• « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    «ارتــای خوشه(سیمرغ)»

    گاه نوشتــار ِ
    « رضـا ایــــرانی »


    « آزادی هر ایرانی، زمانی میسر است که شــــریعت اسلام را با فرهــنگ مـردمی ایران مهار ساخته و دوام این آزادی را همــــواره با نگـــه‌داشتن شریعت اسلام با اندیشه‌های «قداست جان و زندگی و خرد مردمان»، و بدور از شمشیر اســلام، ضمانت نمــــاید.
    این تنها راه است، مابـقی، فـــریب و دروغ و ریــــا و ساده‌لوحی خطرناک و از سر، چیرگی شـریعت خونریز اسلام است. »

    بــرای انــــدیشه ایــــــرانی، انسان اندازه حکومت است.


    «« بزرگتـرین دشمن ملــت ایران، حکومت اسلامیست.
    حکومت اسلامی،دهه‌هاست که در همــــه جبهــــه‌های سیـــاسی و اقتـــصادی و فرهنگی و هنری و ملی، با نهایت درند‌‌گی و خشونت با ملت ایران می‌جـنگـد.
    اندیشیدن برای پیروز شدن ملــــــــــت ایــــــــران بـــــر حکــــــومت اسلامی
    در این جنگ وحشتناکست که انــــدیشیدن حقیــقی است.»»

  • « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد
  • بایگانی

زن، زندگی، آزادی، جمهوری ایرانی


زن و سکولاریته

 

از زنده یاد  پهلوان منوچهرجمالی

باز نشر: از  سال2010

مردها باید دریابند که چرا زن هستند و درتحقیر زنان، خود را بی ارج

 می سازند

 
چــرا
« زن »
 « تن = جسم= ماده »
 « دنیا »
 « زمان گذرا = جهان فانی »
 « بینش حسی، بینش حواس= خرد آزماینده
هر پنج باهم، ارج خود را در گذشته، از دست دادند ؟

و چرا آنها فقط با همدیگر، میتوانند، به « ارج و اعتبارحقیقی خود » بازگردند

 

عالم جسمانی ( تنی = تنکردی ) و دنیا ( گیتی ) و « زمان گذرایا فانی » و « اندیشیدن برپایه حواس »، وخرد ، همه « زن » هستند . هنوزهم درفارسی ، « گیتی خانم » ، نام زن هست . درعربی نیزبه دنیا : ام حباب، ام حاجب، ام ختور، ام سلمه، ام القا، ام وافر گفته میشود. دراوستا وپهلوی به جهان جسمانی

« تنکردی = تن کرتی » گفته میشود، که درواقع به معنای « زاده شدن اززهدان » است . هرچه از زهدان زاده میشود ، دنیای جسمانیست . ضدیت با دنیای جسمانی ، ضدیت مستقیم با زن است .خود واژه « تن » ، به معنای « زهدان ومجرای زایش » است ، این چه تن مرد باشد وچه تن زن . همه تن ها ، زن هستند . درفرهنگ ایران، تن وجان ( = جی+ یان) باهم جفت وهمزاد وانبازو یوغ هستند و با هم دربرابری میآفرینند . جان که « جی » باشد، و آتش جان میباشد ، گوهر ِخود ِخداهست
به عبارت دیگر، درکانون ِ تن ( جسم ) که ز ن است ، خدا میباشد. خود ِ « جی » ، نام خدای زمان وزندگی وموسیقی وشناخت است که تحول به گیتی ( دنیا وزمان ) می یابد . خدا درگیتی درتن ها و در زمان میزید
بینش حواس ، که ازآن، « خرد » پیدایش می یابد، ازهمان آتش جانی، یعنی گوهر خود خداست که از روزنه های تن ( سوراخ = سوخر= سوفر= نای = مجرای زایش ) زاده میشوند. بینش های همه حواس، همه زایش خود گوهر خدا، ازروزنه های ( کانالهای زایش ) گوناگون تن ( = زن ) هستند.

زرتشت برضد این اصل جفتی وهمزادی برخاست. این بدان معنا هست که تن و خدا، دیگر باهم جفت نیستند. خدای زرتشت، دیگر، خوشه ( کانون آتش ) نیست. خودِ واژه « زن » دراوستا، هم به معنای «زادن » و هم به معنای « شناختن » است

 بدینسان، بینش، یک پدیده زایشی از تن انسانست. این را زرتشت نپذیرفت. اهورامزدایش، در « روشنی بیکران »، جای دارد. این روشنی بیکران دراصل « روشنی ِ اَن+ ا َگرا » است، یعنی روشنی بی زهدان و روشنی بی آتش ( تخم )

بدینسان دیده میشود که دنیا وحواس و زن و تن و زمان گذرا ( فانی ) و تحول ، همه انسان را درادیان نوری ، ازخدا ، دورمیدارند . به قول مولوی


چیست دنیا، ازخدا، غافل شدن
نی قماش و نقره و فرزند و زن


برشالوده این، بینش مستقیم زایشی، از خود تن انسان که زن هست، همه این گستره ها، باهم ارج و اعتبار خود را از دست میدهند، و درست سکولاریته

 باز یافتن ارج ِ همه آنها باهـمست. زندگی در زمان گذرا و بینش مستقیم حسی و زندگی درگیتی و در تن، ارزش خود را، بدون باز گردانیدن حقوق و ارج زن به زن ، میسر نمی گردد

سکولاریته در ژرفایش، مسئله زن هست

 

ارج دادن به هریک ازاینها،  ایجاب دادن ارزش به دیگری را میکند

ارزش دادن به تن، ارزش دادن به زن است

ارزش دادن زمان فانی، ارزش دادن به زن است 

ارزش دادن به تفکرعلمی برپایه آزمایش های حسی، باز ارزش دادن به زن است

 

زن، زندگی، آزادی، جمهوری ایرانی

زندگی مـُقـدس است


خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد

زن، زندگی، آزادی، جمهوری ایرانی

زن، زندگی، آزادی، جمهوری ایرانی

سرپیچی و ایستادگی ملت ایران در برابر حکومت ضحاکی، همه قدرت‌ورزان و آخوندها را گرفتار خشم کرده است چون می‌بینند که ملت از بکاربستن حکم آنان، سر باز‌می‌تابند و  تنها راه چاره‌، در بکاربردن قهر و خشونت و قساوت‌گری در قدرت‌ورزی و سرکوبی ملت است
ملت ایران بخوبی درک کرده، از هر حکمی، از هر دستوری و از هر قانون و فرمانی که جان و خرد را بیآزرد و یا اینکه از «خرد بهمنی مردمان» سرچشمه نگرفته باشد، سرپیچی کند. درست حقانیت ملت در ایستادگی ، رفع ستم و بیداد، از همین «خرد بهمنی» می‌آید. پیکار با بیداد و ریشه‌کن نمودن آن، نخستین گام در راه پیدایش و بنیان نهادن حکومت داد است. سرپیچی و ایستادگی برابر حکومت ضحاکی، و براندازی آن، برای آفریدن و بنیان نهادن حکومت داد، ضروریست

چنین پیکاری با حکومت بیداد، در فرهنگ ایران نه تنها مجاز است بلکه حقانیت دارد
 جنگ و پیکار، با قدرتی که به جان‌ها آسیب می‌زند و جان‌ستانی می‌کند، تنها پیکاری‌است که در فرهنگ ایرانی پذیرفته می‌شود
 نه جنگ برای عقیده، یا دین و ایدئولوژی. نه پیکار و جنگ برای نژاد، یا منافع اقتصادی و یا جنگ طبقاتی
این حق سروشی(=ندای درونی و انسانی از ژرف هر انسان) ملت ایران است که در این پیکار نه تنها از خود دفاع نماید بلکه با آزاردهندگان جان و خرد مردمان، تا رفع بیداد و ستم ، «به پیکار و جنگ موقت» بپردازد
 

این درست «فرمان» سروش به کیومرث (داستان کیومرث در شاهنامه) است که بپا خیزد و به پیکاری موقت بر ضد اهریمن، برود و سپس دل از کینه و پیکار بردارد
 

ر. ایرانی

زن، زندگی، آزادی، جمهوری ایرانی

زن، زندگی، آزادی، جمهوری ایرانی

.در منطق الطیر عطار، همه «سی مرغ» در جستجو باهم، در می‌یابند که همه با هم، سیمرغ یا شاهند

فرهنگ ایرانی، همه انسان‌ها را با هم، خدا یا سیمرغ می‌دانست و می‌داند چونکه خدا یا سیمرغ، خوشه همه انسان‌هاست
پس سامان جامعه (=حکومت) نیز می‌باید از همه انسان‌ها در اجتماع، از همه ملت، پیدایش بیابد. چنین سامانی‌است، که با خرد جوینده و آزماینده‌ مردمان، پیدایش می‌یابد. به سخنی دیگر، مردمان با خرد جوینده و هم‌پرس یکدیگر، سامان یا حکومت می‌شوند. این حکومت، این سامان، برآمده از هم‌پرسی خردهای مردمانش هست، که به مفهوم داد، حقوق و قانون رسیده‌اند و خود را در زایش چنین سامانی، پدیدار می‌سازند

 آنهایی که شکایت از نبود «رهبری» می‌کنند، این اصل فرهنگی ایران، را نادیده گرفته‌اند. ملت ایران، در تلاش است تا خود حکومت بشود. آنچه بسیار اهمیت دارد، زا‌ئیدن سامان یا حکومت، از خود است
 ملت ایران خود را در حکومت می‌زاید و پدیدار می‌سازد. در اندیشه پیدایشی، جامعه و حکومت از هم جدا نیستند. جدایی و از هم شکافتگی، پیایند تفکر خلقت است

انسان ایرانی که «صغیر» بود و ضحاک «ولی» او، میرود که تحول به انسان حکومتی در اجتماع گردد. این حق هر انسانی است که در آفریدن نظام، قانون و داد، همکار و انباز باشد. این انسان‌های جامعه هستندکه سرچشمه سامان و حکومت هستند. حقانیت حکومتی=لجیتمیسی (نه مشروعیت) تابع این سرچشمه هست، نه آخوند و شاه! نه الله و نه از هر الهی دیگر
این انسان ایرانی است که در نهادن قانون، در نهادن و بر پا نمودن نظام حکومتی خویش، و در پدیدار سازی حقوق سیاسی و اقتصادی، تحول به «شهروند» می‌یابد


این «شهروند» است که به همه می‌اندیشد، به همه سامان می‌دهد، نگران زندگی همه هست، و به شادی همه می‌پردازد