Posted on 03/25/2012 by رضا ایرانی
هرحقیقتی، تا چه هنگامی حقیقت میماند؟
«« هرحقیقتی، تا هنگامی حقیقت میماند که شکی دربرابرش بایستد و از نو، بپرسد و همیشه از نو، پاسخ بیابد.
وهرحقیقتی که، شکی را که در برابرش میایستد، نابود میسازد، تا حقیقت بماند، دروغیست که توانائی اندیشیدن را درانسان از بین میبرد، و انسان را بی ارج میسازد. »»
Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »
Posted on 03/22/2012 by رضا ایرانی
«« آیا این انسانست که با الله، محاربه میکند یا این الله است که همیشه با انسان، محاربه میکند؟
الله، که از من میخواهد که به زور، به او ایمان آورم، و من خود را آزاد میدانم که به هرکه میخواهم ایمان بیاورم، آنگاه با من محاربه میکند تا این آزادی را از من سلب کند.
الله، از من میخواهد که طبق آنچه او میگوید بیندیشم، ولی من آزادم، آنگونه که میخواهم بیندیشم و باز او با من محاربه میکند تا از آزاد اندیشیدن، دست بکشم. والله از من میخواهد که طبق امر او بکـُشم و بیآزارم، ولی من جان انسانها را مقدس میدانم و طبق امر هیچ خدائی و قدرتی نخواهم آزُرد و نخواهم کُشت، و الله با من محاربه میکند.
الله از من میخواهد که کسانی را که به او ایمان نیآوردهاند، نجس و ناپاک بدانم و با آنها دوستی نکنم، ولی من باهمهی انسانها دوست هستم، ولو ایمان به هر مذهبی داشته باشند، و الله، با من محاربه میکند.
بدینگونه، کار همیشگی الله، محاربه با مناست، ولی ادعا میکند که من محارب با او هستم.
من سراغ خدائی را میگیرم که در فکر حرب با انسان نیست و میتواند با انسان، مانند دو دوست باهم زندگی کنند. »»
Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »
Posted on 03/20/2012 by رضا ایرانی
نـــــــــوروزتان خـــــــــــرم و پیـــــــــــــــــــــــروز باد!
دوستان برای نوای نوروزی بر روی تصویر کلیک نمائید.

Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »
Posted on 03/14/2012 by رضا ایرانی
«« نوروز ، جشن زمان و معنای زمان و یک اندیشه سکولار است»»
«« نوروز ، جشن زمان و معنای زمانست، نه جشنی که یادبود یک شخصیتی و رسولی و یک اتفاق تاریخی باشد.
منسوب ساختن جشن نوروز به اشخاص، نابود ساختن معنای اصیل زمان است. نوروز ، « بُن زمان » بود . یعنی این روز، روز بعدی را از« خود» میزائید، و روز بعد نیز، جشن تولد روز بعد را باید گرفت. پس نوروز با خود ، جشن تولد هر روزی را پس از خود میآورد. خودزائی زمان و طبعا گیتی و خدا، در زمان بود . این یک اندیشه سکولار است.از اینگذشته ، اندیشه نوزائی، پیوسته به اندیشه « نو اندیشی و رسیدن به بینش نوین » بود . با این اندیشه، « خود زائی و خود آفرینی » ، در گوهر هر جانی و هر انسانی بود. ولی خدایان و الاهان نوری، میخواستند که «نیروی آفرینندگی را در خواست خود ، متمرکزسازند و منحصر به خود نمایند». این بود که میبایستی به هر نحوهای شده است، معنای نوروز و معنای جشن، و معنای زمان را دگرگون سازند. این بود که روز نخست را که جشن نوزائی زمان ( و گیتی و خدا ) بود، با نخستین جرم و گناه آمیختند، تا سراسر زمان، آلوده و تباه بشود. درالهیات زرتشتی، این نخستین روز، روز ورود و تازش اهریمن به گیتی میشود. او، ازهمان لحظه نخست، گیتی و انسان را با گناه میآمیزد . این اندیشه در داستان جمشید در شاهنامه بازتابیده شده است.»»
Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »
Posted on 03/03/2012 by رضا ایرانی
عبارت «توهین به عقیده مسلمانان» برترین حربه برّنده،
برای توهینکردن ِ همیشگی به «خرد و ارج انسانها»
«« این عبارت که «توهین به مقدسات اسلامی و به عقیده مسلمانان نکنید»، برترین حربه برّنده، برای توهینکردن ِ همیشگی به «خرد و ارج انسانها» شده است. توهین به عقیده و ایمان مردم نکنید، یعنی بگذارید که خرد انسانها، اسیر و ذلیل و ضعیف بمانند، یعنی که کسی حق ندارد، خرد انسانها را به آزادی و استقلال برانگیزد.
در جهان آزادی، برترین توهینها، توهین به آزادی خرد و ارج انسانیست.
این ارج انسانیست که با خردش، حق دارد درباره همه عقاید، آزادانه بیندیشد و آنها را نقد کند و برگزیند یا رد کند. تا کی ایمان به مذهب، حق مسلم خود میداند، که به خرد آزاد و مستقل انسانی توهین کند، و اندیشیدن با خرد آزاد را که تابع هیچ عقیدهای نیست، توهین به خود بشمارد!
عقیده، ازکجا این حق را پیدا کرده که همیشه به خرد آزاد انسان، توهین کند، و راه او را به استقلال و آزادیش ببندد؟
این بزرگترین توهین به خرد انسانست که حق او، به نقد عقاید و شک درعقاید ،از او گرفته شود.
آیا این عقیده به اسلامست که باید حق و قدرت آنرا داشته باشد که خرد انسان را دراخلاق و قانون و نظام و اقتصاد، راهبری کند، و خرد انسانی را در این گستره ها، ضعیف و ناتوان و عاجز بشمارد، و افسار به دهان خرد انسانها بزند؟
آیا ایمان به یک مذهب و ایدئولوژی، حق مطلق را دارد که خرد انسانها را از معیار زندگیبودن بیندازد؟ اینها برترین توهین به ارج و خردِ انسانی است. »»
Filed under: فرهنگ ایرانی | 1 Comment »
Posted on 03/02/2012 by رضا ایرانی
«تفکرفلسفی، نیازبه خواندن زیاد ندارد»
«« از آنجا که ما در زمانی هستیم که بسیار فراوان نوشته میشود، عادت به سطحی خوانی و بدخوانی داریم.
ما دیگر، حوصله و نیرو برای عمیق و دقیق خواندن اینهمه متون را نداریم. با چنین عادتی، خواه ناخواه نسبت به نوشتههای کهن که بسیارکم و ناچیزند، ارزش چندانی قائل نیستیم.
ولی همین متون بسیار کم و محدود هستند که ازما، عمق و دقت بسیار زیاد میطلبند، وما زآن سرباز میزنیم. و درست در خواندن این متون هست که به «عمیق و دقیق و بنیادی اندیشیدن»، که سرمایهی تفکر فلسفیاست، باز میگردیم.
در این متونست که باید پرواز سریع بر فرازگسترهی پهناور را کنارگذاشت، و به کند و کاو در نقاطی کم و تاریک پرداخت. تفکرفلسفی، نیازبه خواندن زیاد ندارد، بلکه نیاز به ژرفروی در اندیشههای مایهای، و گُستاخی برای دیدن آنچه همه نادیده میگیرند، دارد. »»
Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »
Posted on 03/01/2012 by رضا ایرانی
چگونه سد انحطاط در اجتماع شکسته میشود؟
«« با تقلید در تفکر از هر اندیشه و آموزهای، و با تقلید در عمل از هر سرمشقی، انحطاط شروع میشود. کسی نباید سورهای مانند قرآن بیآورد تا پیامبر بشود، و یا کتابی مانند افلاطون یا ارسطو بنویسد یا همانند آنان بیندیشد، تا فیلسوف بشود.
با انگیختهشدن از آنچه دریک آموزه، نو است و دریک سرمشق، تازگی دارد و جلوه استقلال است، سد انحطاط در اجتماع شکسته میشود.
نوآوری و استقلال و تازگی، درست در ناهمانند بودنست. شناخت تنوع فردیت انسانی خود، و به عبارتآوردن گستاخانه آن، راه نوآوری و تازگی و استقلال را میگشاید.
انحطاط، باسرکوبی تنوع فردیت ویژه انسان، در تقلید از سرمشقها و آموزههای فکری و دینی و ایدئولوژیکی میسر میگردد. »»
Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »
Posted on 02/19/2012 by رضا ایرانی
««آخوند، دشمن کهنسال ایران »»
«« خمیرمایهِ نهضت مشروطه، جنبشهای بابی و بهائی در ایران بودند که ریشه ژرف در فرهنگ مردمی ایران داشتند، و «دشمن حقیقی» را، استبداد آخوندی میدانستند، نه استبداد شاهی.
از اینرو، نهضت مشروطه، به پیروزی نسبی رسید. ولی خمیرمایه انقلاب اسلامی- آخوندی، جنبشهائی بودند که بر پایه درک بسیار تنگ و ایمانی، ازمارکسیسم ایجاد شده بودند که در فرهنگ مردمی ایران، هیچ ریشه نداشتند، و «دشمن حقیقی» را امپریالیسم و سرمایهداری غرب میدانستند، و دشمن کهنسال و مقتدرآزادی و پیشرفت ایران را ناچیز و حقیر میشمردند. ازاینرو آنها باهمکاری آخوند، آنچه را نهضت مشروطه به هدیه آورده بود، برباد دادند. »»
Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »
Posted on 02/15/2012 by رضا ایرانی
«اولوّیت مهر بر هر ایمان و عقیدهای»
«« فرهنگ غرب، پیش شرطِ آزادی و آسایش و پیشرفت اجتماع را، توانائی تحمّلِ (تولرانس) عقاید دیگر میداند. ولی فرهنگ ایران، پیش شرط آزادی و آسایش و پیشرفت اجتماع را، «مهر» میداند. داستان درازِ عشق زال با رودابه، بر این اصل بزرگ استوار است که «مهر، اولویت بر ایمان مذهبی» دارد. زال، پیرو دین سیمرغی (ارتائی) است، و رودابه پیرو دین ضحاکی (میترائیسم) است. همه قدرتهای سیاسی و دینی زمان، برضد این زناشوئی بر میخیزند. ولی زال، از سیمرغ آموخته است که «مهر، برتر از ایمان است» و باید آنرا بر ایمان خود، ترجیح داد. هیچگونه ایمانی نمیتواند و نباید انسان را از مهر ِبه انسان دیگر، باز دارد. این اصل، سپس در مفهوم «عشق» در عرفان ایران، باقی میماند. «عشق» در عرفان، فراسوی همه ایمانهاست. به عبارت دیگر، عشق چهارچوبه هر ایمانی را از هم میشکافد و از آن لبریز میشود. این «اصل اولوّیت مهر بر هر ایمان و عقیدهای» است که رابطه هر انسانی را با انسان دیگر و با ملت و جامعه و قوم و طبقه و جنس دیگر، مشخص میسازد، نه ایمان به مذهب و ایدئولوژی. »»
Filed under: فرهنگ ایرانی، فرهنگ سیمرغی ایران | Leave a comment »
Posted on 02/09/2012 by رضا ایرانی
مفهوم «داد» در فرهنگ ایران و تضاد آن با «عدالت» در اسلام
«« تصویر «امام زمان» در تشیع، و ذکر آن در قانون اساسی، بنیاد مفهوم خاصی از «عدالت و قانون و نظام» را میگذارد. این عدالت، برپایه انتقامگیری و کینهتوزی و کشتار «ظالمان» در سراسر جهان گذارده میشود. در قرآن، هر کسیکه به اسلام ایمان نمیآورد، ظالم (تاریک سازنده حقیقت = ظلم) است.
این درست همان چیزیست که در داستان طوفان نوح روی میدهد، و چیزی جز حق از بینبردن همه کُفار (دیگر اندیشان) نیست. در «تورات» هم، در داستان نوح، عدالت به همین معنا بکار برده شده است. ولی در فرهنگ ایران، «داد» که قانون و عدالت و نظام باشد، در داستان فریدون، که بنیادگذار داد است، گرانیگاهی کاملا متضاد با مفهوم عدالت در تشیع دارد. برای تأسیس داد، سروش که نگهبان همه جانها از آزار بر پایه خرد هست، کلید شناخت خوب و بد را به فریدون میدهد. و سروش، آورندهی اندیشه از «خرد بهمنی در گوهر هر انسانیست»، که اصل ضد خشم (ضد تجاوز و قهر و تهدید) است. از این رو فریدون در نخستین عدلش، برادرانش را که توطئه قتل او را چیده بودند میبخشد. و سپس با چیره شدن بر ضحاک، که نماد جهانی آزار جانها و خردها است، او را به فرمان همان سروش، نمیکشد. در ایجاد عدالت نیز، قداست جان حتا در مورد ظالم هم باید حفظ شود. »»
Filed under: فرهنگ ایرانی | Leave a comment »