Posted on 05/27/2011 by رضا ایرانی
Posted on 05/25/2011 by رضا ایرانی
ما تمام اوقات خود را، خرج تبلیغات افکاری میکنیم که به عنوان ِ«مُدرن و پیشتاز و تجدد و روشنگری» از دیگران به ذهن سپردهایم و سراپا شیفته آن شدهایم. اگر اندکی از این نیرو را صرف اندیشیدن ِاز خود، و صرف انگیختن مردم ایران به اندیشیدن از خود میکردیم، از خود، پیشتاز و نو زاینده میشدیم، و از«نو شدن ِعـاریهای» ننگ داشتیم.
Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »
Posted on 05/24/2011 by رضا ایرانی
Posted on 05/21/2011 by رضا ایرانی
Posted on 05/18/2011 by رضا ایرانی
Posted on 05/12/2011 by رضا ایرانی
از « استاد جمالی »
– منتظر از همپاشیدن رژیم در اثر بحران اقتصادی نشستن، نیازی به وجود ما ندارد. وجود ما برای آنست که بیندیشیم، چگونه رژیم را میتوان از هم پاشید.
– ملتی، فرهنگیست که فلسفهی خودش را میآفریند و ملتی بیفرهنگست که فلسفههای دیگران را که برای زندگی خودشان آفریده اند، قرض میکند، تا زندگیش را هم قرضی بکند. ولی زندگی خود را نمیتوان از دیگران، قرض کرد.
– تا مردم در ایران، آخوند را جانشین «امام زمان» میدانند که «مشروعیت انحصاری به حق حاکمیت دارد، و هرحکومتی جز خود را، غاصب میداند»، امکان پیدایش و استقرار دموکراسی نیست. حکومت دموکراسی و حاکمیت ملت، غاصب حق امام زمان شمرده میشود. برای ایجاد حاکمیت ملت و دموکراسی، باید با اندیشه امام زمان در اذهان جنگید.
Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »
Posted on 05/07/2011 by رضا ایرانی
از « استاد جمالی »
« یکی از خرافههای روشنفکران که سهم بزرگی در ایجاد و استقرار حکومت اسلامی داشت، اعتقاد آنها به «جبر تاریخ» بود، که سیر تاریخ، بدون برو برگرد، به پیروزی دیکتاتوری پرولتاریا میکشد، و همین خرافه، سبب همکاری آنها با آخوندها شد، چون باور داشتند که حکومت ازدست آنها خواهد لغزید و به خود به خود، در دامان آنها خواهد افتاد. این همان علمی هست که خرافه شد. »
Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »
Posted on 05/06/2011 by رضا ایرانی
این مطلب را در سایت «اخبار روز» پای یک نوشتار یافتم و نشان از درک وفهم مارکسیستهای ایرانی دارد که هنوز نمیدانند مساله جامعه ما چیست! دریغ و درد!
««
از : فیروز نجومی
عنوان : مشت زنی با سایه ها
مشت زنی با سایه ها
یعنی شما فکر میکنید که بین ولایت که جلوه ی الله است، خدایی که به یکتایی و یگانگی او شک و تردید وجود ندارد و نمیتواند وجود داشته باشد، و سرمایه داری که ثروت خود را بخطر میاندازد و نیروی کار را به استخدام میگیرد که سود بسازد و سرمایه را افزایش دهد، فرقی نیست؟ فرق این دو مثل تاریکی است و روشنائی. به مانیفست کمونیست رجوع کنید تا در یابید که مارکس با چه تحسین و ستایشی از سرمایه داری سخن میگوید.
اما اشکال مهم تر در سخنان شما آنست که شما به انسان، به شرف و آزادی حیوان نمی اندیشید. شما تمایل دارید به نیازهای مادی انسان بیاندیشید، به نیازهای شکمی. اطاعت و فرمانبرداری انسان، حقارت و ضلالت انسان، بندگی و عبودیت انسان برای شما دارای اهمیتی نیست. ما ایرانیان اگر دچار این تیره بختی هستیم به آن خاطر است که قرنها قبل از آنکه استعمار پا به عرصه ی وجود بگذارد و بغارت بپردازد، دین ما را بخواب افیونی فرو برده ، انسان خواهی و آزادی را از ما ربوده بوده است. دوست عزیز مشت زنی با سایه ها ما را بجایی نبرده است . اگر ما افیون زده نبودیم، زیر بار ولایت نمیرفتیم و سرنوشت خود را بدست قشر انگل جامعه، مجتهد و طلبه نمیدادیم. انکار این حقیقت ما را هرگز از این خواب افیونی بیدار نمیسازد.
٣۷۵۲۶ – تاریخ انتشار : ۱۵ ارديبهشت ۱٣۹۰
»»
Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »
Posted on 04/24/2011 by رضا ایرانی
«« مسئله ما، ژن نیست، بلکه آخوند است. مسئله ایران بیش ار دو هزارسالست که «آخوند» است، نه زن، نه اقتصاد، نه سیاست، نه سرمایه داری.
«زن» درفرهنگ ایران، به معنای «زادن» و «شناختن» است.
حقیقتی و نوری، حقیقت و شناخت واقعی است که از « گوهر مادینه انسان » زائیده بشود.
هرانسانی، آبستن به حقیقت است. هرانسانی، هر تنی، درگوهرش، زن است، سرچشمه است، مبداء زندگی و روشنائی است. «تن» درمرد و زن هردو، به معنای زهدان زاینده است. ما حقیقتی را که از تن، زاده نشود، حقیقت نمیدانیم. این آخوند است که انسان را از سرچشمه حقیقت شدن میاندازد. پوشیدن چنین حقیقتی و روشنائی، بزرگترین ستم و فساد در ارض و جنایت به بشریت است.
کیست که سرچشمه شناخت حقیقت را به ما می بندد؟ آخوند.
آیا حل مسئله آخوندها، ریختن خون آنهاست؟
ولی آخوند، میخواهد زن را که وجودش، زیرآب حقیقت آسمانی او را میزند، به تاریکی براند و ناپیدا سازد و دروغ آسمانیش را بجای آن، برهمه چیره سازد. »»
Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »
Posted on 04/24/2011 by رضا ایرانی
برای اندیشیدن از « استاد جمالی»
با ساختن «یک حکومت دموکرات»، دموکراسی در جامعه پیدایش نمییابد. بلکه با «مردمان آزاداندیش و باز» در جامعه هست که حکومت دموکراسی واقعی، زاده میشود.
پیدایش دموکراسی، نیاز به «جامعه تفاهمی» دارد. جامعهای که میتواند در «تفاهم»، بدون کاربرد زور و تبلیغات دروغین و هوچیگری و مردمفریبی، در زمانهای اضطراب و اضطرار، تصمیم بگیرد، و به خود، سازمان دهد.
Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »