• « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    «ارتــای خوشه(سیمرغ)»

    گاه نوشتــار ِ
    « رضـا ایــــرانی »


    « آزادی هر ایرانی، زمانی میسر است که شــــریعت اسلام را با فرهــنگ مـردمی ایران مهار ساخته و دوام این آزادی را همــــواره با نگـــه‌داشتن شریعت اسلام با اندیشه‌های «قداست جان و زندگی و خرد مردمان»، و بدور از شمشیر اســلام، ضمانت نمــــاید.
    این تنها راه است، مابـقی، فـــریب و دروغ و ریــــا و ساده‌لوحی خطرناک و از سر، چیرگی شـریعت خونریز اسلام است. »

    بــرای انــــدیشه ایــــــرانی، انسان اندازه حکومت است.


    «« بزرگتـرین دشمن ملــت ایران، حکومت اسلامیست.
    حکومت اسلامی،دهه‌هاست که در همــــه جبهــــه‌های سیـــاسی و اقتـــصادی و فرهنگی و هنری و ملی، با نهایت درند‌‌گی و خشونت با ملت ایران می‌جـنگـد.
    اندیشیدن برای پیروز شدن ملــــــــــت ایــــــــران بـــــر حکــــــومت اسلامی
    در این جنگ وحشتناکست که انــــدیشیدن حقیــقی است.»»

  • « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد
  • بایگانی

«پسندی و همداستانی کنی – که جان داری و جان‌ستانی کنی»

آیا اعدام انسان فلسفه هم دارد؟

++«فلسفه مجازات اعدام و ضرورت لغو آن »

پس از سی و چهار سال تازه رسیده‌اند به «ضرورت لغو اعدام»، شاید پنجاه سال دیگر پی ببرند که اساسا هیچ کُشتنی بر حق نیست و  «ضرورت لغو » آن را بخواهند!
آیا تنها اعدام می‌باید لغو شود و دیگر انواع کُشتن، مانعی ندارد؟

هنوز تا پی‌بردن به سراندیشه‌ی «قداست جان» فرهنگ ِایرانی، راه درازی در پیش است. هنوز تا درک و فهمیدن این اندیشه، که والاترین اصل فرهنگ ِایرانی است و بیانگر انسان‌دوستی، حیوان‌دوستی و طبیعت‌دوستی، و در یک سخن «گیتی دوستی» و «گیتی‌آرائی» در فرهنگ اصیل ِایران، سال‌ها فاصله هست.
هنوز نفهمیده‌اند که در فرهنگ ایرانی، حق جان‌ستاندن، از همه پیشا‌پیش گرفته شده و هیچ قدرتی، و مرجعی و الهی، و پیغمبری و لو برگزیده این الاه و یا آن الاه، و هیچ حزب و گروه سیاسی و رهبری، هیچ رهبر سیاسی و ارتشی، حق جان‌ستانی و یا امر دادن و فتوای قتل و کشتن را ندارد! حتی «پسندیدن» چنین اندیشه‌ای، در هیچ کسی از دید فرهنگ ایرانی، قابل تصور نیست!

پسندی و همداستانی کنی
که جان داری و جان‌ستانی کنی
(سخن ایرج در شاهنامه)

هنوز نفهمیده‌اند که سراندیشه‌ی «قداست جان» فرهنگ ِایرانی، بسیار افزون‌تر و نیرومندتر از هر اندیشه‌ی ترجمه‌ایست که تاکنون با آن «آشنا» گشته‌اند.

آزردن، دروغ و نادیده‌گرفتن حق انسان، راه همه در این سراندیشه، بسته شده و در این سراندیشه همه‌ی حقوق انسانی،  حمل می‌شوند.
تازه و آرام آرام، و آنهم نه همه‌ی این «پیشروان خلق»، پس از سی و چهار سال، میروند که بپذیرند زنده‌یاد شاهپور بخت‌یار، «نوکر بی‌اختیار» نبود! او انسان دلیری بود که ایران و انسان را دوست می‌داشت و  به خود استوار بود.

شاید پنجاه سال پس از این پی ببرند…

ر. ایرانی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: