• « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    «ارتــای خوشه(سیمرغ)»

    گاه نوشتــار ِ
    « رضـا ایــــرانی »


    « آزادی هر ایرانی، زمانی میسر است که شــــریعت اسلام را با فرهــنگ مـردمی ایران مهار ساخته و دوام این آزادی را همــــواره با نگـــه‌داشتن شریعت اسلام با اندیشه‌های «قداست جان و زندگی و خرد مردمان»، و بدور از شمشیر اســلام، ضمانت نمــــاید.
    این تنها راه است، مابـقی، فـــریب و دروغ و ریــــا و ساده‌لوحی خطرناک و از سر، چیرگی شـریعت خونریز اسلام است. »

    بــرای انــــدیشه ایــــــرانی، انسان اندازه حکومت است.


    «« بزرگتـرین دشمن ملــت ایران، حکومت اسلامیست.
    حکومت اسلامی،دهه‌هاست که در همــــه جبهــــه‌های سیـــاسی و اقتـــصادی و فرهنگی و هنری و ملی، با نهایت درند‌‌گی و خشونت با ملت ایران می‌جـنگـد.
    اندیشیدن برای پیروز شدن ملــــــــــت ایــــــــران بـــــر حکــــــومت اسلامی
    در این جنگ وحشتناکست که انــــدیشیدن حقیــقی است.»»

  • « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد
  • بایگانی

« هر آنکس که گیتی ببد نسپرد / به مغز اندرون باشد او را خرد »

 

« هر آنکس که گیتی ببد نسپرد       به مغز اندرون باشد او را خرد »
زنده‌یاد «دکتر شاپور بخت‌یار»، تا دم جان‌سپردن به‌دست جان‌ستانان حکومت اسلامی، انسانی ماند آزاده و متعهد به آنچه باور می‌داشت و می‌گفت. او «خود» بود و «خود» ماند و «خویشتن» را با آگاهی، هم می‌دانست و هم می‌‌شناخت. وارونه بسیارانی که نه تنها «خود» نبودند بلکه اساسا درکی هم از این «خود» نداشتند و با آمدن نخستین موج‌های‌ خانمانسوز قادسیه‌دوم، سوار بر کشتی قدرت اهریمنی،و هم‌‌بساط او گشته، با شرمندگی و رسوایی، سرگرم نابودی میهن شدند. زنده‌یاد، هرگز مهر به مردمان و میهنش را از یاد نبرد و همواره درسراسر زندگی‌اش، تا دم مرگ آنرا به‌کردار نشان داد. چه آنزمانی که دوشادوش آزادیخواهان اروپائی با فاشیسم فرانکو و هیتلر مبارزه می‌نمود وچه در دوران ایستادگی دربرابر دیکتاتوری شاه و سپس با درک «هنگام» و نیاز میهن‌اش به ایستادگی دربرابر هجوم آخوند. خود او در کتاب «یکرنگی» می‌گوید: «برداشت من از انسان و سرنوشت او، به قدمت خود بشریت است. یعنی من به انسان معتقدم. مبارزه من برای ایجاد امکان توسعه و شکوفائی انسان، از همین برداشت نشأت می‌گیرد. رهبران کشور ایران این اندیشه ساده را مردود می‌دانستند» هنوز پس از گذشت سی و یک سال از حمله آخوند، کسی تا آنجا که من می‌دانم باستثنای بانو «مهشید امیر‌شاهی»، از این رادمرد دلیر و پهلوان ایران‌زمین، بدرستی و به‌شایستگی‌اش، نه نوشته و نه سزاوار «آفرین» دانسته است. در مقابل از روی نفهمی و آز وکین‌ورزی، تا آنجا که می‌توانسته‌اند یا نفرین(=نا آفرین) اش کرده‌اند ویا همواره با سکوت از او و اندیشه‌اش گذشته‌اند. همه طیف‌های «روشنفکری» بدون درنظر گرفتن گرایشات فکری‌شان، در این جا مشترک هستند. نگاهی به سوگنامه‌ها و خاطرات و یادها از هم‌فکران و هم‌اندیشان‌شان، بخوبی بیانگر و نشان است. شاید هنوز برای ما بسیار مانده تا انسان‌هایی همچون او را شناخته و به ایشان «آفرین» گوئیم.

زنده‌یاد «شاپور بخت‌یار» درست نماد آن فرد ایرانی‌است که هزاره‌ها در ایران، ایرانیان سزاوار «آفرین» می‌دانسته‌اند، چه همواره کسی لیاقت و شایستگی «آفرین» را داشته که به پرورش زندگی مردم (=انسان) بیاندیشد و دست به عمل زند. فردوسی بی‌جهت نمی‌گوید:
« فریدون فرخ فرشته نبــــود      ز مشک و زعنبر سرشته نبـــود
به داد و دهش یافت آن نکویی     تو داد ودهش کن، فریدون تویی»

او درست در اوضاع و شرایطی بسیار دشوار میهن،و بی‌خردی سیاستمدارن و روشنفکران، خرد کاربند‌ش را اساس کار قرار نهاد و تلاش نمود تا آنجائی که برایش امکان‌پذیر بود، « گیتی ببد نسپرد». آنچه را که خوانده بود و تجربه کرده بود، را با جان و تن خویش چشیده و مزه کرده بود. این بود که با شناخت به‌هنگامش، جنبید و بپا خواست تا همانند پهلوانان داستانهای فرهنگ ایران، از ایران و ایرانیان نگاهبانی و پاسداری کند. از دید من، جایگاه و ارزش به‌پاخیزی زنده‌یاد «دکتر شاپور بخت‌یار» در آن زمان و ادامه پیکارش در خارج ازمیهن تا آستانه جان دادنش، از دلیری دکتر مصدق و پیکار وی نیز بالاتر می‌باشد.
باشد که، جوانان و دیگر مردمان بپا خواسته امروز، از او و پیکارش بیآموزند و یادش را گرامی دارند،و در آینده ایران آزاد و سربلند، میادین ایران‌زمین را با تندیس او آراسته نمایند و خاطره و یادش را جاودانه گردانند. «اگر من بتوانم برای خود یک صفت قائل شوم، این است که همیشه در عقایدی که آنها را درست می‌پندارم، پایداری و ثبات قدم نشان داده‌ام.»
از کتاب« یکرنگی »نوشته دکتر شاپور بخت‌یار، ترجمه مهشید امیرشاهی من این کتاب در فرمات «پی دی اف» در بخش «کتاب» برای علاقمندان نهاده‌ام.
رضا ایرانی