• « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    «ارتــای خوشه(سیمرغ)»

    گاه نوشتــار ِ
    « رضـا ایــــرانی »


    « آزادی هر ایرانی، زمانی میسر است که شــــریعت اسلام را با فرهــنگ مـردمی ایران مهار ساخته و دوام این آزادی را همــــواره با نگـــه‌داشتن شریعت اسلام با اندیشه‌های «قداست جان و زندگی و خرد مردمان»، و بدور از شمشیر اســلام، ضمانت نمــــاید.
    این تنها راه است، مابـقی، فـــریب و دروغ و ریــــا و ساده‌لوحی خطرناک و از سر، چیرگی شـریعت خونریز اسلام است. »

    بــرای انــــدیشه ایــــــرانی، انسان اندازه حکومت است.


    «« بزرگتـرین دشمن ملــت ایران، حکومت اسلامیست.
    حکومت اسلامی،دهه‌هاست که در همــــه جبهــــه‌های سیـــاسی و اقتـــصادی و فرهنگی و هنری و ملی، با نهایت درند‌‌گی و خشونت با ملت ایران می‌جـنگـد.
    اندیشیدن برای پیروز شدن ملــــــــــت ایــــــــران بـــــر حکــــــومت اسلامی
    در این جنگ وحشتناکست که انــــدیشیدن حقیــقی است.»»

  • « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد
  • بایگانی

شاهنامه، سند ِنُوشدن و از سر زاده‌شدن ایرانی

Sabry Zekry

هنرمند‌ جوان مصری-ایرانی، به نام صبری ذکری، داستان فریدون/کاوه و ضحاک شاهنامه را در مصر، بروی صحنه نمایش تئآتر در شهر قاهره و مینای، در چندین جا میآورد. در دل، آفرین‌گوئی به این هنرمند را بجا آوردم و در ضمن بیاد آوردم که هنرمندان ایرانی در خارج از ایران چرا تا بحال نیازی به دست‌زدن به چنین کار بزرگ و فرهنگی ننموده‌اند. آیا ضحاک در ایران حکومت نمی‌کند؟ طبعا، از هنرمندان درون ایران و زیر تیغ حکومت ضحاکی آخوند، انتظاری نیست.
آیا آقای بهرام بیضائی از بزرگترین کارگردانان نمایش و فیلم در امریکا بجای مرتب ‌ سخنرانی‌کردن! و برگزاری کلاس، و یا دوست گرامی من بانو نیلوفر بیضائی، ضرورت چنین مسئولیتی را درک نکرده است؟ دریغ و افسوس!

شاهنامه، سند ِنُوشدن و رستاخیز (=نوزائی) و از سر زاده‌شدن انسان ایرانی است. داستان‌های شاهنامه بویژه بخش نخست آن، سراسر، انگیزاننده و بیان استواری و پای‌بندی به «زندگی» و دفاع از زندگی در برابر آزار و دروغ(=خشونت)، و خُوشی و خُرمی مردمان است. مقصود فردوسی از نوشتن «شاهنامه» چنانچه خود او می‌گوید، از سر زنده‌کردن ایران، بر پایه‌ی بُنداده‌های فرهنگ ایران است.

انسان اساسا اندیشه و فکری را می‌پسندد و از آن «یاد» می‌کند که آن اندیشه و فکر، به او جان بدهد و او را نیرومند، جوان و از نُو، زایا سازد. «یاد‌کردن»، از سر جان‌یافتن، از سر جوان‌شدن، و از سر زائیده‌شدن است. نقش اصلی «داستان» (=اسطوره)، از سر جان‌دادن به جامعه، و جوان ساختن آن جامعه است.
پس داستان، یادکردن از چیزی از گذشته است، که به جامعه از سر جان می‌دهد و آن را از نُو، جوان می‌سازد. داستان با ژرف‌ترین لایه‌ی انسان کار دارد و او را بر‌میانگیزد.
شخصیت محوری در «داستان» (بطور کلی)، و در داستان‌های شاهنامه، یعنی «پهلوان»، همیشه از نُو زنده می‌شود، همیشه از سر جوان می‌شود، و جان می‌‌یابد. و اساسا « یاد » از پهلوانِ داستانی برای آنست‌که او از نُو، از سر، متولد شود.

پهلوان داستان، پهلوانی بی‌نظیر نیست، که تنها یکبار در ابتدای تاریخ ظاهر می‌شود و همچنین، رابطه‌ی انسان با این شخصیت، رابطه‌ای بر اساس نبود و یا یأس ابدی، از رسیدن به او نیست. «یاد» از پهلوانان داستان شاهنامه، سبب تحول انسان ایرانی به آن پهلوانان همانند فرانک و فریدون یا ایرج و زال و رستم و سیاوش می‌گردد، چرا که امید و آرزوها، ایده‌ها وآرمان‌های ما، پیوند شگفت‌انگیزی با این داستان‌ها دارند.

ر. ایرانی

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: