• « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    «ارتــای خوشه(سیمرغ)»

    گاه نوشتــار ِ
    « رضـا ایــــرانی »


    « آزادی هر ایرانی، زمانی میسر است که شــــریعت اسلام را با فرهــنگ مـردمی ایران مهار ساخته و دوام این آزادی را همــــواره با نگـــه‌داشتن شریعت اسلام با اندیشه‌های «قداست جان و زندگی و خرد مردمان»، و بدور از شمشیر اســلام، ضمانت نمــــاید.
    این تنها راه است، مابـقی، فـــریب و دروغ و ریــــا و ساده‌لوحی خطرناک و از سر، چیرگی شـریعت خونریز اسلام است. »

    بــرای انــــدیشه ایــــــرانی، انسان اندازه حکومت است.


    «« بزرگتـرین دشمن ملــت ایران، حکومت اسلامیست.
    حکومت اسلامی،دهه‌هاست که در همــــه جبهــــه‌های سیـــاسی و اقتـــصادی و فرهنگی و هنری و ملی، با نهایت درند‌‌گی و خشونت با ملت ایران می‌جـنگـد.
    اندیشیدن برای پیروز شدن ملــــــــــت ایــــــــران بـــــر حکــــــومت اسلامی
    در این جنگ وحشتناکست که انــــدیشیدن حقیــقی است.»»

  • « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد
  • بایگانی

«مکتب ایرانی» ؟

به نوشته‌هائی بر‌خورد کرده‌ام که به «مکتب ایرانی» ِدروغین ِ آخوندها اشاره می‌کنند، اما اصل قضیه، که چرا آخوند وادار شده به چنین ترفندی دست بیاندازد، در این نوشته‌ها بی پاسخ گذاشته‌اند!
آخر عُمری‌ست یک ریز از مُدرنیته و یا مارکسیسم سخن گفته‌اند و شعار داده‌اند. و بحث‌های فرهنگ ایرانی را «نادیده» گرفتند و حتی زمانی که جوانان ایران‌زمین «جمهوری ایرانی» را فریاد زدند، به سکوت و یا به تهمت‌زنی بعنوان » ناسیونالیسم » پرداختند. امروز آخوند هم، به بیدارگشتن ملت ایران و هویت ِفرهنگ ایرانی‌اش بو ‌برده و در صدد چاره‌جوئی است. آنوقت هنوز این روشنفکران بی‌مایه سرگرم همان بحث‌های ملال‌آور و بیهوده سی‌سال گذشته هستند.
آیا می‌توان کسی را که خود را بخواب زده، بیدار کرد؟

« پـاره اندیشه‌هائی از استاد منوچهر جـــمالی»

– بزرگترین مانع  پیدایش و بقای دموکراسی، شریعت اسلام‌است، و فقط با بسیج ساختن محتویات فرهنگ ِاصیل ایران‌است که می‌توان، اسلام را در ایران، در چهار‌چوبهِ «خردِ انسان، به عنوان برترین مرجع و کلید حل همه مسائل» قرار داد و آن را مهار کرد.

– فـقـر، از خود نبودن، و همیشه از دیگران و اندیشه‌های ِدیگران زیستن است.
سرمایه، از خود بودن، و از اندیشه‌های خود زیستن است.

– در فرهنگ ایران، عمل انسان، اولویت دارد. از این رو اصل دنیای سیاست آنست که «همه مقامات در اجتماع»، باید اکتسابی باشند. نظام سیاسی بایستی حقانیتش را از عمل مفید انسان در اجتماع بگیرد، نه از دین و از خدا، نه از سّنت،  نه از وراثت. جمهوریّت برپایه این اصل، استواراست.
قدرت و نظامی که حقانیتش را از سنت و وراثت و مشیّت الهی می‌گیرد، نفی جمهوریت را می‌کند.
کسی حقانیت به قدرت دارد که عمل مفید برای اجتماع بکند و تنها اجتماعست که قضاوت در مفید بودن این عمل می‌کند.

 

سخنی کوتاه با آقای سروش

 

*سخنی کوتاه با آقای سروش

حکومتی که بر پایه «خرد مردمان» نباشد، «حقانیت» ندارد. «عدالت و مشروعیت»  هر دو برخاسته از شریعت اسلام است. دوران شریعت‌فروشی، ولو نوع «دموکراتیک‌ش» بسر آمده است و غربی‌ها نیز نگران آینده‌شان در منطقه  هستند، وگرنه از رستاخیز فرهنگی ایران پشتیبانی می‌کردند، تا دمیدن در اجاق سرد شریعت اسلام.

حکومتی که نگاهبان «جان و زندگی» مردمان، از هررنگ و قوم، آئین، مرام ودینی وجنسی، نباشد ، حقانیت ندارد.

حکومتی که از روز نخست، بر پایه خشم و قهر بنا گردیده، و منش و کردارش، خشم و قهرورزی است، از همان روز نخست هیچ حقانیتی نداشته و ندارد.

از دید فرهنگ ایرانی، آرمان حکومتی ایران همواره برآمده از تصویر «ایرج» در شاهنامه باقی می‌ماند. حکومت ایران، می‌بایست برایده‌ی «داد ِفریدونی ومهر ِ ایرجی» قرار نهاده شود تا انگیزه پیوند همه‌ی اقوام و ملل را، رقم زند.

از دید فرهنگ ایرانی، انسانی همانند شما ویاران‌تان نیز «ارجمند» است، چون فرهنگ ایران، با سراندیشه‌ی «قداست جان»، «برابری همه جان‌ها» را بدون هیچ اما و اگری، می‌پذیرد و ارج می‌نهد.
ارزش شما در عقیده یا دین و آئین ‌تان نیست، که کسی نیاز داشته باشد به آن احترام  بگذارد.

در فرهنگ ایران، وارونه دید‌گاه شما، خبری از » امر به معروف و نهی از منکر» نیست، و خویش‌کاری هر انسانی، شاد‌ساختن و پرستاری نمودن از زندگی دیگری است.

فرهنگ ایران، وارونه دید‌گاه شما، زندگی در گیتی را «زندان» نمی‌داند، که «بعد از مرگ» از آن رهائی یابد!  مردمان وگیتی از هم بریده و پاره نیستند. « جهان آرائی»  و آبادانی گیتی از آرمان‌های اصیل فرهنگی ایران بوده و هست. واژه «گیتی» و نهادن این نام بر زنان ایران و طیف معانی آن از جمله «جان»،  خود گواه بر این نگاه ژرف فرهنگی می‌باشد.

فرهنگ ایران،  وحی مقدس، کتاب مقدس، شخص مقدس، سخن و کلام مقدس، واسطه و پیامبـــــر مقدس، آموزه مقدس، نمی‌شناسد. تنها و تنها «جان و زندگی» است که مقدس است، که گزندناپذیر است.

در پایان این سخن کوتاه، گستاخی کرده و به شما و دوستان و یاران‌تان، به روشنفکران هنوز «چپ‌زده» ، و به همه‌ی آنهائی‌که بخاطر ناآشنائی‌شان با ایران و فرهنگ انسان‌دوست‌اش، بخاطر نگاه‌ نادرست‌شان به فرهنگ ایران از دید شریعت ِ اسلامی، و یا غربی‌‌ها، یقین به‌خود، ایستادن بر‌ روی پاهای‌خود، اندیشیدن با ذهن خود را از کف رها نموده‌اند، پیشنهاد آشنائی در گام  نخست و  سپس آشتی  با فرهنگ ایران را دارم.
ما همگی ایرانی هستیم.

رضا ایرانی

_http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=34866_____________________________________________________________________

* «مصاحبه با دکتر سروش» از وبلاگ سبزلینک

http://blog.sabzlink.com/

« مهـر» درفرهنگ ایران

««… مسئله ، برگزیدن میان ژی و اژی ، یا اهورامزدا و اهریمن ، وجنگ همیشگی وجهاد با اهریمن ( قدرت متافیزیکی دراجتماع وتاریخ ) نیست ، بلکه « رفع اختلال و بیماری و بی‌اندازه شدن » درانسانها و اقوام و ملل و اجتماعات و آموزه‌ها هست .
آمدن اندیشه اهریمن ( اژی = زدارکامه ) با زرتشت در تاریخ ایران، گزند کلی به مفهوم « دشمنی » درسیاست و دین درایران زد. هر دیگر‌اندیشی، به سادگی، جزو دُروَند‌ها  و اهریمن‌ها  ودیو‌ها می‌شد، و جهاد با او، برای محوساختن او آغازمی‌شد. فرهنگ مردمی ایران‌،  با این آموزه‌ی « ژی » و « اژی » زرتشت، گزندی مهلک دید. ازاین رو بود که خرد درفرهنگ ایران، بوئیدن و جستن وآزمودن و شناختن این تحول « ژی » به « اژی »، به عنوان ِ یک عارضه موقت درمی‌یافت، و تلاش برای بازگردانیدن اندازه در انسانها و اقوام وملل می‌کرد، نه جنگ با آنها به عنوان « اهریمن یا شرّ تغییرناپذیر ذاتی و گوهری » یا کفار و ملحد و مرتد.
با آموزه زرتشت، شرّ و طبعا جنگ با شرّ‌، گوهر ماوراء الطبیعی پیدا می‌کند…

مهر، به معنای « باهمزیستن درباهم آفریدن » هست . فرهنگ ایران ، شناخت جهان وجامعه وتاریخ را بررابطه « مهر= همآفرینی » گذاشت و تاءویل کرد . جهان و جامعه و تاریخ را  باید فقط برپایه یک پیوند فهمید و شناخت که « مهر» نام دارد .  مفهوم « مهر» ، از بُن ،  مفاهیم « خالقیت ومخلوقیت » را  و « علت ومعلولی » را  و « زیربنائی و رو بنائی » را بکلی رد و نفی میکند . جهان و جامعه و تاریخ و سیاست را ، نه با رابطه علت و معلولی ، نه با رابطه حاکمیت – تابعیت ، نه با رابطه زیربنائی -رو بنائی ، نه با رابطه خالقی و مخلوقی ، نه برپایه فاعل و مفعولی میفهمد،  بلکه فقط بر پایه « همآفرینی » درمی یابد . جهان ، خالق ندارد،  بلکه جهان را همه باهم میآفرینند.  جامعه را همه با هم ، سامان میدهند و میآرایند . تاریخ ، رویدادهائیست که همه درآن انباز و مسئولند . جهان هستی،  همآفرینی همه خدایان باهمست …»»

این نوشتار را در بخش «از استاد منوچهر جمالی» بخوانید.