نوروز جمشیدی شاد و خرم باد

جهان از باد نوروزی،  جوان شد
زهی زیبا،  که این ساعت، جهان شد

شمال،  صبح‌دم مشکین نفس گشت
صبای گرم‌‌رو عنبر فشان شد

چو گل در مهد آمد، بلبل مست
به پیش مهد گل، نعره‌زنان شد

کجایی ساقیا، در ده شرابی
که عمرم رفت و دل خون گشت و جان شد

قفس بشکن کزین دام گلوگیر
اگر خواهی شدن، اکنون توان شد

« عطار »

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: