نامه سیامک مهر از زندان به فرزند

نوشته‌ای از سیامک بدستم رسیده که پس از این نامه، در نوشته‌های آینده خواهم آورد.

ر. ایرانی

******************************************************************

«« میترا‌ جان مطالبی هست که می‌خواهم بدانی. بیشتر از این نظر که اگر در اینترنت ویا در کانالهای ماهواره ای و رسانه ها پرسیدند آمادگی داشته باشی.شرایط من در زندان به گونه ای است که بیشتر از هر چیز از بی خبری رنج می‌برم.از 21 شهریور 1389 به مدت 35-45 روز که دقیقا نمی‌دانم من در اطلاعات زندان بودم و در این مدت به دلیل شکنجه های فراوان با شیشه عینکم اقدام به خودکشی کردم.با اینکه میدانی چشمانم خیلی ضعیف است و با تقاضای زیاد از طرف خودم 3ماه از دادن شیشه عینک وحتا یک عدد قرص به من خودداری میکردند.بیشتر توهین و شکنجه ای که در مورد مقاله هایم شدم در مورد مقاله :مقام زن در فاحشگی اسلام» بود گه گویا بدجور از این مقاله میسوزند.از تاریخ 15 اسفند89 مرا به سلول انفرادی وسپس به سلول فرعی در اندرزگاه5 انتقال داده اند.نه رادیو،نه تلویزیون ونه روزنامه نه کتاب و نه هیچ مسیر خبری در اختیارم نیست.با اینکه زندانیان سیاسی را به سالن12 اندرزگاه 4 انتقال داده اند ولی من تنها زندانی سیاسی هستم که ممنوع ملاقات،ممنوع تلفن،وبصورت کاملا ایزوله نگهداری می شوم. اخیرا احضاریه ای به زندان آورده اند که علیه من شکایت شده.نه شاکی مشخص است و نه از مورد اتهام حرفی زده شده.من احضاریه را امضا نکردم ونپذیرفتم.خودم حدس میزنم موضوع دادگاه رسیدگی به اتهام (سب النبی)باشد. به مسئله توهین به مقدسات.البته اتهام های دیگری هم ممکن است در میان باشد.من برای هر وضعیتی آمادگی کامل دارم و روحیه وانرژی ام در برابر اهریمن تباهی وپلیدی که قصد دارد سرانجام مرا ببلعد در حد بالا وعالی است.شاخ به شاخ با اهریمن خواهم جنگید.

میتراجان یادت باشد من یک فرد نیستم ،یک فکرم.من یک شخص نیستم بلکه یک اندیشه ام.اندیشه ای که در میان ایرانیان ریشه دارد ومن سخت امیدوارم که عاقبت براهریمن پروز میشود.بر عنصر ضد بشر،ضد آزادی وضدزندگی.بنابراین نابودی شخص من به معنی نابودی این اندیشه بالنده نیست.نام من ودیگر زندانیان سیاسی اینجا نیز چون مبارزاتی که جاودان شدند هرگاه یادی از رژیم اسلامی در تاریخ به میان آید،دوباره زنده خواهدشد.معنی(زنده یاد) که درباره درگذشتگان میگویند دقیقا همین است پس تو سرت را بالا بگیر ودرمقال اطرافان واسلامزده های عقب مانده واُمُل وبیمار محکم بایست و بی سوادی آنان را گوشزدشان بکن.حتا تحقیرشان کن از بابت جهل وخرافه ای که بیمارشان کرده است.اسلامزده هایی که در پیرامونت می بینی حتا از انسان های غارنشینی که بردیواره های غار آثار هنری خلق میکردند پس مانده ترند.زیرا در عصری زندگی می کنند که بشر متمدن وخردگراوآزاداندیش دوره روشنفکری را سپری کرده ورو بسوی آینده ای زیبا وشاد ومرفه با گام های استوار به پیش می تازد.اسلامزده های اطرافت همچنان در گنداب متعفن ومقدسات وباورهای جاهلانه مذهبی غرقند ونه حقوق وآزادی های خود را می شناسند ونه ازارجمندی وکرامت انسانی بهره مند هستند.باورهای جاهلانه مذهبی،آنان را متنفر از ازادی پرورس داده است هر سنک وچوب واستخوان مرده های هزاران ساله را که در بیابان های گرسنگی می یابند می پرستند.خرد خود،اندیش خویش را به هیچ می نگارند وچون الاغی و گاوی افسار به گردن خود انداخته،قلاده به خود بسته اندو یک سر قلاده را به دست شیاد وشارلاتانی مقدس سپرده اند تا در نهایت آنان را چون حیوانی بی ارده وبی اختیار به هر سو بکشد وبدوشد وبه مذبح ببرد.

میترا جان من به اندیشه هایم وبه درک خود از آزادی وارجمندی انسانیتم می بالم.من یه آنچه نوشته ام افتخار میکنم.مبارزی هستم که در جنک با اهریمن اسیر گشتم،اما اهریمن را نیز کلافه کرده است.این سکوت مطلقی که در رسانه های رژیم اسلامی درباره دستگیری واسارت وکلا موضوع من دیده میشود نشان از ترس رژیم دارد.این که مرا بصورت پنهانی و سکرت تا الان یازده بار به دادگاه بردند ومیآورند،اینکه دسترسی مرا به ارتباط با بیرون از زندان مطلقا مسدود کرده اند،نشانه های پیروزی من است.

میترا جان تنها امیدی که به کمک دارم از سوی ایرانیان همفکر ومخالفان جدی رژیم اسلامی است.حمایت آنها ورسانه ها ونهادهای حقوق بشری وفعالان حقوق بشر می تواند درسرنوشت من وفشار به رژیم موثر واقع شود نکته ای دیگر اینکه همانطور که گفتم عواطف واحساسات خودت رادر مورد من کنترل کن و با خردِ محض به موضوع من بیاندیش من هیچ امیدی به اینکه رژیم ددمنش اسلامی مرا زنده بگذارد ندارم.

من الان در سلول انفرادی هستم.اینجا به سلول انفرادی برای فریب مردم میگویند «سوئیت» ! علاوه بر سلولهای انفرادی در هر سالن عمومی اندرزگاه ها یک اتاق کوچک با حمام وتوالت هم هست که به آن «فرعی» می کویند و هر یک شماره ای دارد.

من در بین هفت هشت هزار زندانی تنها وتنها زندانی هستم که ممنوع ملاقات وممنوع تلفن و از هرگونه ارتباط محرومم.هرگاه یک زندانی ممنوع ملاقات میاید آنرا نیز به سلول من میآورند که معمولا از اشرار وجانیان است.اکنون که این مطلب را مینویسم در فرعی از سالن13 اندرزگاه 5 که زندان معتادین و جانیان وشرارتی های خطرناک است محبوسم.این اندرزگاه به(متادونی ها) مشهور است.سلول من حتا یک دریچه به بیرون ندارد که با کسی ارتباط داشته باشم.بنابراین احتمال اینه این نامه را به این زودی به بیرون بفرستم بسیار کم است.امروز که این مطلب را مبنویسم فقط می دانم که ماه اردیبهشت است ولی از تاریخ و ساعت وروزش اطلاع ندارم.چون من در سلول انفرادی هستم،بنابراین نمی توانم از فروشگاه خرید کنم.به ناچار کارت بانک را باید به دیگران بدهم تا برایم خرید کنند.اینجا همه دزدند.چه زندانی،چه زندانبان وحتا مدیر فروشگاه هم هر گاه کارت به دستش بدهی، فوری خالی میکند.شکایت هم سودی ندارد فکی رسیدگی میکند.این را هم بگویم که مدتی پیش یکی از همین جنایت کارها واوباش به من حمله ور شد که چون من کوتاه آمدم درگیری جدی پیش نیامد.اینها همیشه شی‌ءی بُرنده با خود حمل می‌کنند که به آن «تیزی» می گویند.در فرعی 17 اندرزگاه6، که بودم در داخل بند یک‌نفر با همین تیزی به خاطر چند گرم موادمخدر گردنش را بریدند وکشتند.در زندان موادمخدر از سیگار فراوان تر یافت میشور.کراک وشیشه اصلی ترین مواد مخدر مصرفی در زندان است.

