ‌ایدئولوژی باشند و هیچگاه این معنی را نمی‌دهد که گروه‌ها و اتحادیه‌ها و انجمن‌ها برای گسترش و پرورش ایدئولوژی یا دین و مذهب خود نباید وجود داشته باشند و نباید فعالیتی در این خصوص بکنند. از طرفی عبارت فوق‌الذکر، این معنی را نمی‌دهد که حکومت، ضد‌ این دین یا ضد آن ایدئولوژی است بلکه این عبارت چنین معنی می‌دهد که همه را با دید «احترام متساوی» می‌نگرد.

از طرفی این عبارت این معنی را نمی‌دهد که حکومت، دید و مطالعه مسائل را از دیدگاه یک دین یا از دیدگاه یک ایدئولوژی، غیر‌ضروری و مضر و بی‌ارزش می‌شناسد، بلکه بر عکس هر مسئله‌ای در جامعه (نه در حکومت) از دیدگاه‌های مختلف و متضاد دینی و ایدئولوژیکی، دیده و فهمیده و شناخته می‌شود ولی حکومت مورد به مورد در هر مسئله‌ای با در نظرگرفتن گروه‌ها و احزاب و افراد بعنوان واقعیت‌های موجود ( نه طبق یک ایدئولوژی یا دین) تصمیم می‌گیرد.

پس عبارت «جدایی حکومت از دین»، نفی‌کردن یک دین خاص یا یک ایدئولوژی خاص در جامعه نیست و همچنین عبارت «جدایی حکومت از دین» منحصر به دین خاصی نیست بلکه جدایی حکومت از همه ادیان و ایدئولوژی‌های علمی و غیر‌علمی و فلسفه‌هاست.

تفکر حکومتی برای تصمیم‌گیری، تنها در چارچوبه یک دین خاص یا فلسفه خاص یا علم خاص صورت نمی‌بندد بلکه تفکر خلاقی است که با در نظر‌گرفتن آن مسئله از همه دیدگاه‌های ایدئولوژیکی یا دینی موجود در اجتماع، طبق معیاری که درخود ِ واقعیت قرار دارد، می‌اندیشد.

بعد از آنکه نقص عبارت «جدایی حکومت از دین» را رفع کردیم، حالا این سئوال را طرح می‌کنیم که سیاست چیست و بالاخره با مقایسه این مسائل با هم، خواهیم توانست بزرگترین مسأله سیاسی را در جامعه بشناسیم.

23 ماه ژوئیه، 1985

دانلود کتاب