« چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ » بخش دوم


در ادامه سخن پیش و اینکه پرت بودن “روشنفکران” انشاء‌نویس را نشان دهم، بخشی از کتاب«آزادی و همبستگی» استاد جمالی را که در باره مسأله “ جدائی حکومت از دین” می باشد، در چند بخش می‌آورم که بسادگی بیانگر نیاندیشیدن و رونوشت‌برداری و نادیده‌انگاشتن بزرگترین مسأله ما یعنی « دین » از سوی آنان می‌باشد.
پیشاپیش از خواننده ژرف‌بین می‌خواهم که به تاریخ انتشار این کتاب یعنی 25 سال پیش و بخشی که می‌آید، دقت نماید تا روشن گردد که امروز نیز، همچنان آن سال‌ها، “روشنفکران” پاک ازقضیه پَرت هستند و آب درهاوان می‌کوبند.

رضا ایرانی

——————————————————————————————————————————

حکومت که برترین سازمان سیاسی کشور است و آخرین تصمیمات سیاسی را می‌گیرد، باید فکر‌ و‌ ذکرش فقط «حل مسائل اقتصادی در طیفش» بوده باشد. دین، جز مزاحمت واتلاف وقت و انحراف ما از پرداختن به اهم مسائل که اقتصاد باشد، نتیجه‌ای ندارد. خواه ‌ناخواه باید رفع این زحمت را کرد. البته در غرب این نحوه تفکر، حتی به‌جائی می‌رسد که خود سیاست و حکومت (نظام سیاسی) را نیز زائد می‌دانند و گروهی می‌انگارند که سازمان‌های اقتصادی باید به جای حکومت بنشینند و جامعه فقط یک سازمان کار و اقتصاد باشد و اصلا» احتیاجی به حکومتی نیست. مسأله اصلی ونهائی و واحد سیاست، همان اقتصاد است و وقتی اقتصاد، خودش به خودش بپردازد، حتی احتیاج به سیاست و حکومت نیز نیست. این هم‌وطنان با چنین مقدمات ذهنی، بدیهی است که حوصله و دل و دماغ آنرا ندارند که به دین به عنوان یک «مسأله سیاسی» و بالاخره به دین به عنوان بزرگترین مسأله سیاسی بپردازند و در مخیله خود تجسم کنند که دین می‌تواند یکی از بزرگترین و حتی بزرگترین مسأله سیاسی باشد. این هم‌وطنان روشنفکر ما، دین را حتی به عنوان یک مسأله سیاسی تلقی نمی‌کنند تا چه رسد به آنکه آنرا به عنوان بزرگترین مسأله سیاست به جد بگیرند. این است که همیشه از آن می‌پرهیزند و می‌گریزند و کوچکترین مطالعه‌ای در این زمینه (دین به عنوان یک مسأله سیاسی) ندارند وتقاضای آنها برای جدائی حکومت از دین، بیشتر نشان این  بی اطلاعی آنها و عدم آگاهبود و موقعیت تاریخی خود در ایران، و فهم اشتباه آنها از واقعیت سیاست است.

از اینرو، پیش از آنکه مبارزه خود را برای «جدا ساختن حکومت از دین» شروع کنند و استراتژی آنرا طرح کنند و راههای سیاسی وصول به آن را در نظر گیرند، می‌کوشند حتی‌المقدور با تاکتیک‌های روانی یا سیاسی خاص، آن‌دو را از هم جدا «بیانگارند» و با درج یک ماده در قانون اساسی آینده که حکومت از دین جداست، دست از خرس بردارند ولی آنها نمی‌دانند که آنها می‌توانند دست از خرس بردارند، اما خرس به این سادگی‌ها و با درج چنین ماده‌ای، دست از آنها بر نخواهد‌داشت.
دین و علماء‌ دین را نمی‌توان در پرانتز گذاشت و آنها را با نوشتن ماده، جدا «پنداشت». و برای گریز از بزرگترین مسأله سیاسی ایران، یک راست به مسأله «عدالت اجتماعی» پرداخت. در این گفتار روشن ساخته خواهد شد که این‌ها، در اثر تعریف اشتباهی که از سیاست دارند، غریزه سیاسی خود را از دست داده‌اند.

« چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ » بخش نخست

در ادامه سخن پیش و اینکه پرت بودن «روشنفکران» انشاء‌نویس را نشان دهم، بخشی از کتاب «آزادی و همبستگی» استاد جمالی را که در باره مسأله « جدائی حکومت از دین» می باشد، در چند بخش می‌آورم که بسادگی بیانگر نیاندیشیدن و رونوشت‌برداری و نادیده‌انگاشتن بزرگترین مسأله ما یعنی « دین » از سوی آنان می‌باشد.
پیشاپیش از خواننده ژرف‌بین می‌خواهم که به تاریخ انتشار این کتاب یعنی 25 سال پیش و بخشی که می‌آید، دقت نماید تا روشن گردد که امروز نیز، همچنان آن سال‌ها، «روشنفکران» پاک ازقضیه پَرت هستند و آب درهاوان می‌کوبند.

رضا ایرانی

—————————————————————————————————————

« چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ »

وقتی در اروپا و امریکا از هم‌وطنانم شعار «جــدائی حکـومت از دیــن» را می‌شنوم، بی‌اختیار لبخندی در ظاهر و نیشخندی در باطن بر لب و روانم نقش می‌بندد. در حالی که فعلا» دین و پاسداران دین (علماء) ســراســــر مسائل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و حقوقی و ارتشی و مالی را در سراسر ایران احاطه و قبضه کرده‌اند، اینان خواهــان آن هستند که دارندگان چنین قدرت و اختیاری بیایند و از این قدرت دست بکشند و نه تنها حساب دین را بلکه بالاتر از آن، حساب طبقه علماء دین را از حساب حکومت و حتی سیاست جدا سازند. اشخاصی که چنین شعاری می‌دهند و خواستار درج چنین ماده‌ای در قانون اساسی آینده ایران هستند، در مطالعه کتابها و روزنامه‌های غربی ویا دیدن تلویزیون‌های غربی، می خوانند یا می‌شنوند و می‌بینند که پس بزرگترین مسئله سیاسی کشورهای غربی، اقتصاد است. حل مسأله بیکاری، حل مسأله امنیت اجتماعی طبقه پائین، سراسر اوقات سیاست‌مداران و رهبران حزبی را گرفته است. بنابراین بدیهی می‌دانند که پس بزرگترین مسئله سیاسی به‌طور کلی، همه جا و همیشه مسأله اقتصاد است و می‌باید باشد و خواهد بود. وخواه ‌ناخواه آن کس که باور دارد که بزرگترین مسأله سیاسی، اقتصاد است، مسائلی از قبیل دین را نادیده و نا‌چیز می‌گیرد و ایمان دارد که باید آنرا کنار گذاشت و آنرا فراموش ساخت. طبعا» دین و پاسدارانش مزاحم حل مسأله اصلی که اقتصاد باشد، هستند.

دنباله…

«خود‌اندیشی، خودزائی»

جوینده گرامی:

مساله این نیست که نباید به سراغ دیگرافکار رفت، نه!  کسی (واستاد جمالی نیز) چنین سخنی نمی‌گوید. مساله بنیادی درآنست‌که فکر دیگری (انگیختن) می‌بایست من را آبستن به فکرخود (خود‌اندیشی – خودزائی) در باره مسائل و معظلات جامعه من (ایران و نه اروپا وامریکا) نماید. با تقلید و رونوشت‌برداری ازدیگری، هرچند فکرش بسیار زیبا و جذاب بنظرآید، تا زمانی‌که با زبان من و درپیوندبا مسائل جامعه‌ی من، ازمن نتراود و ازمن ریشه پیدا نکند، و ازمن نرُوید، با وجود جذابیتش، درذهن و روان ایرانی بی تاثیرخواهد ماند!

در ضمن، استاد نیز تلاش وزحمت خویش را مدت‌هاست که به بار نشانده و زیرپایه‌ها و بنیاد اندیشیدن فلسفی‌نو ِ ایران‌زمین را بنا و پدیدار نموده است. اینکه، هنوز از سوی «روشنفکران ایرانی» بویژه در خارج از کشور درک نمی‌گردد، و ادامه وگسترش داده نمی‌شود، «گناه» استاد جمالی نیست، بلکه ناشی از بی‌سوادی ونیاندیشیدن و مقلدبودن (شیعیگری) آنان است. ما نه با روشنفکر به آن مفهومی که درغرب از آن گرفته می‌شود، که با عده‌ای انشاءنویس شدیدا مستبد وهوچی(گیرم زندان نیزرفته باشد) روبرو هستیم که درعمرش یکبار نیز «قرآن»، «بندهشن» ویا «شاهنامه» را نخوانده است! آنوقت می‌خواهد آخوند را کنار بزند، و آزادی برای ایران بیاورد و از بام تا شام کارش ترجمه و بدنبال این و آن افتادن است! نه انسان (مردم) را می‌شناسد و نه واژه «حق» (اگ = دانه= تخم) را اما بنا به تقلید و رسم امروز»فعال حقوق بشر» است، «سکولار نو» است، «مدرنیست وپست مدرن» است، «لائیک» است، «لیبرال» است، «پراگماتیست» است و…

شوربختانه، همه این روکش‌ها را میتوان به آسانی کنار زد و بوی زشت و گند ومتعفن شیعیگری اسلام را ازفرسنگ‌ها دورتر حس نمود!!

اینست رمز و راز ویرانی ایران ودوام حکومت آخوندی ومتولیان اسلام!

« تفکر و رستاخیز یک ملت »

تفکر موقعی یک ملت را به جنبش می‌آورد (و رستاخیز فرهنگی و روانی پدید می‌آید) که با کلماتی که در زبان ِهمان ملت هست، اندیشیده شود.
هر اندیشه‌ای، سرچشمه‌ای از نیروست. وهنگامی ناگهان این کلمات، زادگاه تفکر زنده شدند، هر کلمه‌ای،  تبدیل به » تولید‌گاه نیرو» می‌شود. یک کلمه از این به بعد، فقط یک یا چند معنا نمی‌دهد، بلکه با زایش «ایده»، نیز نیرو می‌زاید.
ایده، اندیشه‌ نیرومند.
فلسفه‌های ترجمه‌‌شده، همیشه در کلمات ِ آن زبان، غریب می‌مانند.
این افکار ترجمه‌‌شده، هیچگاه آن نیروئی را ندارند که افکار زائیده اززهدان کلماتِ خود ِ آن زبان دارند.

از کتاب «از حقیقت باید گریخت» نوشته استاد منوچهرجمالی، ژانویه  1987

دانلود کتاب

« دین و حکومت متجاوز »


«« هنگامی حکومت از عهده اجراء وظائف‌اش بر نمی‌آید، دین را وسیله خود می‌سازد تا جامعه را صغیرسازد و خودش قیم آنها بشود.

هنگامی دین، حقیقتی ندارد که جذب دل و روان مردم را بکند، حکومت را وسیله خود می‌سازد تا با عُنف، خود را تحمیل کند. »»

منوچهر جمالی

چرا اسـلام مـعـنـوی است ؟

«« اسـلام، مـعـنـوی است.  چــرا ؟

چون با خوف ازالله، شادی را که معنای زندگی‌است، ازوجودانسان می‌زداید. »»
منوچهرجمالی

« بزرگترین دشمن ایران، و دشمن آزادی درایران »

«« بزرگترین دشمن ایران، و دشمن آزادی درایران، آخوند هست، نه آمریکا »»
منوچهرجمالی

« بیا تا جهان را به بد نسپریم »

«« بزرگترین اشتباه روشنفکران ایران، آنست که «رنسانس فرهنگ ایران» را «ارتجاع» می‌دانند و بنام «ارتجاع» با آن می‌جنگند.

فرهنگ ایران، نه ناسیونالیستی ونه قومی ونه امّتی ونه نژادیست، بلکه فرهنگِ مردمی وجهانی‌است. »»
«بیا تا جهان را به بد نسپریم»

منوچهرجمالی

« پیایند تفکر زنده »


«« دموکراسی و لیبرالیسم و سوسیالیسم و حقوق بشر و سکولاریسم،
پیایند تفکراتی زنده و تکان‌دهنده درجامعه هستند که در«محدوده عقل وآگاهی» مردم نمانده‌اند، بلکه ریشه در «روان» و بالاخره در «ضمیر» مردم کرده‌اند.

با خواندن دوسه تا کتاب خارجی درباره دموکراسی ولیبرالیسم وسوسیالیسم وحقوق بشر، چنین «اعجازی» درایران روی نمی‌دهد. »»
منوچهرجمالی

پیوند ِ شوم « آخوند و لات »

«« یک‌بار نگاهی به رستم‌التواریخ بیندازید . هرآخوندی برای تنفیذ امربه معروف ونهی ازمنکر، نیاز به چاقوکشها و اراذل و اوباش ولات و لوتها دارد . انتقاد اهل مکه ازمحمد نیز، همین بود که همه اراذل مکه را دور خودش جمع کرده است.

این یک سنت ریشه دار و نیرومند اسلامی‌است. قدرت این چاقوکشها و لاتها که درعصر صفوی دور ملاها گرد آمده بودند بجائی رسید که سراسرقدرت در اصفهان که پایتخت آن روز بود، دست آنها افتاد و دراثر وجود قدرت این لات ولوتها بود که حکومت صفوی بکلی از پا افتاد و افغانها که مورد ستم مذهبی، از ملاهای شیعه قرارگرفته بودند، با یک ضربه، حکومت صفوی را از ریشه کندند.
کاشانی، لات ولوتهای خودش را داشت. مصدق را همین لات ولوتهای آخوندها انداختند نه شاه وآمریکا وانگلیس.

مسئله بنیادی، مسئله جنگ با لات ولوتها نیست. بلکه مسئله ، از بین بردن اخلاق و دینی است که برپایه امرو نهی وتحمیل و اکراه وقهر بنا شده است.

تا دین واخلاق، برپایه قهر و تحمیل باشد، و حق تحمیل اخلاق و دین با اکراه باشد، این پیوند ِ شوم « آخوند و لات » باقی خواهد ماند و سیاست وحکومت را معین خواهد ساخت. چون آخوندها با همین نیرو، همه ترورهای سیاسی را انجام میدهند و آزادی را ازبین می‌برند. »»

منوچهرجمالی