امروز دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 90 بعد از هشت ماه انفرادی به سالن 12 اندرزگاه 4(بند سیاسی) منتقل شدم.

سیامک مهر(محمدرضا پورشجری) زندان رجایی شهر کرج »»

چگونه ایران به‌پا خیزد؟

«« به جای آنکه فرهنگ ایران به حکومت ایران، شکل بدهد، حکومت اسلامی، فرهنگ ایران را به آلت دست خود کاسته، تا آنرا نابود سازد. چنانکه حکومت ساسانی، فرهنگ ایران را به آلت دست زرتشتیگری کاست، و راه شکست ایران را از اسلام گشود. 
تا فرهنگ ایران، آلت دست حکومت‌های دینی و ایدئولوژیکی‌ست، ایران نخواهد توانست از سر بپاخیزد.

 انقلاب بزرگ ایران، با رستاخیز فرهنگ اصیل ایران آغاز می‌شود. با سیمرغست که فرهنگ ایران، از خاکسترش برخواهد خاست. »»

نخستین گام در سکولاریسم

«« نخستین گام در سکولاریسم، آن‌است‌‌که انسان، می‌خواهد با اندیشه خودش، سیاست و اقتصاد و حقوق را بیاراید و نظام بدهد، نه با «علم الله». این فلسفه ِاندیشیدنست.

چگونه میتوان، سکولاریسم سیاسی را از سکولاریسم فلسفی جدا ساخت؟

اندیشیدن، با نواندیشیدن، آغاز می‌شود، تا زندگی در زمان، نـو و تازه شود. نواندیشی، گوهر سکولاریسم است. فلسفه، برای آفریدن زندگی تازه، با اندیشه‌ی تازه است. فلسفه، برای آفریدن رنگارنگی زندگی، با اندیشه‌های رنگارنگست. سکـولاریسم سیاسی، از سکـولاریسم فلسفی زائیده می‌شود. »»

سکولاریسم: اندیشیدن آزاد، درمقابل ایمان مذهبی

تا نفوذِ دین، در روان مردم در جامعه نکاهد، آخوند، به هیچ روی، حاضر به «انبازشدن با کسی درقدرت» نیست، و سکولاریسم، بدون کاهش قدرت دین در جامعه، امکان ِاستقرار ندارد، واین کار، فقط با اولویت دادن مبارزه برای اندیشیدن آزاد، درمقابل ایمان مذهبی ممکنست.
برای رسیدن به این هدف، نخست باید برای بدست آوردن «آزادی» جنگید، نه برای «عدالت»، تا بتوان، قدرت آخوند را در آغاز، متزلزل ساخت. با کسب آزادی در تفکر و گفتکوست که می‌توان سپس، مسئله عدالت را به میان آورد. و اندیشه آزادی آنگاه، پیروز می‌شود، که روشنفکران، خود، متفکر مستقل شوند، واصل تقلید را در اجتماع، تبدیل به «بزرگترین ننگ» سازند، تا مردم از مقلد بودن، بگریزند.

اندیشیدن برپایه تجربیات حواس خود

از « استاد منوچهر‌جمالی »

برای پیدایش تفکر «نو‌آور» در ایران و سایرکشورهای اسلامی، نخست باید، «حافظه را از اولویت انداخت». الاهان نوری، همه مخزن معلوماتند، و این «حافظه یا انبار معلومات» را «علم» می‌نامند. آنها نیاز به اندیشیدن ندارند. از این رو محور آموزش و پروش دراین کشورها، «حفظ کردن کتاب مقدس‌شان» هست، تا هر چیز را با آن معیار بسنجند و بپذیرند. ازاین رو تفکر، تابع حافظه می‌ماند.

از جمله محتویات این عبارت دکارت، که من می‌اندیشم پس من هستم، همین از اولویت انداختن حافظه، و اولویت دادن به اندیشیدن است.

انسان، آنچه را یاد می‌گیرد، باید با اندیشیدن برپایه تجربیات حواس خود، باشد. چیزی را که نیندیشیده آموخته، برضدِ اصالت تفکر مستقل و آزاد اوست.

فکر زنده، زائیدنی‌ است


« فکر زنده، زائیدنی‌ است»

از کتاب «گُستاخی در گُسستن» نوشته منوچهر جمالی

هیچ فکری را با یاد‌گرفتن، نمی‌توان از آن خود کرد. « فکر»، هنگامی ازآن ماست که از ما بزاید.
هر فکر بیگانه موقعی ارزش دارد که من را بیانگیزاند و آبستن کند، تا فکر خود را بزایم.
یاد گرفتن افکار بیگانه، انسان را تباه و بیمار می‌کند. حافظه و فهم ما، زهدان ما نیستند.
 فکر، با سراسر وجود انسان کار دارد. حتی واژه ِ «یاد» در فارسی نیز، با روند زائیدن کار داشته است.

 

 

«گُستاخی در گُسستن»

تحصیلکردگان ایرانی (و نه روشنفکر بمفهوم غربی) همه بدون استثناء با همکاری با آخوند در چیره‌گی قادسیه‌ی دوم، نمونه وگواه روشن این مطلب هستند. بخشی هنوز در همان جاده راه می‌روند.

««««««««««»»»»»»»»»»»»

از کتاب «گُستاخی در گُسستن» نوشته منوچهر جمالی

سلب مرجعیت از گذشته

از کتاب « نعش ها سنگین هستند» نوشته استاد منوچهرجمالی

آنچه در گذشته وسنت، بار ِ سنگین است، همان ادعای «مرجعیت» آنهاست. مرجع کسی‌است که نمی‌گذارد ما از خود باشیم و می‌خواهد که از او باشیم. از گذشته باشیم. خود، تابع گذشته واز گذشته باشد. تاریخ و آنچه از گذشته می‌آید، هنگامی بار است که خود ِ انسان و جامعه را از سرچشمه‌ بودن (از خود بودن) باز دارد.
زمان، همیشه از نو جوان می‌شود و همیشه جوان، از نو، می‌خواهد از خود باشد.
از خود بودن، یعنی «مرجع و میزان» بودن.
گذشته و تاریخ، راه جوان شدن از خود را می‌بندد. برای جوان‌شدن از نو، (که ایرانیان آن را «فرشگرد» می‌نامیدند) باید نخست بر ضد مرجعیت گذشتگان و پیشینه‌ها برخاست و خط بطلان بر این مرجعیت کشید.

دیالکتیک پیشرفت بسوی آزادی و بازگشت به قهقرا

از « استاد منوچهر‌جمالی »

سائقه پیشرفتِ همیشگی بسوی کمال و آزادی و سائقه بازگشت همیشگی به عقب و تکرار گذشته، همیشه باهم گلاویزند. هر پیشرفتی در کمال و آزادی، ناچار دچار بازگشت قهقرائی می‌شود. اینکه همیشه می‌توان بسوی کمال و آزادی پیشرفت کرد، یک خیال خام هست. این دیالکتیک پیشرفت بسوی آزادی و، بازگشت به قهقرا هست که سیر تاریخ را معین می‌سازد. هر جنبش پیش‌رونده‌ای در مدنیت، سائقه بازگشت توحش را برمی‌انگیزد. توحش همیشه در انسان، آتش زیر خاکستراست.

خرد، غربال مایه‌های آفریننده زندگی

از « استاد منوچهر‌جمالی »

تاریخ، انباریست از تجربه‌ها و بینش‌ها و آئین‌ها و شیوه‌‌های تفکر و ادیان و مذاهب و مکاتب فلسفی گوناگون که انسان‌ها در هزاره‌ها اندوخته‌اند. خرد هر انسانی در هر دوره‌ای، غربالی‌است برای الک کردن ِ نو به نو ِ این توده روی هم‌ریخته هزاره‌ها، تا مایه‌های آفریننده را برای زندگی خود بیرون آورد. تاریخ، آشغالدان نیست (چنین سخنی، تحقیر انسانیت است) و با دور ریختن تاریخ به عنوان آشغال، فراموش می‌کنند که گنج نهفته خود را که در میان آن آشغال، پخش است، نیز دور می‌ریزند. اینان در خرد خود، هنوز غربال را کشف نکرده‌اند.