• « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    «ارتــای خوشه(سیمرغ)»

    گاه نوشتــار ِ
    « رضـا ایــــرانی »


    « آزادی هر ایرانی، زمانی میسر است که شــــریعت اسلام را با فرهــنگ مـردمی ایران مهار ساخته و دوام این آزادی را همــــواره با نگـــه‌داشتن شریعت اسلام با اندیشه‌های «قداست جان و زندگی و خرد مردمان»، و بدور از شمشیر اســلام، ضمانت نمــــاید.
    این تنها راه است، مابـقی، فـــریب و دروغ و ریــــا و ساده‌لوحی خطرناک و از سر، چیرگی شـریعت خونریز اسلام است. »

    بــرای انــــدیشه ایــــــرانی، انسان اندازه حکومت است.


    «« بزرگتـرین دشمن ملــت ایران، حکومت اسلامیست.
    حکومت اسلامی،دهه‌هاست که در همــــه جبهــــه‌های سیـــاسی و اقتـــصادی و فرهنگی و هنری و ملی، با نهایت درند‌‌گی و خشونت با ملت ایران می‌جـنگـد.
    اندیشیدن برای پیروز شدن ملــــــــــت ایــــــــران بـــــر حکــــــومت اسلامی
    در این جنگ وحشتناکست که انــــدیشیدن حقیــقی است.»»

  • « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد
  • بایگانی

استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی

«حکومت و جامعه بر شالوده فرهنگ ایران»

«« بزرگتـرین دشمن ملــت ایران، حکومت اسلامیست.
حکومت اسلامی،دهه‌هاست که در همــــه جبهــــه‌های سیـــاسی و اقتـــصادی و فرهنگی و هنری و ملی، با نهایت درند‌‌گی و خشونت با ملت ایران می‌جـنگـد.
اندیشیدن برای پیروز شدن ملــــــــــت ایــــــــران بـــــر حکــــــومت اسلامی
در این جنگ وحشتناکست که انــــدیشیدن حقیــقی است.»»

استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی

انتشار از سر

 02/18/2011 

«مکن خویشتن را ز مردم‌کُشان»

 

این سخن «ایــرج» در شاهنامه را می‌بایست بر دیوارها در سراسر ایــران نوشت.

«ایرج»، نماد «مهــــر» بدست برادرانش، سلم و تور کشته می‌شود و از بین می‌رود، ولی همواره بعنوان آرمان حکومتی ایران زنده می‌ماند.

«سیامک» برای پاسداری از جان و زندگی ِکیومرث که نماد همه‌ی جانهاست،(«به گیتی نبودش کسی دشمنا») بپا می‌خیزد و بدست اهریمن، از پای در می‌آید، اما آرمان دفاع از اندیشه‌ی «قداست جان و زندگی» می‌گردد.

«سیاوش»
، رانده از پدر و میهن، در غربت بدست دشمنان ایران، پر پر می‌شود، اما همواره در یاد مردم ایران نماد راستی و سوگ می‌گردد.


امروز جوانان پهلوان ِ«برهنه تنا» و بپاخاسته ایران، همه ایرج و سیامک و سیاوش هستند.

استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی

استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی

مکن خویشتن را  ز مردم‌کُشان

 

 

چگونه انسان، ضحاک می‌شود؟

 

«« چگونه انسان، ضحاک می‌شود؟ »» 

از زنده‌یاد، پهلوان منوچهر جمالی

در تورات و قرآن، این ابلیس است که انسان را به طغیان علیه یهوه یا الله می‌فریبد. در شاهنامه، این اهریمن است که ضحاک را به « آزردن جان » در مطبوع ساختن «خورش‌های خونی » می‌فریبد
در اسلام، گناه در برابر الله معنی دارد. در شاهنامه، گناه در برابر جان (زندگی) معنی دارد

در شاهنامه، اهریمن، آنچه را نامطبوع برای انسان‌است با هنر و نیرنگ‌ا‌ش، برای انسان مطبوع می‌سازد. هدفش، مطبوع ساختن و لذت‌بردن از «آزار جان» است

اهریمن ضحاک را با مطبوع ساختن خورش‌های خونی، به آزردن جان‌ها می‌فریبد و از این راه، او را به «قدرت‌یابی بر انسان‌ها و جانوران و طبیعت» می‌فریبد. اهریمن به انسان می‌آموزد که جان‌ها را بیازار و به جان‌ها آسیب بزن تا بر انسان‌ها قدرت بیابی
قدرت‌یافتن، فقط از راه آزردن جان‌ها و زندگی انسان‌ها و طبیعت ممکن می‌گردد. ولی از دید ایرانی قدرت، هیچ حقانیتی ندارد ولو آنکه آزردن، به امر و اراده الله یا یهوه یا هر خدای دیگری باشد

.هنگامی آزار دادن جان، برای انسان مطبوع شد، انسان، ضحاک شده است

به گوهر ِ آتشین خود رسیدن

« به گوهر ِ آتشین خود رسیدن »

از زنده‌یاد، پهلوان منوچهر جمالی

 

کُفر و دین و شک و یقین، گر هست
همه با عقل، همنشین دیدم
چون گذشتم ز عقل و صد عالم
چون بگویم که کُفر و دین دیدم؟
هر چه هستند، بند راه خودند
سد اسکندری من این دیدم
فانی محض گرد، تا برهی
راه نزدیک‌تر، من این دیدم
چون من اندر صفات افتادم
چشم صورت، صفات بین دیدم
هر صفت را که محو می‌کردند
صفتی نیز در کمین دیدم
جان خود را چو آن صفات گذاشت
غرق دریای آتشین دیدم (عطار)

با چیرگی دین بر روان و اجتماع، عقل، فقط در خدمت دین، به شکل « ابزار دین» بکار برده می‌شد، تا محتویات و تصاویر دین را، عقلانی سازد.
این عقل را عقل آلتی یا عقل ابزاری می‌نامند.
از سوئی، ادیان کتابی، با نوشته‌شدن، و تثبیت آموزه‌های خود، نظامی پایدار و تغییر‌ناپذیر از مفاهیم و تصاویر می‌سازند، که همه تجربیات ژرف و پویای انسان را سنگواره می‌سازند و هر انسانی در این اجتماع از این‌ها «هست».
آنچه این آموزه‌ها در انسان پدید آوردند، پوسته‌ها و صفاتی بیرونی از انسان شده‌اند که ما آن را « هستی خود» می‌شماریم. ما خود را با این نظامِ معقولِ مفاهیم و تصاویر، عینیت می‌دهیم و آنرا هستی خود می‌دانیم. ولی وقتی این صفات و این عقل، در ما فانی شوند، آنگاه « گوهر آتشین ما» نمودار می‌گردد.
در واقع، آنچه در ما باید فانی شود، همین ساختارهای عقل ابزاری هستند که در خدمت ادیان و عقاید، « هستی دروغینی » در ما پدید آورده‌اند.

گوهر انسانی، آتشین است، و آنچه ما هستی خود می‌خوانیم، «سنگواره‌های افسرده‌ای هستند که بنام عقل، به خود حقانیت میدهند».
رهانیدن خود از «عقل ابزاری» که در خدمت هر دین و عقیده و جهان‌بینی و مکتب فلسفی، سرگرم «عقلی‌سازی» محتویات آنها هستند، راه پیدایشِِ  « خرد آتشین » ماست.
این عقل ابزاری را عرفان در گذشته، با عقل بطور کلی، مشتبه می‌ساخت. خردی که از جان آتشین بر می‌خیزد، با این عقل ابزاری، تفاوت فراوان دارد.
با نادیده‌گرفتن این خرد، عرفان، امکان تازه‌ای به فریب تازه‌ای زیر نام «کشف و شهود»، باز کرد. عقل ابزاری، عقل آزاد و زنده و آفریننده یا به عبارت دیگر، عقل آتشین نیست. خردی که از جان (زندگی) بر می‌خیزد، همان ویژگی آتش را در تفکر باستانی ایران دارد که اضداد را به هم می‌پیوندد و زندگی می‌آفریند. یعنی درست مساوی با عشق است (آتش اندیشی).
و اینکه عرفان ایرانی، در خدایش، « جانان » (=آنچه به جان نسبت دارد) می‌بیند، و در او به سراغ « جان » می‌رود، با همین آتش و مهر و خرد، کار دارد.
آتش نمی‌سوخت، بلکه به هم می‌پیوست.