• « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    «ارتــای خوشه(سیمرغ)»

    گاه نوشتــار ِ
    « رضـا ایــــرانی »


    « آزادی هر ایرانی، زمانی میسر است که شــــریعت اسلام را با فرهــنگ مـردمی ایران مهار ساخته و دوام این آزادی را همــــواره با نگـــه‌داشتن شریعت اسلام با اندیشه‌های «قداست جان و زندگی و خرد مردمان»، و بدور از شمشیر اســلام، ضمانت نمــــاید.
    این تنها راه است، مابـقی، فـــریب و دروغ و ریــــا و ساده‌لوحی خطرناک و از سر، چیرگی شـریعت خونریز اسلام است. »

    بــرای انــــدیشه ایــــــرانی، انسان اندازه حکومت است.


    «« بزرگتـرین دشمن ملــت ایران، حکومت اسلامیست.
    حکومت اسلامی،دهه‌هاست که در همــــه جبهــــه‌های سیـــاسی و اقتـــصادی و فرهنگی و هنری و ملی، با نهایت درند‌‌گی و خشونت با ملت ایران می‌جـنگـد.
    اندیشیدن برای پیروز شدن ملــــــــــت ایــــــــران بـــــر حکــــــومت اسلامی
    در این جنگ وحشتناکست که انــــدیشیدن حقیــقی است.»»

  • « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد
  • بایگانی

« چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ » بخش 6

بخش ششم

در ادامه سخن پیش و اینکه پرت بودن “روشنفکران” انشاء‌نویس را نشان دهم، بخشی از کتاب«آزادی و همبستگی» استاد جمالی را که در باره مسأله “جدائی دین از حکومت ” می باشد، در چند بخش می‌آورم که بسادگی بیانگر نیاندیشیدن و رونوشت‌برداری و نادیده‌انگاشتن بزرگترین مسأله ما یعنی « چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ » از سوی آنان می‌باشد.
پیشاپیش از خواننده ژرف‌بین می‌خواهم که به تاریخ انتشار این کتاب یعنی25 سال پیش و بخشی که می‌آید، دقت نماید تا روشن گردد که امروز نیز، همچنان آن سال‌ها، “روشنفکران” پاک ازقضیه پَرت هستند و آب درهاوان می‌کوبند.

رضا ایرانی

-————————————————————————————–

دنباله

« چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ »

پس وقتی گفته می‌شود «جدایی دین از حکومت»، این عبارت به‌خودی خود ناقص است. در واقع با همان استدلال وبا همان قوت، خواسته می‌شود که «جدایی حکومت از ایدئولوژی‌ها، از ادیان، از فلسفه‌ها». ولی امروزه بسیاری ازافراد و گروه‌ها که پای‌بند مکاتب نوین غیردینی هستند، این شعار را درتنگنای خاصی می‌فهمند و می‌طلبند. مثلا» چون خود آنها تابع ایدئولوژی جدیدی هستند و البته بدون شک آنرا علمی می‌شمارند(البته اینها با نسبت علمی‌دادن به ایدئولوژی یا فلسفه یا دین خود، یکنوع تقدیس و انحصار تازه برای ایدئولوژی یا فلسفه یا دین خود قائل می‌شوند. با علمی ساختن عقیده خود، آنرا مقدس می‌سازند وبدین سان وراء شک قرار می‌دهند) آنها جدایی حکومت را ازدین می‌خواهند والبته جدایی حکومت را از ایدئولوژی خود نمی‌خواهند، بلکه بستگی حکومت را به ایدئولوژی علمی خود خواستارند. ولی اینها هیچ‌گاه نمی‌اندیشند که جدائی حکومت از دین با جدائی حکومت از ایدئولوژی چه تفاوتی دارند؟ او ناخودآگاه ایدئولوژی خود را ممتاز ازدین و فلسفه‌های دیگر می‌شمارد وآن دین را یک‌نوع «عرفانی‌سازی واقعیات» می‌خواند وطبعا» تحقیر می‌کند و دراین امتیازی که برای ایدئولوژی خود قائل است، خود را محق به حکومت‌گری می‌داند و این حق را از دیگری سلب می‌کند ولی او غافل از آنست‌که همان دین‌دار یا صاحبان ایدئولوژی‌های دیگر نیز، عین همین حالت وعقیده او را دارند یعنی دین و ایدئولوژی خود را ممتاز از همه می‌شمارند وبا همان امتیاز، تنها خود را محق به حکومت‌گری می‌دانند و این حق را از همه سلب می‌سازند و درست اصل حاکمیت عموم را که اصل حاکمیت ملت و همگان باشد، محدود می‌سازندو بدینسان منکر آن می‌شوند.

