قـصّـه چیـسـت؟ دلیری برای گفتن آنچه نمی‌توان درزیرسُلطه اسلام گفت

 

قـصّـه چیـسـت؟

دلیری برای گفتن آنچه نمی‌توان درزیرسُلطه اسلام گفت

=========================================

قصه چیست: ازمشکلی،آشفتن است

« آنچه نتوان گفت، هرگز»، گفتنست

فریدالدین عطار

==========================================

قصه، بنیادگذار فلسفه آزادی ایرانست

ما امروزه به « قصّه » اهمیتی نمی‌دهیم وآنرا گستره کودکان وعقل کودکانه می‌دانیم. درحالیکه « قصّه »، بنیاد « فلسفه آزادی» را درایران گذاشته است. انسان وقتی ازمشکلی درزندگی اجتماعی آشفته شد، آن مشکل را باید بگوید تا راست باشد. آشفتگی از واژه «آ- شیفتن =shiftan » می‌آید که درپهلوی به معنای « نابسامان شدن، گرفتاردرهمی شدن، دچاربرهمزدگی شدن » است. مشکل انسان واجتماع ، همین برهم‌خوردگی سامان ونظم وآرایش گوهری یا ضمیرانسانهاست . آنگاه انسان‌، دنبال چیزی می‌گردد که چه چیز، گوهروجود اورا برهم زده، و توانائی او را برای سامان دادن خود واجتماع خود، ازبین برده است.  ولی آنچه سامان گوهری اورا به هم می‌زند ، چیزیست که با زور و‌ارهاب وخشونت( درشتی )‌ و شمشیر، مسلط براوست. ‌ازاین رو انسان‌، هرگز نمی‌تواند‌، این مشکل گوهری و وجودی خود را بگوید و درنگفتن نیز، وجودش، به کل، تبدیل به « دروغ » می‌شود. این سلطه‌ی‌ شریعت‌ِ اسلام برروان و خرد وضمیرایرانی است که « جان وخرد ، خود‌ آرایش را به هم زده » و درست این مشکل اصلی اوست که نمی‌تواند هیچگاه بگوید.
 ولی فرهنگ ایران‌، « ارتای خوشه = اردیبهشت » را، خدای ایران می‌دانست، که خودِ نامش ارتا، به معنای: 1- راستی و 2- داد ( نظم وعدالت وقانون)‌ است، درست این ارتا، تخم آتش یا جان هرانسانیست. خدا، راست است، چون خودش‌، تبدیل به گیتی می‌شود. این معنای راستی است. ازاین رو، راستی‌، پیدایش گوهروضمیرهرانسانی ، درگیتی است. انسان، هنگامی راست هست، که دراجتماع بشکوفد و قانون وحقوق ونظام وحکومت بشود . انسان، هنگامی راست است که قانون بگزارد ونظام وسامان اجتماع واقتصادو حقوق را بیافریند‌. آنچه را ایرانی، راستی می‌گفت، امروزه، آزادی می‌گویند. وعرفای ما ، درست می‌خواستند که « آنچه را شریعتِ شمشیربدست اسلام نمی‌گذارد گفته بشود»‌، در« قصه ها » بگویند. این قصه‌ها‌، « فلسفه آزادی روان وخرد وضمیر ایرانی ازشریعت اسلام » است‌. چرا نمی‌شود آنچه که درگوهرانسانست، گفت؟ چون اسلام با « ارشاد»‌، همه انسان‌ها را دراجتماع‌، دشمن آزادی خودشان می‌سازد‌.  آنگاه، جامعه اسلامی‌، با دست خودش‌، دهان آزادی و راستی هرانسانی را درهم می‌کوبد که بخواهد، مشکل بنیادی اجتماع را بگوید، و « قصه » را هم « مشغله کودکان صغیر » ساخته است.

شیردرنده، و مفهوم شرّ و خیر

هنر نزد ایرانیان است وبس
ندارند شیر ژیان را به کس

شیردرنده، و مفهوم شرّوخیر

نام شیردرّنده، همان « شِـر یا شـَر» است که به معنای « پاره کننده » یا بطور دقیق‌تر، ازهم پاره کننده زندگی( ژی ) هست. درست واژهِ « شرّ »، معرب ِ همین واژه است.

