• « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    «ارتــای خوشه(سیمرغ)»

    گاه نوشتــار ِ
    « رضـا ایــــرانی »


    « آزادی هر ایرانی، زمانی میسر است که شــــریعت اسلام را با فرهــنگ مـردمی ایران مهار ساخته و دوام این آزادی را همــــواره با نگـــه‌داشتن شریعت اسلام با اندیشه‌های «قداست جان و زندگی و خرد مردمان»، و بدور از شمشیر اســلام، ضمانت نمــــاید.
    این تنها راه است، مابـقی، فـــریب و دروغ و ریــــا و ساده‌لوحی خطرناک و از سر، چیرگی شـریعت خونریز اسلام است. »

    بــرای انــــدیشه ایــــــرانی، انسان اندازه حکومت است.


    «« بزرگتـرین دشمن ملــت ایران، حکومت اسلامیست.
    حکومت اسلامی،دهه‌هاست که در همــــه جبهــــه‌های سیـــاسی و اقتـــصادی و فرهنگی و هنری و ملی، با نهایت درند‌‌گی و خشونت با ملت ایران می‌جـنگـد.
    اندیشیدن برای پیروز شدن ملــــــــــت ایــــــــران بـــــر حکــــــومت اسلامی
    در این جنگ وحشتناکست که انــــدیشیدن حقیــقی است.»»

  • « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد
  • بایگانی

«ایران باید از نو زائیده شود»

«ایران باید از نو زائیده شود»

 

ایران (و ایران فرهنگی: افغانستان، کردستان، تاجیکستان، آذربایجان و پاکستان ……) نوزائی ِ (رنسانس) فرهنگی و هنری و فلسفی نداشته است.
این جریان دوباره آفریننده‌شدن، با مایه و انگیزه‌گرفتن از اسطوره‌های ایران، هنوز روی نداده است. تحقیقات علمی در شاهنامه و اوستا، به شیوه‌ای که میان دانشمندان غرب کرده‌اند و ابرانی‌ها از آن پیروی می‌کنند، به نوزائی ایران و فرهنگ‌ش نمی‌کشد. و بدون این نوزائی،
انتقال صنعت و فن و علوم طبیعی و حتی علوم انسانی، پاشیدن تخمه در شوره‌زار است.

«تجدید حیات اسلام»، برای بعضی از کشورهای عربی، می‌تواند نوعی نوزائی باشد نه برای ایران و ممالکی که فرهنگ ایرانی دارند.
ما نیاز به آفریینده شدن ِدوباره از تجربیات مایه‌ای داریم که هنوز در اوستا و شاهنامه و بندهشن می‌توان ردپای آن‌ها را جست و یافت.

ما در اسلام سده‌ها از خود بیگانه شده‌ایم. ولی بیگانه‌شدن از خود، مانند کشیدگی زه در کمان‌ست. در اثر دور‌شدگی از خود، کشش شدیدتر به خود داریم. هم عرب‌زدیگی و هم غرب‌زدگی، «بر کشش بسوی خود‌شدن افزوده است».

ما نیــاز به نوابغی چند داریم که در هنر و فلسفه بتوانند با مایه و انگیزه‌گرفتن از شاهنامه و بندهشن و اوستا، از نو فرهنگ ایران را زاینده و آفریننده سازند. فرهنگی که زاینده و آفریننده شد، غرب و شرق، عرب و غرب، برایش انگیزه‌های  آفریدن هستند.

کسی، یک فلسفه و دین را رد می‌کند که نمی‌تواند از ان، برای آفریدن انگیزه بگیرد. تاریخ فلسفه و ادیان و تصوف و هنر برای ما گنجینه‌ی انگیز‌ه‌هاست. ما خود را برای همه انگیزه‌ها می‌گشائیم. ولی غرب‌زدگی و عرب‌زدگی ما را نازا ساخته‌اند، و دوباره زایاشدن، مسئله بنیادی ماست.

 «« از کتاب «تجربیات گُم‌شده»،  نوشته استاد منوچهر جمالی»»

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: