سخنی کوتاه با آقای سروش

 

*سخنی کوتاه با آقای سروش

حکومتی که بر پایه «خرد مردمان» نباشد، «حقانیت» ندارد. «عدالت و مشروعیت»  هر دو برخاسته از شریعت اسلام است. دوران شریعت‌فروشی، ولو نوع «دموکراتیک‌ش» بسر آمده است و غربی‌ها نیز نگران آینده‌شان در منطقه  هستند، وگرنه از رستاخیز فرهنگی ایران پشتیبانی می‌کردند، تا دمیدن در اجاق سرد شریعت اسلام.

حکومتی که نگاهبان «جان و زندگی» مردمان، از هررنگ و قوم، آئین، مرام ودینی وجنسی، نباشد ، حقانیت ندارد.

حکومتی که از روز نخست، بر پایه خشم و قهر بنا گردیده، و منش و کردارش، خشم و قهرورزی است، از همان روز نخست هیچ حقانیتی نداشته و ندارد.

از دید فرهنگ ایرانی، آرمان حکومتی ایران همواره برآمده از تصویر «ایرج» در شاهنامه باقی می‌ماند. حکومت ایران، می‌بایست برایده‌ی «داد ِفریدونی ومهر ِ ایرجی» قرار نهاده شود تا انگیزه پیوند همه‌ی اقوام و ملل را، رقم زند.

از دید فرهنگ ایرانی، انسانی همانند شما ویاران‌تان نیز «ارجمند» است، چون فرهنگ ایران، با سراندیشه‌ی «قداست جان»، «برابری همه جان‌ها» را بدون هیچ اما و اگری، می‌پذیرد و ارج می‌نهد.
ارزش شما در عقیده یا دین و آئین ‌تان نیست، که کسی نیاز داشته باشد به آن احترام  بگذارد.

در فرهنگ ایران، وارونه دید‌گاه شما، خبری از » امر به معروف و نهی از منکر» نیست، و خویش‌کاری هر انسانی، شاد‌ساختن و پرستاری نمودن از زندگی دیگری است.

فرهنگ ایران، وارونه دید‌گاه شما، زندگی در گیتی را «زندان» نمی‌داند، که «بعد از مرگ» از آن رهائی یابد!  مردمان وگیتی از هم بریده و پاره نیستند. « جهان آرائی»  و آبادانی گیتی از آرمان‌های اصیل فرهنگی ایران بوده و هست. واژه «گیتی» و نهادن این نام بر زنان ایران و طیف معانی آن از جمله «جان»،  خود گواه بر این نگاه ژرف فرهنگی می‌باشد.

فرهنگ ایران،  وحی مقدس، کتاب مقدس، شخص مقدس، سخن و کلام مقدس، واسطه و پیامبـــــر مقدس، آموزه مقدس، نمی‌شناسد. تنها و تنها «جان و زندگی» است که مقدس است، که گزندناپذیر است.

در پایان این سخن کوتاه، گستاخی کرده و به شما و دوستان و یاران‌تان، به روشنفکران هنوز «چپ‌زده» ، و به همه‌ی آنهائی‌که بخاطر ناآشنائی‌شان با ایران و فرهنگ انسان‌دوست‌اش، بخاطر نگاه‌ نادرست‌شان به فرهنگ ایران از دید شریعت ِ اسلامی، و یا غربی‌‌ها، یقین به‌خود، ایستادن بر‌ روی پاهای‌خود، اندیشیدن با ذهن خود را از کف رها نموده‌اند، پیشنهاد آشنائی در گام  نخست و  سپس آشتی  با فرهنگ ایران را دارم.
ما همگی ایرانی هستیم.

رضا ایرانی

_http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=34866_____________________________________________________________________

* «مصاحبه با دکتر سروش» از وبلاگ سبزلینک

http://blog.sabzlink.com/

« مهـر» درفرهنگ ایران

««… مسئله ، برگزیدن میان ژی و اژی ، یا اهورامزدا و اهریمن ، وجنگ همیشگی وجهاد با اهریمن ( قدرت متافیزیکی دراجتماع وتاریخ ) نیست ، بلکه « رفع اختلال و بیماری و بی‌اندازه شدن » درانسانها و اقوام و ملل و اجتماعات و آموزه‌ها هست .
آمدن اندیشه اهریمن ( اژی = زدارکامه ) با زرتشت در تاریخ ایران، گزند کلی به مفهوم « دشمنی » درسیاست و دین درایران زد. هر دیگر‌اندیشی، به سادگی، جزو دُروَند‌ها  و اهریمن‌ها  ودیو‌ها می‌شد، و جهاد با او، برای محوساختن او آغازمی‌شد. فرهنگ مردمی ایران‌،  با این آموزه‌ی « ژی » و « اژی » زرتشت، گزندی مهلک دید. ازاین رو بود که خرد درفرهنگ ایران، بوئیدن و جستن وآزمودن و شناختن این تحول « ژی » به « اژی »، به عنوان ِ یک عارضه موقت درمی‌یافت، و تلاش برای بازگردانیدن اندازه در انسانها و اقوام وملل می‌کرد، نه جنگ با آنها به عنوان « اهریمن یا شرّ تغییرناپذیر ذاتی و گوهری » یا کفار و ملحد و مرتد.
با آموزه زرتشت، شرّ و طبعا جنگ با شرّ‌، گوهر ماوراء الطبیعی پیدا می‌کند…

مهر، به معنای « باهمزیستن درباهم آفریدن » هست . فرهنگ ایران ، شناخت جهان وجامعه وتاریخ را بررابطه « مهر= همآفرینی » گذاشت و تاءویل کرد . جهان و جامعه و تاریخ را  باید فقط برپایه یک پیوند فهمید و شناخت که « مهر» نام دارد .  مفهوم « مهر» ، از بُن ،  مفاهیم « خالقیت ومخلوقیت » را  و « علت ومعلولی » را  و « زیربنائی و رو بنائی » را بکلی رد و نفی میکند . جهان و جامعه و تاریخ و سیاست را ، نه با رابطه علت و معلولی ، نه با رابطه حاکمیت – تابعیت ، نه با رابطه زیربنائی -رو بنائی ، نه با رابطه خالقی و مخلوقی ، نه برپایه فاعل و مفعولی میفهمد،  بلکه فقط بر پایه « همآفرینی » درمی یابد . جهان ، خالق ندارد،  بلکه جهان را همه باهم میآفرینند.  جامعه را همه با هم ، سامان میدهند و میآرایند . تاریخ ، رویدادهائیست که همه درآن انباز و مسئولند . جهان هستی،  همآفرینی همه خدایان باهمست …»»

این نوشتار را در بخش «از استاد منوچهر جمالی» بخوانید.

«اصالت هر انسانی، از خود روشن شدن‌است»

  • شمشیر را کنار بگذارید و چراغی بیفروزید! کدام چراغ را؟

چراغ آموزه زرتشت را!
چراغ شریعت اسلام را!
چراغ آموزه مسیح را!
چراغ آموزهِ علمی ِمارکس را! …
همه این چراغ‌ها، چون روشنی برّنده دارند، بزودی تبدیل به‌ شمشیر می‌شوند.
ولی ما روشن‌ای را می‌خواهیم که شمشیر نمی‌شود.

  • انسان، هنگامی از خودش روشن می‌شود که با تجربیاتی که مستقیما با حواس ِخود می‌کند، بیاندیشد و هنگامیکه از چراغ موشی ِمن و آفتاب جهان‌تاب حقیقت شما روشن گردد، اصالتِ خود را از دست خواهد داد، چون اصالت هر انسانی، در، از خود روشن شدن‌است.

«از استاد منوچهرجمالی»

در فرهنگِ ایران، انسان، بذری از خوشه خدا و همگوهر خداست

«از استاد منوچهرجمالی»

شریعت اسلام، تکلیف برای «عـباد» معین میکند. ولی فرهنگ ایران، انسان را فرزند خدا (سیمرغ) میداند، نه عبد او، و هیچ قدرتی و الهی، حق ندارد برای او تکلیف معین کند.

راه حل مسائل سیاسی و اجتماعی غرب با قرار دادن مسیحیت در فضای ِفرهنگِ یونان پیداشد. مسائل سیاسی و اجتماعی ایران نیز، با قرار دادن ِشریعت اسلام در چهار چوبه فرهنگِ اصیل ایران، حل میشوند.

در  فرهنگِ ایران، انسان، بذری از خوشه خدا و همگوهر خداست و در اسلام انسان، خاک مرده ایست که الله، روح ِامر (تابعیت) در او میدمد.

سیمرغ یا ارتا، خدای ایران، خودش را در هر تنی می«هِشت»، میکاشت، با آن، انباز میشد. از این رو او را «ارتاواهیشت» مینامیدند و هنگامی این تخم از «خوشه خدا» در انسان، آشکار میشد، «بهشت» پیدایش مییافت. بهشت، رویش ِخدا در انسانست، نه اطاعت انسان از الله.

بـیـداد، نظامی و قوانینیست که با ترساندن از قهر و شکنجه، گوهر نیک و متعالی انسان را از آشکار شدن باز میدارد، و اخلاق، ساختن ظاهر، طبق امر و حکم قدرتِ الله میگردد.

چرا در باره « سیامک مهر» سکوت کرده‌اید؟‌

نگاهی به سایت‌های ایرانی مدعی آزادیخواهی و دموکراسی وحقوق بشر، و برخی از وبلاگ‌ها انداختم و برای نمونه یکی هم نیافتم که وضعیت  و ستم به « سیامک مهر» را گزارش و محکوم کرده باشد.  چرا؟

چون « سیامک مهر» یک ایرانی مستقل است که آرمانش «فرهنگ اصیل ایران و قداست جان» است. او را در وابستگی به هیچ گروه و دسته و حزبی نمی‌توان قرار داد و در همان زمان، نمی‌توان جدا و پاره تصور نمود! برای ایرانی ِ به خود‌آمده وپای‌بند به اندیشه‌ی «وراء ِ کفر ودین و عقاید»، همه گرامی و ارزشمند هستند. با آرزوی اینکه سیامک هرچه زودتر از بند ستمکاران شریعت اسلام آزاد گردد.

سیامک مهر، پهلوانی که برای رستاخیز فرهنگ ایران برخاسته در زیرشکنجه های شریعت بیداد ِاسلام



سیامک مهر، پهلوانی که برای رستاخیز فرهنگ ایران برخاسته

در زیرشکنجه های شریعت بیداد ِاسلام

دفاعیه محمد رضا پورشجری در دادگاه:

در مورد توهین به مقام معظم رهبری باید عرض کنم من شخصا جایگاهی به این نام نمی شناسم.

گزارشی از دادگاه وبلاگ نویس زندانی محمد رضا پورشجری که مقاله های خود را با نام سیامک مهر انتشار می داد جهت انتشار در اختیار “فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران” قرار داده شده است. او دادگاه را به محاکمه این رژیم تبدیل نمود.لازم به یاد آوری است آقای پورشجری در ۲۱ شهریور ماه با یورش مامورین وزارت اطلاعات دستگیر شد و به بند سپاه شکنجه گاه وزارت اطلاعات در زندان گوهردشت کرج منتقل شد.
متن دفاعیه محمد رضا پورشجری:

۲۰ آذر ۸۹ بدون اطلاع قبلی اولین جلسه به اصطلاح دادگاه رسیدگی به اتهامات من در شعبۀ ۲ دادسرای انقلاب کرج برگزار شد که به همه چیز شباهت دارد به غیر از دادگاه.
واژۀ داد در فرهنگ ایران از ارجمندی بسیاری برخوردار است معنای ژرف آن با آنچه در نظام استبداد اینجا به عدالت ترجمه شده هرگز برابر این دادگاه جایگاهی که در آن مدیریت جامعه به داد مردم می رسد و حقوق آزادیهای طبیعی مردم را که از سوی قدرت مداران مورد تجاوز و تضیع قرار گرفته اعاده می کند.

اما در جمهوری اسلامی دادگاه بویژه وقتی که به جرائم سیاسی و عقیدتی رسیدگی می کند ابزار سرکوب مخالفان و معترضان به وضع موجود است و نهادی است که گویا به جهت حفظ قدرت و انحصارات گروه اقلیت حاکم بنا شده است.

امروز به ۲ اتهام من رسیدگی می شد توهین به مقام معظم رهبری و ارتباط با سایتهای ضد انقلاب . در ابتدا عرض کردم که در دورۀ ۳۷ سالۀ پهلوی دوم و در دورۀ ۳۲ سال حکومت استبداد دینی هرگز هیچ دادگاه و محکمۀ که صلاحیت داشته و شایسته بوده باشد به اتهاماتی از جمله اتهامات سیاسی و وجدانی و عقیدتی رسیدگی نکرده است و من این جلسه را به عنوان دادگاه به رسمیت نمی شناسم زیرا که از حداقل وجاهت قانونی برخورد دار است،هیئت منصفه حضور ندارند ،من وکیل ندارم و نمایندگان رسانه ها نیز غایب هستند.

اما بدلیل اینکه من هر از فرصتی جهت راز بیان اندیشه ها و آراء خود استفاده می برم از این موقعیت ناخواسته نیز بهره می جویم و علیرغم بی اعتبار دانستن این مجلس به عنوان دادگاه از نوشتارهای خود دفاع می کنم.

در مورد توهین به مقام معظم رهبری باید عرض کنم من شخصی ،شیخی ،جایگاهی به این نام نمی شناسم. اگر منظور فرد خودکامه و ستمگر و دیکتاتوری است که برای حفظ قدرت انحصارات خود با زور و قهر و خشونت حکومت می کند و مخالفان و معترضان خود را در زندانها با شکنجه به قتل می رساند و در بیابانها به گلوله می بندد از حق طبیعی هر شهروندی از ایشان به دشنام یعنی به نام بد یاد کنند.

در مورد اتهام ارتباط با سایتهای مجازی ضد انقلاب عرض کردم طبق ماده ۱۹ اعلامیۀ حقوق بشر هر قانون اساسی و موضوعی باید قطعا با روح و متن آن هماهنگ بوده باشد و هر گز روح و مبنای آن را نقض نکرده و اعتبار خود را از آن کسب کند کسب اطلاعات و آگاهی از هر منبع و مرجعی انتشار اطلاعات و اندیشه ها بدون استثناء در امور مسلم بشر شناخته شده و … جهت تبادل افکار حق خود می دانم که با هر فرد و گروه و نحوۀ فکری ارتباط داشته باشم و بر اساس حق آزادی بیان که مادر آزادیها است و هیچ فرد و مقام و قدرتی نمی تواند این حق را از من سلب نماید.

حرفهای آخر:

پس در خارج از موضوع دادگاه بطور دوستانه برای حضار عرض کردم که من محصول جمهوری اسلامی هستم ،من ساخت حکومت اسلامی ام ،رژیم استبداد دینی خود مسئول تولید آدم های با اندیشه های مثل من است .همانطوری که این رژیم ۷ میلیون معتاد،بیش از ۳ میلین مواد فروش ،چند میلیون زن خیابانی تولید کرده است به همان نسبت نیز چند میلیون کفر گو متنفر از تمامی عربده های اسلام حاکمان ستمگر تولید کرده است.پیش از تسلط ضد انقلاب در سال ۵۷ اگر مجموع نوشتها و کتب انتقادی و ضد اسلامی را جمع آوری می کردیم یک جعبه کوچک را پر نمی ساخت اما اکنون یک کتابخانه عمومی هم گنجایش کتابها و مقالات و پژوهشهای انتقادی و اسلام ستیز را ندارد.

سیامک مهر، محمد رضا پور شجری سابق

آذر ۸۹

زندان رجایی شهر

فوران دروغ و خونخواری و ریا از اسلام، بهترین راه شناخت حقیقت است

«از استاد جمالی»:

فوران دروغ و خونخواری و ریا از اسلام، بهترین راه شناخت حقیقت است
بیش از سی‌سال‌ است که فرهنگ ایران، دهانه شریعت اسلام را درایران گشوده است تا اسلام فطرت دروغین خود را فوران کند و مردم، حقیقت اسلام را آشکارا با چشمان خود ببینند و با تن‌های‌شان زخم‌های جان‌فرسایش آن را، بچشند . این‌همه کینه و نفرت، بغض و بی‌شرمی، و خونخواری که اسلام در همه جا پی درپی می‌افشاند، همان حقیقتی بود که زمان‌ها ، پوشیده مانده بود.
آرمان « قداست جان » که برترین آرمان فرهنگ ایران‌است، و به هیج کسی و قدرتی حتا الله حق آزردن جان وخرد انسان‌ها را نمی‌دهد، شریعت اسلام را به افشاء طینت‌ش، وا داشت.

ازنامه‌ای به دوستی

کتاب‌های آقای جمالی در ایران جنجال برانگیز است چون روشن‌فکران را شُکه می کند. اول که می خوانند نمی‌خواهند بگویند که تاثیر کرده است ولی بعد از یک مدتی همان که جمالی گفته بود را تکرار می کنند. در ایران برعکس همه جای دنیا ما از ایرانی بودن خود به جایی نرسیدیم بلکه از ایرانی نبودن خود به جاهای دیگر رسیدیم و ایکاش نمی‌رسیدیم. …

در صفحه‌هایی به نام فلسفه که ایرانیان در آن می‌نویسند یک سر و گوشی آب دادم و نتیجه تاسف انگیز بود. اکثرا دوست دارند ترجمه‌ای از نیتچه و هگل و مارکس و یا نقل قولی از دکتر شریعتی را بیاورند و ُپز دهند و متاسفانه از فرهنگ ایرانی ابدا خبری نیست. این هم از روشن‌فکران جدید جمهوری اسلامی . مبارک باد
چهار گروه قوی در این صفحه‌ها مشاهده کردم که گویا در این صد سال اخیر هم همین چهار گروه در ایران بوده‌اند و آن عبارت است از مذهبی‌ها‌؛ غرب گرایان؛  چپ گرایان  و ایرانی گرایان. این گروه آخری بسیار کم‌رنگ است ولی همه ایرانی‌ها با این چهار جهت درگیرند. کسانی که ایرانی بودن ما را جدی گرفتند و آن را نجات دادند‌‌؛ ایرانی‌گرایان مانند  فردوسی‌ها و جمالی‌ها، بودند.
ما‌بقی افراد در همان سه گروه نخست حرکت می‌کنند و ایرانی بودن را به عنوان یک راه فریب برای گول زدن ایرانی‌ها استفاده می‌کنند. این برداشت من از اکثر ایرانیان روشن‌فکر است. یعنی از درون ایرانی بودن به سمت مسیری  نمی‌روند بلکه از ضد ایرانی بودن به سمت های دیگر حرکت می کنند. کاری که جمالی انجام می دهد از این جهت درست است که او از زمین محکم ایرانی‌بودن به تمام  جهان می‌رود و این راه بهتر و اساسی است و ایکاش روشن‌فکران ما یاد بگیرند

از یک خواننده

خواننده‌ای با نام «دادگزار» نوشته زیر را در رابطه با  «نظری» (البته باید بگویم یاوه‌گوئی تا نظر) زیر جُستار استاد جمالی در سایت «اخبار روز» نوشته و من آنرا در اینجا می‌آورم. این را هم اضافه کنم که سایت «اخبار روز» از انتشار  نوشته‌ی من « آیا ما به سکولاریسم نیاز داریم؟»، همانند روال همیشگی خودداری ورزید. از این دست «آزادیخواهان» انتظاری بیش ازاین نیز نیست!

شاد و پرُ مهر باشید، رضا ایرانی

******************************

» آقا جان من شک دارم که اخبار روز نظرم را منتشر کنه. فعلا که نکرده. ولی برای احتیاط نظرم را این جا نیز می‌گذارم

سال‌هاست حسرت به دل مونده‌ام که یه نفر پیدا بشه از میان این‌همه مدعیان تاق و جفت نجات ایران از شرّ اقتدار آخوندها. یه نفری که بیاد و به من و دیگرون بگه که چطور میشه استدلال‌های منطقی و بسیار ژرف آقای جمالی را بدون متلک‌های لمپنی و فحش و بد و بیراه گفتن و نیش و کنایه‌های بی‌مایه بر زبان و قلم راندن با درایت و تیز بینی بر‌سنجید و به محک زد. هومر پونانی و دیگر شاعران و اساطیر یونان باستان، شاه‌کلید رستاخیز فکری و فرهنگی و فلسفی برای اروپا بودند و هنوز هستند، اونوقت کثیری از ما ایرانیان، شرمنده‌ایم که فردوسی داریم و اساطیر بسیار عمیق از لحاظ بار فکری و ایده ای . ای وای بر ما!. فردوسی توسی، پدر ملّت ایران است. آقای آدربایجانی محترم، وقتی ما با پدر خودمون اینطور ناجوانمردانه برخورد می‌کنیم، حساب مادرمون که ایران و مردم و نسل‌های بی گناهش باشه، به دست آخوندها و دشمنانش، پیشاپیش رسوا و پیدا می‌باشه جانم. «


« اندیشیدن، روند رُویش – روشنی، روند زاده از آتش »

«از استاد منوچهرجمالی»

چرا فردوسی میگوید که

« نمیرم ازاین پس که من زنده‌ام       که تخم سخن را ، پراکنده‌ام »؟

چون هر بینشی نیز، « تخم سخن یا اندیشه » را درزمین وجود انسان ( تن ) می پراکند و می‌افشاند ، ومستقیما ، روشنی را به او وام نمی‌دهد . انسان ، روشنی را ازهیچ سرچشمه نوری، وام نمی‌گیرد، بلکه فقط از « تخم سخن واندیشه ، یا تخم آتش » ، آبستن می‌شود و این تخم آتش، تبدیل به روشنی، ازخودِ هستی انسان می‌گردد. روئیدن این تخم ها، دراثر انبازشدن وآمیختن با دیگران، یا با بینش ‌ها یا با آزمون‌ها، در بیخودی تاریک انسان که زهدان یا «دین انسان » نامیده می‌شود ، نطفه می‌شود، و دراثرپرورده شدن، می‌روید یا زاده می‌شود ، واین روند زایمان را، اندیشیدن می‌نامیدند. اندیشیدن، روند رویش یا زایش تخم آزمون‌ها وبینش‌ها ، ازگوهر خود انسان‌است . انسان، دراندیشیدن ، یعنی درپرورده شدن وتحول یافتن تخم آزمون‌ها، با تغذیه‌کردن آنها از شیره زندگی خوداو هست که سبز و روشن می‌شود، یا به عبارت دیگر، درهربینشی، تحول می‌یابد ، ودم به دم نو می‌شود.
زمانی ازمن، آبستن جهانی       زمان، چون جهان، خلقی بزایم
این بود که مولوی،« اندیشه‌ها وبینش‌های وامی را که، ازگوهرخود
اونمی‌روئیدند، جامه عاریه می‌دانست، ودور می‌انداخت تا برهنه
شود، ومستقیما نورآفتاب اورا مستقیما بساید و ببوسد و ازنوریا به عبارت دیگراز اخگرها، یا تخم‌های آتشین آفتاب، آبستن گردد:
لباس فکرت واندیشه ها ، برون انداز
که آفتاب نتابد ، مگر که برعوران

مسئلهِ اندیشیدن حقیقی، لخت شدن ازاندیشه‌ها ومعلومات عاریه‌ایست » ، که ازخود انسان نروئیده و نزائیده‌اند . مولوی برضد فکر و اندیشه‌ایست که از« انبازی و همآغوشی واقتران انسان با آفتاب »، آبستن نشده است، و روشنـــی را ازتن خودش نزائیده است. درفرهنگ ایران، روشنی، زاده از آتش ( آذر= آگر= آور) است. انسان، به دنبال ِ « آتش درخودش هست، تا روشنی ازخودش، پیدایش یابد». انسان، اخگرآتش یا تخم آتشی را می‌خواهد که درانبازشدن، درتن خودش‌، کاشته وانداخته شود‌، تا ازخودش‌، روشنی، سبز بشود، نه روشنی را که درآن « اخگر یا تخم آتش » نیست، به وام بگیرد. روشنائی که حامل تخم آتش نباشد و وجود انسان را درآمیختن‌، آبستن نکند‌، روشنائی وامی‌است‌. روشنی وامی، روشنی و بینشی است که گوهر انسان را آبستن نمی‌کند. هر روشنائی درفرهنگ ایران، ازآتش، زاده می‌شود.