• « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    «ارتــای خوشه(سیمرغ)»

    گاه نوشتــار ِ
    « رضـا ایــــرانی »


    « آزادی هر ایرانی، زمانی میسر است که شــــریعت اسلام را با فرهــنگ مـردمی ایران مهار ساخته و دوام این آزادی را همــــواره با نگـــه‌داشتن شریعت اسلام با اندیشه‌های «قداست جان و زندگی و خرد مردمان»، و بدور از شمشیر اســلام، ضمانت نمــــاید.
    این تنها راه است، مابـقی، فـــریب و دروغ و ریــــا و ساده‌لوحی خطرناک و از سر، چیرگی شـریعت خونریز اسلام است. »

    بــرای انــــدیشه ایــــــرانی، انسان اندازه حکومت است.


    «« بزرگتـرین دشمن ملــت ایران، حکومت اسلامیست.
    حکومت اسلامی،دهه‌هاست که در همــــه جبهــــه‌های سیـــاسی و اقتـــصادی و فرهنگی و هنری و ملی، با نهایت درند‌‌گی و خشونت با ملت ایران می‌جـنگـد.
    اندیشیدن برای پیروز شدن ملــــــــــت ایــــــــران بـــــر حکــــــومت اسلامی
    در این جنگ وحشتناکست که انــــدیشیدن حقیــقی است.»»

  • « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد
  • بایگانی

ازنامه‌ای به دوستی

کتاب‌های آقای جمالی در ایران جنجال برانگیز است چون روشن‌فکران را شُکه می کند. اول که می خوانند نمی‌خواهند بگویند که تاثیر کرده است ولی بعد از یک مدتی همان که جمالی گفته بود را تکرار می کنند. در ایران برعکس همه جای دنیا ما از ایرانی بودن خود به جایی نرسیدیم بلکه از ایرانی نبودن خود به جاهای دیگر رسیدیم و ایکاش نمی‌رسیدیم. …

در صفحه‌هایی به نام فلسفه که ایرانیان در آن می‌نویسند یک سر و گوشی آب دادم و نتیجه تاسف انگیز بود. اکثرا دوست دارند ترجمه‌ای از نیتچه و هگل و مارکس و یا نقل قولی از دکتر شریعتی را بیاورند و ُپز دهند و متاسفانه از فرهنگ ایرانی ابدا خبری نیست. این هم از روشن‌فکران جدید جمهوری اسلامی . مبارک باد
چهار گروه قوی در این صفحه‌ها مشاهده کردم که گویا در این صد سال اخیر هم همین چهار گروه در ایران بوده‌اند و آن عبارت است از مذهبی‌ها‌؛ غرب گرایان؛  چپ گرایان  و ایرانی گرایان. این گروه آخری بسیار کم‌رنگ است ولی همه ایرانی‌ها با این چهار جهت درگیرند. کسانی که ایرانی بودن ما را جدی گرفتند و آن را نجات دادند‌‌؛ ایرانی‌گرایان مانند  فردوسی‌ها و جمالی‌ها، بودند.
ما‌بقی افراد در همان سه گروه نخست حرکت می‌کنند و ایرانی بودن را به عنوان یک راه فریب برای گول زدن ایرانی‌ها استفاده می‌کنند. این برداشت من از اکثر ایرانیان روشن‌فکر است. یعنی از درون ایرانی بودن به سمت مسیری  نمی‌روند بلکه از ضد ایرانی بودن به سمت های دیگر حرکت می کنند. کاری که جمالی انجام می دهد از این جهت درست است که او از زمین محکم ایرانی‌بودن به تمام  جهان می‌رود و این راه بهتر و اساسی است و ایکاش روشن‌فکران ما یاد بگیرند

از یک خواننده

خواننده‌ای با نام «دادگزار» نوشته زیر را در رابطه با  «نظری» (البته باید بگویم یاوه‌گوئی تا نظر) زیر جُستار استاد جمالی در سایت «اخبار روز» نوشته و من آنرا در اینجا می‌آورم. این را هم اضافه کنم که سایت «اخبار روز» از انتشار  نوشته‌ی من « آیا ما به سکولاریسم نیاز داریم؟»، همانند روال همیشگی خودداری ورزید. از این دست «آزادیخواهان» انتظاری بیش ازاین نیز نیست!

شاد و پرُ مهر باشید، رضا ایرانی

******************************

» آقا جان من شک دارم که اخبار روز نظرم را منتشر کنه. فعلا که نکرده. ولی برای احتیاط نظرم را این جا نیز می‌گذارم

سال‌هاست حسرت به دل مونده‌ام که یه نفر پیدا بشه از میان این‌همه مدعیان تاق و جفت نجات ایران از شرّ اقتدار آخوندها. یه نفری که بیاد و به من و دیگرون بگه که چطور میشه استدلال‌های منطقی و بسیار ژرف آقای جمالی را بدون متلک‌های لمپنی و فحش و بد و بیراه گفتن و نیش و کنایه‌های بی‌مایه بر زبان و قلم راندن با درایت و تیز بینی بر‌سنجید و به محک زد. هومر پونانی و دیگر شاعران و اساطیر یونان باستان، شاه‌کلید رستاخیز فکری و فرهنگی و فلسفی برای اروپا بودند و هنوز هستند، اونوقت کثیری از ما ایرانیان، شرمنده‌ایم که فردوسی داریم و اساطیر بسیار عمیق از لحاظ بار فکری و ایده ای . ای وای بر ما!. فردوسی توسی، پدر ملّت ایران است. آقای آدربایجانی محترم، وقتی ما با پدر خودمون اینطور ناجوانمردانه برخورد می‌کنیم، حساب مادرمون که ایران و مردم و نسل‌های بی گناهش باشه، به دست آخوندها و دشمنانش، پیشاپیش رسوا و پیدا می‌باشه جانم. «


« اندیشیدن، روند رُویش – روشنی، روند زاده از آتش »

«از استاد منوچهرجمالی»

چرا فردوسی میگوید که

« نمیرم ازاین پس که من زنده‌ام       که تخم سخن را ، پراکنده‌ام »؟

چون هر بینشی نیز، « تخم سخن یا اندیشه » را درزمین وجود انسان ( تن ) می پراکند و می‌افشاند ، ومستقیما ، روشنی را به او وام نمی‌دهد . انسان ، روشنی را ازهیچ سرچشمه نوری، وام نمی‌گیرد، بلکه فقط از « تخم سخن واندیشه ، یا تخم آتش » ، آبستن می‌شود و این تخم آتش، تبدیل به روشنی، ازخودِ هستی انسان می‌گردد. روئیدن این تخم ها، دراثر انبازشدن وآمیختن با دیگران، یا با بینش ‌ها یا با آزمون‌ها، در بیخودی تاریک انسان که زهدان یا «دین انسان » نامیده می‌شود ، نطفه می‌شود، و دراثرپرورده شدن، می‌روید یا زاده می‌شود ، واین روند زایمان را، اندیشیدن می‌نامیدند. اندیشیدن، روند رویش یا زایش تخم آزمون‌ها وبینش‌ها ، ازگوهر خود انسان‌است . انسان، دراندیشیدن ، یعنی درپرورده شدن وتحول یافتن تخم آزمون‌ها، با تغذیه‌کردن آنها از شیره زندگی خوداو هست که سبز و روشن می‌شود، یا به عبارت دیگر، درهربینشی، تحول می‌یابد ، ودم به دم نو می‌شود.
زمانی ازمن، آبستن جهانی       زمان، چون جهان، خلقی بزایم
این بود که مولوی،« اندیشه‌ها وبینش‌های وامی را که، ازگوهرخود
اونمی‌روئیدند، جامه عاریه می‌دانست، ودور می‌انداخت تا برهنه
شود، ومستقیما نورآفتاب اورا مستقیما بساید و ببوسد و ازنوریا به عبارت دیگراز اخگرها، یا تخم‌های آتشین آفتاب، آبستن گردد:
لباس فکرت واندیشه ها ، برون انداز
که آفتاب نتابد ، مگر که برعوران

مسئلهِ اندیشیدن حقیقی، لخت شدن ازاندیشه‌ها ومعلومات عاریه‌ایست » ، که ازخود انسان نروئیده و نزائیده‌اند . مولوی برضد فکر و اندیشه‌ایست که از« انبازی و همآغوشی واقتران انسان با آفتاب »، آبستن نشده است، و روشنـــی را ازتن خودش نزائیده است. درفرهنگ ایران، روشنی، زاده از آتش ( آذر= آگر= آور) است. انسان، به دنبال ِ « آتش درخودش هست، تا روشنی ازخودش، پیدایش یابد». انسان، اخگرآتش یا تخم آتشی را می‌خواهد که درانبازشدن، درتن خودش‌، کاشته وانداخته شود‌، تا ازخودش‌، روشنی، سبز بشود، نه روشنی را که درآن « اخگر یا تخم آتش » نیست، به وام بگیرد. روشنائی که حامل تخم آتش نباشد و وجود انسان را درآمیختن‌، آبستن نکند‌، روشنائی وامی‌است‌. روشنی وامی، روشنی و بینشی است که گوهر انسان را آبستن نمی‌کند. هر روشنائی درفرهنگ ایران، ازآتش، زاده می‌شود.


« آزادیخواهی دروغین »

«از استاد منوچهرجمالی»

  • در نادیده گیری، می‌خواهند مخالف را خوار و ناچیز و نابود سازند، ولی فراموش میکنند که خود را هم نابینا می‌سازند.

  • انتقاد برای یک متفکر نیرومند، آنست که اندیشه‌های انگیزنده وآبستن کننده را در هراثری می‌یابد.
    برای او، اندیشه‌های نادرست و اشتباه نیز، می‌توانند انگیزنده و آفریننده باشند.
    یک اندیشه غلط که به آفرینندگی می‌انگیزد،  بهتراز صد اندیشه درستند که انسان را ناز‌ا می‌سازند.