« دموکراسی با ریختن مردم به خیابان در طوفان ِسوائق، و بر هم زدن نظام استبدادی، پیدایش نمییابد، بلکه با فجر اندیشیدن مردم با خرد خودشان، بنیاد گذارده میشود. »
Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »
« دموکراسی با ریختن مردم به خیابان در طوفان ِسوائق، و بر هم زدن نظام استبدادی، پیدایش نمییابد، بلکه با فجر اندیشیدن مردم با خرد خودشان، بنیاد گذارده میشود. »
Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »
«بیا تا جهان را به بد نسپریم »
فرهنگ ایران( نه تاریخ ایران)، هر انسانی را معینکنندهی خود میداند، پس هیچ مرجعی و قدرتی حق ندارد برای او تعیین تکلیف کند. شریعت اسلام که انسان را «عبد» میداند برای او («عباد») تعیین تکلیف و او را معین میکند. ایرانی میخواهد خودش، خودش را معین کند. او خود را و خردش را برترین مرجع میداند. چرا شما «روشنفکران دینی» و همهی اسلامفروشان از درک این مطلب ساده ولی نیرومند، «ناتوان» هستید؟
« فرهنگ ایران، نه ناسیونالیستی ونه قومی ونه امّتی ونه نژادیست، بلکه فرهنگِ مردمی وجهانیاست»
فرهنگ ایران، انسان را «کلید سراسر بندها» میداند (شاهنامه). این گوهر هر انسانی است. شریعت اسلام این گوهر کلیدی ما را، هم امروز و هم از آغاز ورودش به ایران پایمال و سرکوبی نموده است. این گوهر کلیدی ما، پیدایش و آزادی ماست. روشنفکران ما، بجای اندیشیدن در این سرمایهی فلسفهی ایران، و گسترش آن وبسیج ایرانیان بر گرد آن، یا بدنبال ساختن «اسلام راستین» دیگری بوده و هستند و یا «مدرنیته»ی غربی که هیچ هم از آن، جز ماشینآلات و تکنولوژی نفهمیدهاند!
فرهنگ مردمی ایران (ایرج در شاهنامه) میخواهد قهر و خونریزی، و دروغ(=آزردن) و توحش و شمشیر شریعت اسلام را با سراندیشهی «قداست جان و زندگی» از بُن، از ایران بیرون راند. این استکه بانگ «جمهوری ایرانی» شنیده و بیان گردید. این استکه امروزه آخوند نعرهی «مکتب ایرانی» میزند! روشنفکران ایرانی میهندوست (چه دینی یا غیردینی) میبایست جایگاه خود را در این پیکار، بهروشنی برای همگان آشکار سازند.
رضا ایرانی
Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »
« رستاخیز فرهنگ ایرانی هیچ قید و بندی را نمیپذیرد »
خرد انسانی، بعنوان نهائیترین «مرجع»، هیچ قید و بندی را نمیپذیرد. شریعت اسلام را، با هزارمن سریش هم نمیتوان با آزادی و حقوق بشر پیوند زد!
آزادی هر ایرانی، زمانی میسر است که شریعت اسلام را با فرهنگ مردمی ایران مهار ساخته و دوام این آزادی را همواره با نگهداشتن شریعت اسلام با اندیشههای «قداست جان و زندگی و خرد مردمان»، و بدور از شمشیر اسلام، ضمانت نماید. این تنها راه است، مابقی، فریب و دروغ و ریا و سادهلوحی خطرناک و از سر، چیرهگی شریعت خونریز اسلام است.
آنهائی که به خود نام روشنفکر، نویسنده، فعال حقوق بشر، سکولار ولائیک و … دادهاید، کمتر انشاء بنویسید و بیشتر در مسائل با مغز گُسسته از شریعت اسلام بیاندیشید. چقدر این سخنان شما ملالآور است. لطفا» بس کنید!
رضا ایرانی
Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »
«« جبریت گرائی(Déterminisme ) مکتبی است در فلسفه ، که هر واقعه اجتماعی را ناشی ازاصل رابطه علت و معلول می داند. به عنوان مثال ، اگر در ایران مدت 31 است که یک مشت آخوند جاهل و نادان ، جانی و دنیا پرست ، دروغگو و حقه باز حاکم است ، برای این است ،که در ضمیر باطن قریب به اتفاق ایرانی جماعت ، تحصیل کرده ، وغیر تحصیل کرده ، باور های خرافی ، همراه با یک آخوند خوابیده است. برای اکثریت ایرانیان ، حتی قشر تحصیل کرده ، سیاست و فرهنگ سیاسی ، فقط در یک مشت ، وراجی های بی سروته خلاصه می شوند. قبل از استقرار نظام های دموکراتیک در اروپا ، تاریخ این قاره شاهد عصر روشنگری است ،که فلاسفه اروپا ، به قیمت جانشان ، آثار فلسفی وزینی بجای گذاشته اند. دموکراسی های اروپا ، از بطن اندیشه های این فلاسفه بوجود آمدند . امروز بعد از گذشت 3 قرن ، کدام ایرانی تحصیل کرده در فلسفه و علوم سیاسی ، اثری معادل آثار این فلاسفه 3 قرن پیش بجای گذاشته است ؟ آیا شما نوشته های دکتر علی شریعتی ، دکتر عبدالکریم سروش ، پرفسور سید حسین نصر ، دکتر ابوالحسن بنی صدر ، احمد فردید ، جلال آل احمد را در قرن بیستم ، اوج ارتباطات ، و آشنائی ایرانیان به زبانهای معتبر خارجی را فلاسفه عصر روشنگری ایران می دانید؟ و آثار این آقایان را با فلاسفه چون ، فرانسیس بیکن ، هابس ، جان لاک ،ولتر ، اسپینوزا ، ژان ژاک روسو، مقایسه می کنید ؟ ایرانی جماعت برای یک کنسرت ،و چس ناله های فلان خواننده (آخ وطنم ای وای وطنم ) یک شب 100 دولار خرج می کند،ولی یک جلد کتاب با اندشه های مترقی در زبان های معتبر خرج نمی کند. (می دانم با این نوشته یک عده ایرانی بر من حمله خواهند کرد. ولی آمار نشر کتاب چه در ایران ،و چه در خارح ایران ،که سانسور هم وجود ندارد ، نشانه بی علاقگی ایرانی برای فهم عمیق علت و معلول است. ) در رفراندم کذائی 12 فروردین 1358 ، دوشخصیت سیاسی ،و فرهنگی در کل ایران ، رک وروش گفتند : ما به این رفراندم راًی نمی دهیم . یکی زنده یاد ، دکتر مصطفی رحیمی بود ،و شخص دوم ، استاد گرامیم ، آقای دکتر علی اصغر حاج سید جوادی بودند. نظام ابتر جمهوری اسلامی آخوندی ، ناشی از فقر فرهنگی ، خصوصآ فرهنگ سیاسی ملت ، بویژه تحصیل کرده های این ملت است. »»
اسلام چون سلاح سیاسی، به قلم :کاظم رنجبر ، دکتر در جامعه شناسی سیاسی.
Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »
به نوشتههائی برخورد کردهام که به «مکتب ایرانی» ِدروغین ِ آخوندها اشاره میکنند، اما اصل قضیه، که چرا آخوند وادار شده به چنین ترفندی دست بیاندازد، در این نوشتهها بی پاسخ گذاشتهاند!
آخر عُمریست یک ریز از مُدرنیته و یا مارکسیسم سخن گفتهاند و شعار دادهاند. و بحثهای فرهنگ ایرانی را «نادیده» گرفتند و حتی زمانی که جوانان ایرانزمین «جمهوری ایرانی» را فریاد زدند، به سکوت و یا به تهمتزنی بعنوان » ناسیونالیسم » پرداختند. امروز آخوند هم، به بیدارگشتن ملت ایران و هویت ِفرهنگ ایرانیاش بو برده و در صدد چارهجوئی است. آنوقت هنوز این روشنفکران بیمایه سرگرم همان بحثهای ملالآور و بیهوده سیسال گذشته هستند.
آیا میتوان کسی را که خود را بخواب زده، بیدار کرد؟
Filed under: فرهنگ ایرانی | 2 Comments »
– بزرگترین مانع پیدایش و بقای دموکراسی، شریعت اسلاماست، و فقط با بسیج ساختن محتویات فرهنگ ِاصیل ایراناست که میتوان، اسلام را در ایران، در چهارچوبهِ «خردِ انسان، به عنوان برترین مرجع و کلید حل همه مسائل» قرار داد و آن را مهار کرد.
– فـقـر، از خود نبودن، و همیشه از دیگران و اندیشههای ِدیگران زیستن است.
سرمایه، از خود بودن، و از اندیشههای خود زیستن است.
– در فرهنگ ایران، عمل انسان، اولویت دارد. از این رو اصل دنیای سیاست آنست که «همه مقامات در اجتماع»، باید اکتسابی باشند. نظام سیاسی بایستی حقانیتش را از عمل مفید انسان در اجتماع بگیرد، نه از دین و از خدا، نه از سّنت، نه از وراثت. جمهوریّت برپایه این اصل، استواراست.
قدرت و نظامی که حقانیتش را از سنت و وراثت و مشیّت الهی میگیرد، نفی جمهوریت را میکند.
کسی حقانیت به قدرت دارد که عمل مفید برای اجتماع بکند و تنها اجتماعست که قضاوت در مفید بودن این عمل میکند.
Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »
حکومتی که بر پایه «خرد مردمان» نباشد، «حقانیت» ندارد. «عدالت و مشروعیت» هر دو برخاسته از شریعت اسلام است. دوران شریعتفروشی، ولو نوع «دموکراتیکش» بسر آمده است و غربیها نیز نگران آیندهشان در منطقه هستند، وگرنه از رستاخیز فرهنگی ایران پشتیبانی میکردند، تا دمیدن در اجاق سرد شریعت اسلام.
حکومتی که نگاهبان «جان و زندگی» مردمان، از هررنگ و قوم، آئین، مرام ودینی وجنسی، نباشد ، حقانیت ندارد.
حکومتی که از روز نخست، بر پایه خشم و قهر بنا گردیده، و منش و کردارش، خشم و قهرورزی است، از همان روز نخست هیچ حقانیتی نداشته و ندارد.
از دید فرهنگ ایرانی، آرمان حکومتی ایران همواره برآمده از تصویر «ایرج» در شاهنامه باقی میماند. حکومت ایران، میبایست برایدهی «داد ِفریدونی ومهر ِ ایرجی» قرار نهاده شود تا انگیزه پیوند همهی اقوام و ملل را، رقم زند.
از دید فرهنگ ایرانی، انسانی همانند شما ویارانتان نیز «ارجمند» است، چون فرهنگ ایران، با سراندیشهی «قداست جان»، «برابری همه جانها» را بدون هیچ اما و اگری، میپذیرد و ارج مینهد.
ارزش شما در عقیده یا دین و آئین تان نیست، که کسی نیاز داشته باشد به آن احترام بگذارد.
در فرهنگ ایران، وارونه دیدگاه شما، خبری از » امر به معروف و نهی از منکر» نیست، و خویشکاری هر انسانی، شادساختن و پرستاری نمودن از زندگی دیگری است.
فرهنگ ایران، وارونه دیدگاه شما، زندگی در گیتی را «زندان» نمیداند، که «بعد از مرگ» از آن رهائی یابد! مردمان وگیتی از هم بریده و پاره نیستند. « جهان آرائی» و آبادانی گیتی از آرمانهای اصیل فرهنگی ایران بوده و هست. واژه «گیتی» و نهادن این نام بر زنان ایران و طیف معانی آن از جمله «جان»، خود گواه بر این نگاه ژرف فرهنگی میباشد.
فرهنگ ایران، وحی مقدس، کتاب مقدس، شخص مقدس، سخن و کلام مقدس، واسطه و پیامبـــــر مقدس، آموزه مقدس، نمیشناسد. تنها و تنها «جان و زندگی» است که مقدس است، که گزندناپذیر است.
در پایان این سخن کوتاه، گستاخی کرده و به شما و دوستان و یارانتان، به روشنفکران هنوز «چپزده» ، و به همهی آنهائیکه بخاطر ناآشنائیشان با ایران و فرهنگ انساندوستاش، بخاطر نگاه نادرستشان به فرهنگ ایران از دید شریعت ِ اسلامی، و یا غربیها، یقین بهخود، ایستادن بر روی پاهایخود، اندیشیدن با ذهن خود را از کف رها نمودهاند، پیشنهاد آشنائی در گام نخست و سپس آشتی با فرهنگ ایران را دارم.
ما همگی ایرانی هستیم.
رضا ایرانی
_http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=34866_____________________________________________________________________
* «مصاحبه با دکتر سروش» از وبلاگ سبزلینک
Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »
««… مسئله ، برگزیدن میان ژی و اژی ، یا اهورامزدا و اهریمن ، وجنگ همیشگی وجهاد با اهریمن ( قدرت متافیزیکی دراجتماع وتاریخ ) نیست ، بلکه « رفع اختلال و بیماری و بیاندازه شدن » درانسانها و اقوام و ملل و اجتماعات و آموزهها هست .
آمدن اندیشه اهریمن ( اژی = زدارکامه ) با زرتشت در تاریخ ایران، گزند کلی به مفهوم « دشمنی » درسیاست و دین درایران زد. هر دیگراندیشی، به سادگی، جزو دُروَندها و اهریمنها ودیوها میشد، و جهاد با او، برای محوساختن او آغازمیشد. فرهنگ مردمی ایران، با این آموزهی « ژی » و « اژی » زرتشت، گزندی مهلک دید. ازاین رو بود که خرد درفرهنگ ایران، بوئیدن و جستن وآزمودن و شناختن این تحول « ژی » به « اژی »، به عنوان ِ یک عارضه موقت درمییافت، و تلاش برای بازگردانیدن اندازه در انسانها و اقوام وملل میکرد، نه جنگ با آنها به عنوان « اهریمن یا شرّ تغییرناپذیر ذاتی و گوهری » یا کفار و ملحد و مرتد.
با آموزه زرتشت، شرّ و طبعا جنگ با شرّ، گوهر ماوراء الطبیعی پیدا میکند…
مهر، به معنای « باهمزیستن درباهم آفریدن » هست . فرهنگ ایران ، شناخت جهان وجامعه وتاریخ را بررابطه « مهر= همآفرینی » گذاشت و تاءویل کرد . جهان و جامعه و تاریخ را باید فقط برپایه یک پیوند فهمید و شناخت که « مهر» نام دارد . مفهوم « مهر» ، از بُن ، مفاهیم « خالقیت ومخلوقیت » را و « علت ومعلولی » را و « زیربنائی و رو بنائی » را بکلی رد و نفی میکند . جهان و جامعه و تاریخ و سیاست را ، نه با رابطه علت و معلولی ، نه با رابطه حاکمیت – تابعیت ، نه با رابطه زیربنائی -رو بنائی ، نه با رابطه خالقی و مخلوقی ، نه برپایه فاعل و مفعولی میفهمد، بلکه فقط بر پایه « همآفرینی » درمی یابد . جهان ، خالق ندارد، بلکه جهان را همه باهم میآفرینند. جامعه را همه با هم ، سامان میدهند و میآرایند . تاریخ ، رویدادهائیست که همه درآن انباز و مسئولند . جهان هستی، همآفرینی همه خدایان باهمست …»»
این نوشتار را در بخش «از استاد منوچهر جمالی» بخوانید.
Filed under: فرهنگ ایرانی، فرهنگ سیمرغی ایران | 1 Comment »
چراغ آموزه زرتشت را!
چراغ شریعت اسلام را!
چراغ آموزه مسیح را!
چراغ آموزهِ علمی ِمارکس را! …
همه این چراغها، چون روشنی برّنده دارند، بزودی تبدیل به شمشیر میشوند.
ولی ما روشنای را میخواهیم که شمشیر نمیشود.
«از استاد منوچهرجمالی»
Filed under: فرهنگ ایرانی | 1 Comment »