چه زمانی شما و دیگر روشنفکران ایرانی به این نتیجه می‌رسید؟

آقای مشایخی گرامی:

سال‌هاست که شما و دوستانتان سرگرم چنین بحث‌های واکنشی در روند اوضاع ایران هستید! و یا رونوشت‌برداری از بحث‌های «جامعه شناسی» امریکا، بویژه باصطلاح «پراگماتیسم» امریکایی.
زمانی ضد‌امپریالیست بودید، سپس دنباله رو «سید‌خندان»! زمانی در برابر حمله امریکا به عراق ، «اتحاد جمهوری‌خواهان» را که خیلی زود ریزش نمود راه انداختید و …
آیا زمان آن نرسیده که به خود آمده، به نقد و سنجشگری «قدرت مقدس» در ایران بپردازید و سهمی در راه نوزایی ایران آینده داشته باشید؟ از دید من، با یاری رسانی به جنبش فرهنگی نوزایی ایران است که می‌توان قدرت‌مداران جهانی را وادار ساخت که خیزش و قیام ملت ایران را جدی بگیرند و راه پشتیبانی از ملت را بناچار، برگزینند. نه با این بحث‌های ملالت‌آور و سطحی!

چرا لجوجانه نمی‌خواهید بپذیرید که حکومت اسلامی، براساس و پایه «حکمت» است، این حکمت، حکمت «الله» است که می‌خواهد بر انسان حکومت کند و خودرا، به اوتحمیل کند و او را به« صورتی» درآورد که می‌خواهد. اما این حق هرانسانی‌است که خودش اندازه گذار باشد نه الله.

– چه زمانی شما و دیگر روشنفکران ایرانی به این نتیجه می‌رسید که «اسلام رانمیشود لطیف ومهربان ساخت،بلکه باید با فرهنگ ِمردمی ایران، مهارکرد»

– چه زمانی شما و دیگر روشنفکران ایرانی به این نتیجه می‌رسید که با طرح کردن و بردن اندیشه « قداست جان و خرد انسانی» در ایران و در ذهن و روان هر ایرانی، رژیم اسلامی سرنگون ساخته می‌شود و قدرت آخوندی نیز در آینده ایران بکلی از بین می‌رود؟

– چه زمانی شما و دیگر روشنفکران ایرانی به این نتیجه می‌رسید که حکومت در ایران را میبایست بربنیاد مفهوم « جان » مردمان بنا کرد، نه برمفهوم « ایمان» به «دینی» ویا آموزه‌ای و یا ایدنولوزی ویا دستگاه فکری خاصی؟ و با این ایده یعنی «مقدس دانستن» جان انسان‌ها بدون در نظر‌گرفتن عقیده و جنس و رنگ و قومیت و دین و آیین‌شان، می‌توان قدرت آخوندها را یعنی حق فتوای قتل و حق فتوای جهاد و قصاص، و شمشیر شریعت خونریزاسلام را از دست آخوند و مامورانش گرفت و شکست؟
آقای مشایخی گرامی رنج زحمت به خود داده و پاسخ دهید.
با سپاس فراوان، رضا ایرانی

* لینک به نوشتار آقای مشایخی:
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=31586

« «زندگی» مقدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل واعدام بدهد »

ا

« درفرهنگ ایران، خدا، ترساننده نیست! »

درفرهنگ ایران، خدا، ترساننده نیست و رسولی هم ندارد که به او امرکند: « برخیزومردمان رابترسان »، چرا ؟

چون حقیقت ( حق= هاگ= آگ) درگوهرخودِ هرانسانی هست.

این حقیقت، دراثرترس وقهر، ازگشایش وگسترش باز داشته میشود، وانسان، درگوهرش، « دروغ » می‌شود.

بدین‌سان، الله، سرچشمه دروغ‌ساختن همه مردمان می‌شود.

درفرهنگ ایران، حقیقت، در قرآن و تورات و انجیل وگاتا نیست، بلکه درخود هرانسانی‌است که باید امکان پیدایش بیابد.

«منوچهرجمالی»

« ايران سرزمين آبا و اجدادي ماست نه سرزمين آنان …»

مي گويند زماني که قرار بود دادگاه لاهه براي رسيدگي به دعاوي انگليس در
ماجراي ملي شدن صنعت نفت تشکيل شود ، دکتر مصدق با هيات همراه زودتر از
موقع به محل رفت . در حالي که پيشاپيش جاي نشستن همه ي شرکت کنندگان
تعيين شده بود ، دکتر مصدق رفت و به نمايندگي هيات ايران روي صندلي
نماينده انگلستان نشست .

قبل از شروع جلسه ، يکي دو بار به دکتر مصدق گفتند که اينجا براي نماينده
هيات انگليسي در نظر گرفته شده و جاي شما آن جاست ، اما پيرمرد توجهي
نكرد و روي همان صندلي نشست ..

جلسه داشت شروع مي شد و نماينده هيات انگليس روبروي دکتر مصدق منتظر
ايستاده بود تا بلکه بلند شود و روي صندلي خويش بنشيند ، اما پيرمرد
اصلاً نگاهش هم نمي کرد .

جلسه شروع شد و قاضي رسيدگي کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جاي
نماينده انگلستان نشسته ايد ، جاي شما آن جاست .

کم کم ماجرا داشت پيچيده مي شد و بيخ پيدا ميكرد که مصدق بالاخره به صدا
در آمد و گفت :

شما فكر مي کنيد نمي دانيم صندلي ما کجاست و صندلي نماينده هيات انگليس
کدام است ؟

نه جناب رييس ، خوب مي دانيم جايمان کدام است ..

اما علت اينكه چند دقيقه اي روي صندلي دوستان نشستم به خاطر اين بود تا
دوستان بدانند برجاي ديگران نشستن يعني چه ؟

او اضافه کرد که سال هاي سال است دولت انگلستان در سرزمين ما خيمه زده و
کم کم يادشان رفته که جايشان اين جا نيست و ايران سرزمين آبا و اجدادي
ماست نه سرزمين آنان …

سكوتي عميق فضاي دادگاه را احاطه كرده بود و دكتر مصدق بعد از پايان
سخنانش كمي سكوت كرد و آرام بلند شد و به روي صندلي خويش قرار گرفت.

با همين ابتکار و حرکت ، عجيب بود که تا انتهاي نشست ، فضاي جلسه تحت
تاثير مستقيم اين رفتار پيرمرد قرار گرفته بود و در نهايت نيز انگلستان
محکوم شد .

«ملت سیاسی»

«« ملت ایران، هنگامی «ملت سیاسی» می‌شود که باخرد ِکاربند خودش، دوست و دشمنش رامعین کند.

دوست ملت، کسی‌ست که زندگی ملت را درگیتی، تازه (سبز) و روشن می‌کند.

دشمن ملت، کسی‌ست که زندگی مردمان رادرگیتی،  می‌خشکاند ودوزخ می‌سازد. »»

«منوچهرجمالی»

« حکومت ِ بی‌طرف »

«« دوران ِایجادحکومت، برپایه « وحدت مذهبی یا وحدت دینی یا وحدت ایدئولوژیکی یا وحدت قومی یا وحدت طبقاتی ِجامعه » سپری شده است.
با پیدایش آزادی، حکومت رامی‌توان فقط برپایه وحدت سیاسی آفرید.
در وحدت سیاسی، حکومت نسبت به مذاهب وادیان وایدئولوژی‌ها واحزاب و طبقات، بی‌طرف است. »»

«منوچهرجمالی»

« همآهنگی باروش تفاهم »

«« دموکراسی، روش ِهمآهنگ‌شوی مذاهب وادیان و احزاب واقوام وزبانها گوناگون باهم، دریک جامعه است.
دموکراسی، پیدایش همآهنگی باروش تفاهم، میان کثرت مختلف‌است، نه ایجاد وحدت‌های مجزا ازهم.

دموکراسی، وحدت جامعه را فقط درهمآهنگی گوناگونی‌ها باهم، ازراه تفاهم، می‌خواهد. »»

«منوچهرجمالی»

این چیست که زندگی دراین گیتی را همیشه ازنو تازه میکند ؟

«« درفرهنگ ایران ، انسان ، خواهان « تازگی همیشه درزندگی درگیتی » هست ، واین عشق به « همیشه تازه شدن »، هزاره ها گرانیگاه تفکردرایران باقی میماند . حتا درآنچه نیز تکرارمیشود وروزمره است ، میخواهند همیشه تازگی را بیابند . همه چیزها ، میتوانند، تازه بشوند . این چیست که زندگی دراین گیتی را همیشه ازنو تازه میکند ؟ امروزه ، آرمان «نو بودن» و« پیشرفت » ، جانشین این آرمان « تازه شدن همیشگی درگیتی » شده است .  برای شناخت این پدیده ، خوبست مفاهیمی که پدیده متضاد تازگی را بیان میکنند ، بشناسیم . انسان ، ازچیزی که « سیرویا ملول شد» ، آنچیز، تازگیش را از دست داده است .  درتعریفات جرجانی در باره « ملول » میآید که ملول « فتوریست که ازکثرت پرداختن به چیزی عارض گردد و موجب شود که انسان خسته ومانده گردد و ازآن روبرتابد » .  مثلا حافظ ازاینکه مجبوراست همیشه پنهانی ، باده بخورد ، ملول است . باده که درفرهنگ ایران، اززمره « آبهاوشیرابه ها » است ، گوهرش تروتازه کننده است . چگونه میتوان شاد وخرّم وسبز شد ، ولی این شادی وخرّمی وسبزی را پوشانید ؟ پس حافظ باید این تری وتازگی را که باده دراوپدید میآورد،همیشه سرکوب کندواین برضد گوهر راستی در زندگیست .

زباده خوردن پنهان ، ملول شد حافظ

به بانگ بربط ونی ، رازش آشکار کنم »»

دنباله در بخش « از استاد منوچهر جمالی»

« شریعت اسلام، متضاد با فرهنگ ایران‌است »

«« شریعت اسلام، متضاد با فرهنگ ایران‌است. شناخت فرهنگ ایران، ازدیدگاه اسلامی، نفی فرهنگ ایران‌است. »»

«منوچهر جمالی»

«مبارزه با اسلام سده ها طول خواهد کشید»

«مبارزه با اسلام سده ها طول خواهد کشید»

«« مخالفت با اسلام، یا اعتراض به اسلام، یا پشت کردن به آخوند و به اسلام، هنوز ریشه‌کن شدن مفاهیم وارزشها واحساسات و عواطف اسلامی از روان و ضمیر روشنفکران و عامه نیست. بسیاری از مارکسیست‌های‌ایرانی یا توده‌ای‌ها یا ….. سکولاریسم‌خواهان …. درضمیرشان، مسلمانند، با آنکه ازآن رو برگردانیده‌اند و یکریز ازآن هم انتقاد می‌کنند. وقتی ما از اسلام دست برمی‌داریم به معنای آن نیست که اسلامی که بیش ازهزارسال در روان واحساسات وناآگاهبود ما ریشه کرده، دست ازسر ما می‌کشد! روبرگردانیدن مردم از آخوند، هنوز روبرگردانیدن از اسلام نیست. از این گذشته، باید افکاری عرضه کرد که جانشین ارزشهای اسلامی در روان وعواطف گردد. انتقاد ازاسلام، چنانکه آقای نجومی میکنند باید ادامه پیدا کند. من سی سال پیش مقالاتی نوشتم که در زیر مجموعه « آزادی، حق انتقاد ازاسلام است » همه کتابفروشی‌ها در همین خارج حاضر به فروش آن نشدند و درلندن، این کتاب را زیرمیزی می‌فروختند . علت شکست جنبش‌های چپ و لیبرال و دموکراسی‌خواهی درایران، برای آنست که روان وضمیر این افراد، هنوز گرفتار اسلامست. »»

«منوچهر جمالی»

نوشتار آقای نجومی را در بخش » از دیگران» بخوانید.