• « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    «ارتــای خوشه(سیمرغ)»

    گاه نوشتــار ِ
    « رضـا ایــــرانی »


    « آزادی هر ایرانی، زمانی میسر است که شــــریعت اسلام را با فرهــنگ مـردمی ایران مهار ساخته و دوام این آزادی را همــــواره با نگـــه‌داشتن شریعت اسلام با اندیشه‌های «قداست جان و زندگی و خرد مردمان»، و بدور از شمشیر اســلام، ضمانت نمــــاید.
    این تنها راه است، مابـقی، فـــریب و دروغ و ریــــا و ساده‌لوحی خطرناک و از سر، چیرگی شـریعت خونریز اسلام است. »

    بــرای انــــدیشه ایــــــرانی، انسان اندازه حکومت است.


    «« بزرگتـرین دشمن ملــت ایران، حکومت اسلامیست.
    حکومت اسلامی،دهه‌هاست که در همــــه جبهــــه‌های سیـــاسی و اقتـــصادی و فرهنگی و هنری و ملی، با نهایت درند‌‌گی و خشونت با ملت ایران می‌جـنگـد.
    اندیشیدن برای پیروز شدن ملــــــــــت ایــــــــران بـــــر حکــــــومت اسلامی
    در این جنگ وحشتناکست که انــــدیشیدن حقیــقی است.»»

  • « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد
  • بایگانی

« چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ » بخش سوم

در ادامه سخن پیش و اینکه پرت بودن «روشنفکران» انشاء‌نویس را نشان دهم، بخشی از کتاب «آزادی و همبستگی» استاد جمالی را که در باره مسأله «جدائی دین از حکومت » می باشد، در چند بخش می‌آورم که بسادگی بیانگر نیاندیشیدن و رونوشت‌برداری و نادیده‌انگاشتن بزرگترین مسأله ما یعنی « چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ » از سوی آنان می‌باشد.

پیشاپیش از خواننده ژرف‌بین می‌خواهم که به تاریخ انتشار این کتاب یعنی25 سال پیش و بخشی که می‌آید، دقت نماید تا روشن گردد که امروز نیز، همچنان آن سال‌ها، «روشنفکران» پاک ازقضیه پَرت هستند و آب درهاوان می‌کوبند.

رضا ایرانی

—————————————————————————————

دنباله   « چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ »

هر مسأله‌ای که در جامعه داغ باشد و یا داغ بشود، بلافاصله یک مسأله سیاسی است و داغ‌ترین مسأله در جامعه، بزرگترین مسأله سیاسی است.

سیاستمدار، پیشاپیش به آن مسأله‌ای که ایدئولوژیش یا علم سیاست به او آموخته است که فقط چنین و چنان مسائلی، مسائل سیاسی هستند، نمی‌پردازد. بلکه آن مسأله‌ای که در اجتماع، داغ شد به‌عنوان یک مسأله سیاسی، تلقی می‌کند و به‌عنوان سیاستمدار آنرا جد می‌گیرد. این کنار‌گذاشتن  داغ‌ترین مسأله اجتماع، سبب نخواهد شد که این مسأله ما را نسوزاند و حتی کشور را به حریق نکشاند. آنچه داغ است با فراموش‌ساختن یا نا‌دیده گرفتن یا در پرانتز‌گذاشتن، سرد و خنک نمی‌شود.

ماده‌ای که حکومت را از دین جدا خواهد ساخت.

اینها می‌انگارند که اکر در آینده در قانون اساسی آتی، عبارتی یا ماده‌ای بیاید که محتوی این فکر باشد که حکومت از دین جداست، مسأله حل خواهد شد و اینها به آرزوی خود خواهند رسید. اینها، ماهیت قانون را نمی‌شناسند. هر قانونی، از طرفی می‌کوشد که در آغاز میان «قوای موجود در جامعه» روابط ثابتی برقرار سازد.

البته این قانون نیز آنقدر پایدار است که این قوا هر کدام همانقدر بمانند که در هنگام قانون‌گذاری بوده‌اند. از طرفی قانون، می‌تواند یک برنامه و هدف وایده‌آلی در خود داشته باشد که امکان مبارزات برای تحقق آن قانون را، حقانیت می‌بخشد. در رابطه و کشاکش این دو‌ وجهِ مختلف قانون، بعدا» سخن خواهیم گفت. ولی قانون در مرحله اول، نمایش قوای موجود در جامعه و تثبیت روابط حقوقی آنهاست. بنابراین تا موقعی که علماء دین، نفوذ وقدرت سیاسی در جامعه دارند، قانون نیز نمودار قدرت آنها و نسبت قدرت آنها به سایر قدرت‌های موجود در جامعه خواهد بود.  به فرض آنکه بتوان با یک تاکتیک سیاسی یا نظامی در «یک لحظه تاریخی» که دین، دوره انحطاط خود را می‌پیماید یا احساسات ضد‌آخوندی در جامعه بسیار شدید می‌شود، قانونی را گذراندو چنین ماده‌ای را در قانون اساسی گنجانید، آنگاه ما بعد از سپری شدن زمانی بسیار کوتاه، واقعیتی دیگر از قوا در اجتماع در مقابل آن ماده مندرجه در قانون یا نظام اساسی خواهیم داشت. طبعا» واقعیت متناظر با قانون، آن قانون را متلاشی خواهد ساخت یا متروک خواهد گذاشت.

برای آنکه هر قانونی، ارزشی داشته باشد باید آن واقعیت متناظر اجتماعی‌اش را با مبارزات، آن‌قدر تغییر داد تا قانون، قابل تحقق واجراء باشد. وگرنه آن قانون را نمی‌توان نافذ ساخت و متروک ماندن طولانی یک قانون، به لغو عملی یک قانون می‌کشد.

« چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ » بخش دوم


در ادامه سخن پیش و اینکه پرت بودن “روشنفکران” انشاء‌نویس را نشان دهم، بخشی از کتاب«آزادی و همبستگی» استاد جمالی را که در باره مسأله “ جدائی حکومت از دین” می باشد، در چند بخش می‌آورم که بسادگی بیانگر نیاندیشیدن و رونوشت‌برداری و نادیده‌انگاشتن بزرگترین مسأله ما یعنی « دین » از سوی آنان می‌باشد.
پیشاپیش از خواننده ژرف‌بین می‌خواهم که به تاریخ انتشار این کتاب یعنی 25 سال پیش و بخشی که می‌آید، دقت نماید تا روشن گردد که امروز نیز، همچنان آن سال‌ها، “روشنفکران” پاک ازقضیه پَرت هستند و آب درهاوان می‌کوبند.

رضا ایرانی

——————————————————————————————————————————

حکومت که برترین سازمان سیاسی کشور است و آخرین تصمیمات سیاسی را می‌گیرد، باید فکر‌ و‌ ذکرش فقط «حل مسائل اقتصادی در طیفش» بوده باشد. دین، جز مزاحمت واتلاف وقت و انحراف ما از پرداختن به اهم مسائل که اقتصاد باشد، نتیجه‌ای ندارد. خواه ‌ناخواه باید رفع این زحمت را کرد. البته در غرب این نحوه تفکر، حتی به‌جائی می‌رسد که خود سیاست و حکومت (نظام سیاسی) را نیز زائد می‌دانند و گروهی می‌انگارند که سازمان‌های اقتصادی باید به جای حکومت بنشینند و جامعه فقط یک سازمان کار و اقتصاد باشد و اصلا» احتیاجی به حکومتی نیست. مسأله اصلی ونهائی و واحد سیاست، همان اقتصاد است و وقتی اقتصاد، خودش به خودش بپردازد، حتی احتیاج به سیاست و حکومت نیز نیست. این هم‌وطنان با چنین مقدمات ذهنی، بدیهی است که حوصله و دل و دماغ آنرا ندارند که به دین به عنوان یک «مسأله سیاسی» و بالاخره به دین به عنوان بزرگترین مسأله سیاسی بپردازند و در مخیله خود تجسم کنند که دین می‌تواند یکی از بزرگترین و حتی بزرگترین مسأله سیاسی باشد. این هم‌وطنان روشنفکر ما، دین را حتی به عنوان یک مسأله سیاسی تلقی نمی‌کنند تا چه رسد به آنکه آنرا به عنوان بزرگترین مسأله سیاست به جد بگیرند. این است که همیشه از آن می‌پرهیزند و می‌گریزند و کوچکترین مطالعه‌ای در این زمینه (دین به عنوان یک مسأله سیاسی) ندارند وتقاضای آنها برای جدائی حکومت از دین، بیشتر نشان این  بی اطلاعی آنها و عدم آگاهبود و موقعیت تاریخی خود در ایران، و فهم اشتباه آنها از واقعیت سیاست است.

از اینرو، پیش از آنکه مبارزه خود را برای «جدا ساختن حکومت از دین» شروع کنند و استراتژی آنرا طرح کنند و راههای سیاسی وصول به آن را در نظر گیرند، می‌کوشند حتی‌المقدور با تاکتیک‌های روانی یا سیاسی خاص، آن‌دو را از هم جدا «بیانگارند» و با درج یک ماده در قانون اساسی آینده که حکومت از دین جداست، دست از خرس بردارند ولی آنها نمی‌دانند که آنها می‌توانند دست از خرس بردارند، اما خرس به این سادگی‌ها و با درج چنین ماده‌ای، دست از آنها بر نخواهد‌داشت.
دین و علماء‌ دین را نمی‌توان در پرانتز گذاشت و آنها را با نوشتن ماده، جدا «پنداشت». و برای گریز از بزرگترین مسأله سیاسی ایران، یک راست به مسأله «عدالت اجتماعی» پرداخت. در این گفتار روشن ساخته خواهد شد که این‌ها، در اثر تعریف اشتباهی که از سیاست دارند، غریزه سیاسی خود را از دست داده‌اند.