• « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    «ارتــای خوشه(سیمرغ)»

    گاه نوشتــار ِ
    « رضـا ایــــرانی »


    « آزادی هر ایرانی، زمانی میسر است که شــــریعت اسلام را با فرهــنگ مـردمی ایران مهار ساخته و دوام این آزادی را همــــواره با نگـــه‌داشتن شریعت اسلام با اندیشه‌های «قداست جان و زندگی و خرد مردمان»، و بدور از شمشیر اســلام، ضمانت نمــــاید.
    این تنها راه است، مابـقی، فـــریب و دروغ و ریــــا و ساده‌لوحی خطرناک و از سر، چیرگی شـریعت خونریز اسلام است. »

    بــرای انــــدیشه ایــــــرانی، انسان اندازه حکومت است.


    «« بزرگتـرین دشمن ملــت ایران، حکومت اسلامیست.
    حکومت اسلامی،دهه‌هاست که در همــــه جبهــــه‌های سیـــاسی و اقتـــصادی و فرهنگی و هنری و ملی، با نهایت درند‌‌گی و خشونت با ملت ایران می‌جـنگـد.
    اندیشیدن برای پیروز شدن ملــــــــــت ایــــــــران بـــــر حکــــــومت اسلامی
    در این جنگ وحشتناکست که انــــدیشیدن حقیــقی است.»»

  • « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد
  • بایگانی

ملت، تصمیم می‌گیرد!

«« ملت، نمایندگانی را انتخاب می‌کند تادرمجلس، برپایه خردانسانی خودش، قانون بگذارد، واین با « مجلس شور دراجرای شریعت اسلام » فرق دارد.
انتخاب، مجرای تنفیذ این قدرت قانوگذاری خردملت هست. »»

منوچهرجمالی

خود تو جان جهانی !

نه مُرادم نه مُریدم
نه پیامم نه کلامم
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی ونه آن گونه که گفتند و شنیدی.
نه سمائم
نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته و نه برده‌ی دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستاده پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم، نه بهشتم
چنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه‌ گفتم
نه‌ نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم
حقیقت نه به رنگ است و نه بو
نه به های است و نه هو
نه به این است و نه او
نه به جام است و سبو…
گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود آن راز گهربار جهان را
آنچه گفتند و سرودند تو آنی …
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی
که خود آن نقطه عشقی
تو اسرار نهانی
همه جا تو
نه یک جای
نه یک پای
همه‌ای
با همه‌ای
همهمه‌ای
تو سکوتی
تو خود باغ بهشتی
تو به خود آمده از فلسفه‌ی چون و چرایی
به‌ تو سوگند که این راز شنیدی و
نترسیدی و بیدار شدی
در همه افلاک بزرگی
نه که جزئی
نه چون آب در اندام سبوئی
خود اوئی
به‌خود آی
تا بدرخانه‌ی متروک هرکس ننشینی
و به‌ جز روشنی شعشعه‌ی پرتو خود
هیچ نبینی
و گل وصل بچینی
به‌خودآ…
«« مولانا جلال الدين بلخی ( و نه رومی!) »»

خرد، به گیتی در زمان می‌اندیشد

« سکولاریسم اینست که:
خردِانسان، کاربند می‌شود، یا به سخنی دیگر، « گیتی-خرد » می‌شود. خرد، به گیتی در زمان می‌اندیشد، تا آنرا برای بهتر ساختن زندگی، دگرگون و نو سازد. خردِِ کاربندِ ِانسانها که « نگهبان زندگی »، یعنی « حکومت » هست،
بنیادِ نواندیشی می‌باشد. »

منوچهرجمالی