 شیر از هم‌درنده، که پیکریابی خشم ( قهروخشونت وتهدید) است، برای این عمل جان آزاریش، « شرّ» است. معنای اصلی « شرّ» این بوده است که هیچ کسی و قدرتی نباید « جان انسانی » را بیازارد، و «خیر» نیز که مفهوم مقابل شرّ است، باز معرب واژه‌ِ « هیر= ایر» ایرانی‌است. چنانکه «خیر وخیری» که درعربی به «گل همیشه بهار» گفته میشود نام سیمرغ یا ارتافرورد ( خوشه های جانها= جانان) است ( خدای روزنوزدهم هرماه، نام دیگرش، کاوه است که برضد ضحاک برمی‌خیزد، چون جان‌ها را می‌آزرده است ) و نام دیگرش « گل بوستان افروز یا حی العالم » است. چون خود خدا، همه جان‌هاست، پس آزردن هرجانی، آزردن خداست، و هیچکس را نمیشود به « حق » کـُشت، چون خدا که جانان باشد، اصل همه حق هاست. پس «خیر»، مقدس شمردن هرجانی است ولو مشرک وکافر و ملحد و بودائی و چینی و… باشد.

ولی سپس همین اصطلاحات « خیر و شرّ » را اسلام، مصادره کرد و معانی آنهارا به کلی تحریف و مسخ ساخت. موءمن به اسلام، خیر شد، وکافر و مشرک، شرّ گردید ( لعبد موءمن خیرمن مشرک ). آنچه الله، برای بنا و حفظ ِ قدرتش خیر و شر می‌داند، همه مردم را امتحان می‌کند،تا همه، سر به اطاعت او فرو آورند.  و« الله خیرالماکرین » می‌شود. مکرکردن از الله، خیر می‌شود، و فخر بدان می‌کند که می‌توان سر ابلیس را هم کلاه بگذارد. درحالیکه مکر و خدعه، نتیجه ناتوانی‌است. منش خشمگین ِ( غضب وارهاب) شیردرنده که در الله هست، معیار خیر و شرّ او می‌شود. معیارشرّ و خیر، تسلیم شدن به قدرت مطلق اوست و « نیازردن جان » هرانسانی، که معنای اصلی خیر و شربود، بیک‌سو نهاده می‌شود و « کشتن به حق » معیاراصلی خیر و شر می‌گردد.
 حق آنست‌که انسان، تابع قدرت الله گردد و ناحق آنست که خواهان آزادی باشد و « جان هرانسانی » را معیار نهائی، حق بودن بداند. ازاین رو هست که هنر، نزد ایرانیانست وبس، نه نزد اسلام.

فرق درفش کاویان و شیر و خورشید و شمشیر!

هنر نزد ایرانیانست و بس
ندارند شیرژیان را به کس

فرهنگ زنخدائی ایران (ارتائی = سیمرغی)، استوار، بر اندیشه «مهر»، و برضد خشم (جنگ و قهر و خشونت و تهدید) بود، و از این رو، نمادش «شیر ِمادر» بود، که «خشیر» باشد.

 نام دیگراین شیر، «جیوام» (جیو + وام) است، و وام در سانسکریت هم به معنای پستان و هم به معنای زنخدای مهر می‌باشد. جیو، به معنای شیر و زندگی وخونست. با نوشیدن شیر از پستان زنخدای مهر، «پیمان»، آفریده می‌شد که باز پیمان به معنای شیر است.

از آنجا که گیاهان زمین، پستان این زنخدا شمرده می‌شدند، با نوشیدن آمیزه‌ای از سه گونه شیرابه، پیمان مهر باهم بسته می‌شد (بدون خونریزی). به همین علت، «بلخ» زادگاه مولوی، «شیربامی» (شیروامی) نامیده می‌شد، چون دربلخ، نیایشگاه این زنخدا بود که نام دیگرش شاده و نوشاد است.

همین «جیوام»، چون سپید بود، معنای «روج = روشنی» را نیزداشت و نام دیگراین خدا، «بهروج» بود. سپس جنبشی دیگر پدید آمد تا جنگجوئی ارتشتاران را مقدس سازد و بدان حقانیت بخشد. نماد آنهانیز «شیردرنده» بود که دراصل شِر باشد. شِـر به معنای پاره کردن ودریدنست، و درکردی «شه ر» به معنای جنگ و «شه رکار »به معنای جنگاور و «شه ر ژی کرن» به معنای سربریدنست، ونام شیر درنده، «شیرشرزه» است، تا معنای اصلی شیر که شِر باشد، درآن گسترده شود، و شیرشرزه، یعنی جانوری که «ژی» یا «زندگی» را ازهم پاره می‌کند.
شیردرنده، نماد خشم و قهر و تهدید و جان آزاری بود، نه نماد دلیری وعظمت.
این شیردرنده، نماد خدای ارتشیان بود، که برایش روشنی معنائی دیگر داشت. برعکس روشنی ِ«زنخدای مهر» که این‌همانی با سپیدی شیر داشت، این شیر درنده، باشمشیر ِنورش دربُریدن، چیزها را از هم روشن می‌کرد. بدینسان، درفش شیروخورشید و شمشیر، بوجود آمد. این خدا نیز نام خود را مهر، گذاشت، ولی مهر برای او معنای قرارداد و عهد و میثاق را داشت نه معنای عشق را.
بدینسان دوگونه پیمان درایران بوجود آمد. یکی پیمان بستن با نوشیدن سه نوشابه از یک جام که (جام جم) باشد، و دیگری، پیمان بستن، در دست بهم زدن برروی آتش سوزان.
این تضاد میان ملت ایران و حکومتش که ارتشیان بودند همیشه باقی ماند. ملت، درفش کاویان را داشت و حکومت، درفش ارتشیان را. »»

«هنر نزد ایرانیانست و بس/ندارند شیرژیان را به کس»


هنر نزد ایرانیانست و بس

ندارند شیرژیان را به کس


این هنری که فقط نزد ایرانیانست، چیست؟ 

 

این هنر بی نظیر، آنست که فرهنگ ایران، شیرژیان را به کسی نمی‌شمارد.

 ««شیر»، در فرهنگ ایران‌ جزو «گُرگ سردگان» یعنی درندگان و جانوران جان آزارست، که نماد «اصل خشم»، یعنی «اصل قهر و خشونت و تجاوز و تهدید و کین ورزی» بودند.

 بهرام که جفت رام (مادر زندگی و موسیقی و شناخت) و هردو باهم، «بن آفریننده جانها» هستند، فقط به جانوران بی آزار، مانند اسب و شتر و گاو …. تحول می یابد. 

به همین علت رستم، برعکس هراکلس یونانی که لباس شیر می‌پوشید، ببربیان (بیوربغان = سگ آبی) می‌پوشید، چون لباس شیر، نماد «اصل خشم = اصل ضد زندگی، درندگی و خشونت و تهدید و کین ورزی» بود، که برضد «اصل قداست جان و خرد» است.

 این هنر، نزد ملل آن‌ روزگار، بی نظیر و استثنائی بوده است.

 بنیاد گذاران رُم، روموس و روملوس، در کودکی از شیرگرگ پرورده  می‌شوند. ایلیاد هومر که کتاب مقدس یونانی‌ها بوده است با این عبارت شروع می‌شود که «ای زنخدا، خشم رابه سرای».

 نام تورک و توران، در اصل به معنای «خشم= ازهم پاره کننده» است. نقوش برجسته‌ی نیایشگاه آتن، همه‌اش صحنه های جنگ یعنی خشم است. نیایشگاه‌های آشور، پرازصحنه‌های خونخواری وخشم‌است. «یهوه» درتورات همیشه درفوران خشم‌است. 

ولی فرهنگ ایران (نه تاریخ ایران) درست بر خردی استوار شده بود که در گوهرش ضدخشم، ضدشیر، ضد قهر و خشونت و تهدید بود که خردبهمنی باشد، و این «بهمن»، اصل معمار مدنیت و حکومت شمرده می‌شد.

تفاوت «تاریخ ایران» با «فرهنگ ایران» چیست؟

تفاوت «تاریخ ایران» با  «فرهنگ ایران» چیست؟

 

میان «تاریخ ایران» و «فرهنگ ایران» ورطه‌ای ژرف هست. میان تاریخ، که میدان گلاویزی قدرت‌های دینی و سیاسی و اجتماعی بوده است، و «فرهنگ ایران» که از همان آغاز «ضد قدرت، قهر و تجاوز‌خواهی» بوده است، نه تنها تنش فراوان، بلکه تضاد همیشگی‌است. جامعه ایران، که سر‌چشمه‌ی « فرهنگ ضد‌قهری» بوده است، متضاد با همه حکومت‌ها و قدرت‌های حاکمه دینی بوده است و هنوز نیز هست.
همانطور که حافظ از پیکریابی‌های فرهنگ ایران است، نه «امیر مبارزالدین» متعصب و خونخوار مسلمان که شاه معاصرش هست، یا همانطور که فردوسی، از پیکریابی‌های فرهنگ ایران است، نه سلطان محمود متعصب، یا همانطور که مزدک و بزرگمهر از پیکریابی‌های فرهنگ ایران است، نه شاهان ساسانی و موبدان زرتشتی، این تضاد، همیشه میان «تاریخ ایران» و «فرهنگ ایران» بوده است.
«فرهنگ» که نام کاریز ِ دریای حقیقت (خدا) به درون هر انسانی است، گواه بر پیوند مستقیم هر انسانی با حقیقت است که ایستادن رویاروی هر قدرت دینی و سیاسی را، حق مسلم هر فردی می‌داند. «خرد بهمنی» یا به سخنی دیگر خرد ضد‌ ِخشم ( =ضد قهر و تجاوز‌خواهی، و غلبه‌خواهی و جان‌آزاری) که بُن هر انسانی بوده است، بنیاد این فرهنگ است که از خود جامعه فرا می‌جوشد و درست در تاریخ، آنچه که مانده، چیزی جز قهر و خشونت و جان‌آزاری و خرد‌آزاری و قاهریت(غلبه‌خواهی)، و بالاخره ضدیت با این اصالت انسان نیست.

در گذشته با معیار‌قراردادن مفاهیم اسلامی، به شاهنامه یا آثار حافظ و مولوی و عطار می‌نگریستیم و بدینسان همه را مسخ و تحریف می‌کردیم و اکنون معیار‌قراردادن «مفاهیم زرتشتی» که در این اواخر با «فرهنگ ایران» این‌همانی داده می‌شود یا با مقولاتی که از فلسفه‌ی امریکا یا اروپــا وام می‌کنیم، فرهنگ خود را نظم و سامان می‌دهیم و بدینسان مسخ می‌کنیم و می‌پنداریم که با دید علمی بدانها نگریسته‌ایم.
یزدان‌شناسی (الهیات) زرتشتی، غیر از فرهنگ ایران‌است. معانی که یزدان‌شناسی زرتشتی به این واژه‌ها و اصطلاحات می‌دهد، معانی اصلی نیستند که فرهنگ ایران به این واژه‌ها می‌داده است. «بهمن» در الهیات زرتشتی با «بهمن» در فرهنگ ایران،نه‌تنها متفاوتند‌، بلکه باهم متضادند.

خرد در فرهنگ ایران، با خرد در الهیات زرتشتی، دو پدیده متفاوتند‌.
ایزد در الهیات زرتشتی، با ایزد (یزدان) در فرهنگ ایران، فرق کلی دارد.
«ایزد» در در فرهنگ ایران «جشن‌ساز، مطرب و نی‌نواز است»
همه‌ی جشن‌های ایران، جشن‌های زنخدائی-خُرمدینی بوده‌اند، نه جشن‌های زرتشتی. از اینرو، پذیرش این جشن‌ها از زرتشتیان، با طرد معانی و محتویات اصیل این جشن‌ها همراه بوده است. نام بزرگترین خدای ایران، «جشن‌ساز» می‌باشد.
به عبارت دیگر،  غایت زندگی در گیتی، جشن است که این‌همانی با مفهوم «جامعه گشوده» دارد. با شرکت کردن در جشن‌های زندگی‌ست که هر فردی، عضو جامعه می‌گردد. به عبارت دیگر، جشن زندگی، جامعه می‌سازد نه ایمان به دینی و مسلکی و ایدئولوژی. این گرانیگاه فرهنگ ایران در الهیات زرتشتی، نابود ساخته شده است.
از سوی دیگر، معیار قراردادن  اصطلاحات و مقولات روانکاوی و جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی غرب، منش ِ ویژه فرهنگ ایران را از بین می‌برد.
فرهنگ ایران ویژگی‌های استثنائی و بی‌نظیر خود را داشته است و این «استثناء بودن‌ها» ست که «منش فرهنگ ایران» را مشخص می‌سازد.
فشردن و چپاندن پدیده‌های فرهنگ ایران در مفاهیم و مقولات و اصطلاحات علوم انسانی غرب، که چیزی جز گسترش تفکر فلسفی هر کدام از اینها نیست، بریدن و دور ریختن همین  «استثناء بودن‌ها» است.


پیایند عقل مستقل – پیایند عقل تابع

«« انقلاب فرانسه، پیایند عقل انسانی بود که خود را از سنـّت و تاریخ و مذهب، آزاد می‌ساخت، و قانون اساسی‌اش را برپایه چنین عقلی از انسان گذاشت.
انقلاب اسلامی در ایران، پیایند عقل انسانیست که تابع و بنده سنـّت و تاریخ و اسیر مذهبی در دین اسلامست، و قانون اساسی‌اش را برپایه چنین عقلی از انسان گذارده، که گوهرش عبودیت و اطاعت و تابعیت است. »»

 

چرا تنها باید تفاوت را نشان داد؟

چرا تنها باید تفاوت را نشان داد؟

آقای نقره‌کار:

چرا یک گام دیگر بر نمی‌دارید و «جان و زندگی» همه را، چپی و راست، بی‌دین و دیندار، شاهی و لیبرال و سوسیالیست، زن و مرد، ترک و بلوچ، کرد، خراسانی، خوزستانی، سیستانی، عرب، آلمانی، آمریکائی، ژاپنی و….  «گزند ناپذیر» نمی‌دانید؟ آیا هیچ به نتایج این اندیشه‌ی مایه‌ای و فرهنگی ایران، فکر کرده‌اید؟
چگونه می‌خواهید «تاثیرگذار بر سیاست و فرهنگ و اخلاق جامعه» باشید؟
آیا هرسال مقاله نویسی و یاد انسان‌های نابود شده بدست حکومت شریعت خونریز اسلامی، با اینکه کاریست نیک، اما چه مسئله‌ای را پاسخ داده و خواهد داد؟ من بسیاری را می‌شناسم که جز این سخنی ندارند. منتظر تابستانند تا سخن‌رانی کنند، مقاله نویسی کنند! امیدوارم که مقصودم را متوجه گردید.
چرا نمی‌بایست به این، اندیشه نمود، که با چه سرمایه‌ی فکری و اندیشه‌ی نویی، می‌توان برای همیشه، «جان و زندگی» مردمان را تضمین و از خونریزی و کشتن پرهیزو جلوگیری نمود؟ پرسشی‌است نیازمند فکر‌کردن، و جستجو در اعماق هزاره‌ای جامعه‌ی ایران. چرا نمی‌بایست پرسید و فکر کرد که واژه «زندگی» یعنی چه؟  و ایرانی چگونه به این واژه رسید؟

با سپاس

رضا ایرانی

«« برای آزادی سيامک مهر »»

خوانندگان، دوستان گرامی، و وبلاگ‌نویسان انسان‌دوست:

جان سیامک مهر، هر آنی در خطر است. خانواده‌ی او زیر فشار و تهدید دائمی ماموران حکومت شریعت خونریز اسلامی قرار دارند.

در زمانی که وضعیت سیامک مهر بدلیل منش وی و استقلال اندیشه‌اش،  از سوی بیشترین باصطلاح «روشنفکران»، «فعالین حقوق بشر»، جایزه‌بگیران ِحکومت‌های کشورهای اروپا و امریکا، سایت‌های اینترنتی «آزادیخواه» ِضد‌دولتی و … نادیده انگاشته شده است، خویش‌کاری هر ایرانی است که به دفاع از سیامک مهر و دیگران  اسیر دربند حکومت شریعت خونریز اسلامی، گامی و خیزی بردارد.

با سپاس و درود فراوان، متن زیر را(به زبان انگلیسی) اگر می‌پسندید و یا به هرزبانی که آشنائی دارید ترجمه و به دفاتر و مراکز آورده شده دراینجا، فرستاده و هر هفته از نو پی‌گیری نمائید.
یقین دارم که ما با هم‌دستی با یکدیگر، می‌توانیم توجه این سازمان‌ها را برانگیخته و به پشتیبانی از سیامک مهر و دیگر اسیران دربند حکومت شریعت خونریز اسلامی، وادار نمائیم. ایدون باد.

با آرزوی رهائی سیامک و سیامک‌ها،

رضا ایرانی

**************************************************************************************

July 21th, 2011

Dear Sir or Madam

I am writing to draw your attention to the human rights violations against jailed Iranian blogger, Mr. Mohammad Reza Pourshajari, who faces inhumane prison conditions, torture, and the imminent threat of execution.

Mohammad Reza Pourshajari, known in his blog as Siamak Mehr (his blog may be viewed at: http://khakeiran.blogspot.com), wrote about the Islamic Republic’s suppression of human rights.  In particular, his blog highlighted the imprisonment and torture of Iranian women and minorities. Mr. Pourshajari’s critique of the Islamic government in articles such as “Secularism Means Death to Islam” led to his arrest in September of 2010.  He has been labeled an infidel by Islamic authorities, an accusation that warrants no less than a death sentence.

Since his arrest, officials of the Islamic regime have brought Mr. Pourshajari into two closed-session court hearings, denying him access to lawyers, witnesses, and juries.  He has been unofficially warned by court and prison representatives to expect his execution, and has been kept under solitary confinement in Karaj’s Rajayi Shahr Prison for the past several months.  Furthermore, Mr. Pourshajari has been psychologically tortured by means of mock executions staged by the Islamic court in order to encourage a confession of regret and infidelity.

Mr. Pourshajari’s conditions have so far driven him to attempt suicide using the sharp rims of his eyeglasses.  The authorities reacted by confiscating his glasses to prevent any future suicide attempts, which has put him in a state of impaired vision.  In addition, Mr. Pourshajari’s diabetes requires regular medical attention, which he has been denied as a prisoner.

Government officials have threatened to arrest Mr. Pourshajari’s daughter.  Out of strong concern for her father’s fate, Ms. Mitra Pourshajari contacted, Iranian-American blogger Reza Irani, asking for any possible assistance in this urgent situation.  I am now calling directly upon your organization to promote and protect human rights on a global scale by taking action in support of Mr. Pourshajari’s safe release as well as the safety of his family.  Please keep in mind that the Islamic regime needs to be put under tremendous pressure if Mr. Pourshajari’s life is to be spared.

I am requesting your prompt attention to this time-sensitive matter, as this man’s life is in immediate danger.

Sincerely,

 (your signature goes here)

**************************************************************************************

1.

 Secretariat of the Subcommittee on Prevention of Torture
UNOG-OHCHR
CH-1211 Geneva 10
Switzerland

Tel: +41 22 917 93 32
Fax: +41 22 917 90 22

E-mailopcat@ohchr.org
Internethttp://www.ohchr.org

http://www2.ohchr.org/english/bodies/cat/opcat/index.htm

2.

   Civil Society Section of the Office of the United Nations High Commissioner for Human Rights -UNHCHR

Telephone: +41 22 917 9656
Mail:  civilsociety@ohchr.org

http://www.ohchr.org/en/aboutus/pages/contactus.aspx

3.
The General Inquiries Section of the UNHCHR
Telephone: +41 22 917 9220
Email: InfoDesk@ohchr.org

 

4.

Amnesty International, Secretariat
1 Easton Street
London
WC1X 0DW, UK

چرا چـشم،« آئـیـنه »اسـت ؟

چراچـشم،« آئـیـنه »اسـت ؟

همه‌ی خوانندگان و دوستداران فرهنگ اصیل ایرانی را به خواندن این جستار ارزشمند و ژرف «استاد منوچهرجمالی» فرا می‌خوانم. فرهنگ ایران، و نه آنچه که به ما از کودکی آموخته‌اند، در این جستار زبان می‌گشاید و ژرف مردمی خود را به همه‌ی مردمان گیتی عرضه می‌دارد.

ر. ایرانی

چگونه انسان به فرمان اهریمن در می‌آید؟

چگونه انسان به فرمان اهریمن در می‌آید؟

«« انسان تا خون نخورده است، از اهریمن، از ته‌دل فرمان نمی‌برد.
از این رو، اهریمن به ضحاک خون جانوران را می‌دهد تا بخورد. و این خون در وجود ضحاک تحولی ژرف می‌دهد که با تمام وجودش، فرمانبردار اهریمن می‌شود. و اهریمن با چاشنی‌های خوشمزه، ضحاک را به خوردن گوشت (=یا کُشتنی‌ها) می‌فریبد.
فرمانبری از اهریمن، با خونخواری آغاز می‌شود.»»