بنابراین، این فرمول جدایی حکومت از دین، فرمولی است ناقص.
در واقع باید گفته شود که» جدایی حکومت از ادیان و ایدئولوژی‌ها و جهان‌بینی‌ها» تا رعایت اصل تساوی که اولین اصل دموکراسی است شده باشد. البته در این شکی نیست که معتقد به هر ایدئولوژی و یا دینی تنها عقیده خود را » ممتاز‌ترین و حقیقی‌ترین و تنها حقیقت دنیا»  می‌داند. من نمی‌توانم جدایی حکومت را ازعقیده دیگری خواستار بشوم درحا‌لی‌که بستگی حکومت را به عقیده و‌ایدئولوژی خود خواستار می‌شوم. این یک تبعیض است.

پس بدینسان، با عبارت » جدایی حکومت ازدین وایدئولوژی‌ها » خواستار آن می‌شویم که می‌خواهیم در جامعه، سازمان سیاسی به عنوان حکومت به وجود بیاوریم که حکومتی، اسلامی، یا حکومتی کمونیستی، یا سوسیالیستی ویا …نباشد بلکه حکومتی باشد که با مسائل اجتماعی بدون «عینیت‌دادن حکومت با یک ایدئولوژی یا دین یا…» برخورد کند و بدون چنین عینیت‌دادنی، روی آنها تصمیم بگیرد.

ادامه دارد…

« چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ » بخش پنجم

بخش پنجم

————————————————————————————————————————

دنباله   « چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ »

بحث در فرمول جدائی حکومت از دین

آخوندها و دینداران واقعی، ادعا می‌کنندکه سیاست، یک مسأله دین است و حکومت که برترین سازمان سیاسی است طبعا» باید دینی باشد و چنانکه بعدا» خواهیم دید همین دعوی وتلاش برای تحقق آن، به‌خودی خود، یک مسأله سیاسی است و هر کسی که سیاست‌مدار است، با حل این مسأله سروکار دارد وتا این مسأله حل نشده است، یک مسأله داغ باقی خواهد ماند. پس « جدائی دین یا آخوند از حکومت «، یک مسأله است که باید حل شود و با شعار خشک و خالی «جدائی حکومت از دین» ، هیچگونه کمکی به حل مسأله نشده است، بلکه گوینده این شعار، چشم خود را به این امید می‌بندد، تا در اثرندیدن آنچه هست، آنچه هست نبوده باشد. حافظ، نظرهایی که کیمیاگری کنند می‌شناخت ولی اینها به‌کوری، که خصوصیت جادوگری دارد، قائلند. اما پیش از آنکه بیشتر دراین مسأله تعمق کنیم، بهتر است اندکی بیشتر درهمان فرمول «جدائی حکومت از دین» بیندیشیم.

تا موقعی که ما با یک ایدئولوژی خاص، با یک دین خاص، وبا یک فلسفه خاص با مسائل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حقوقی و تربیتی و نظامی روبرو می‌شویم، آن مسأله، مسأله‌ایست دینی، یا آنکه مسأله‌ایست ایدئولوژیکی و یا مسأله‌ایست فلسفی.

والبته بحسب آن‌که دین ما اسلام یا ایدئولوژی ما کمونیستی باشد آن مسأله، مسأله‌ایست اسلامی یا کمونیستی. البته موءمن به هر دینی و معتقد به هر یا ایدئولوژی‌ای، این اعتقاد را دارد که دین یا ایدئولوژیش در برگیرنده و فراگیرنده همه مسائل است وهمه مسائل را به بهترین وجهی حل می‌کند. بنابراین کلیه مسائل اجتماعی و سیاسی و حقوقی و تربیتی برای او فقط جزوی از دینش یا ایدئولوژیش هست. او اساسا» نمی‌تواند اینها را از هم جدا سازد.
سیاست برای او جزوی از اسلام یا مسیحیت و یا جزوی از مارکسیسم و سوسیالیسم است و سیاست، فقط و فقط می‌تواند سیاست اسلامی یا سیاست مارکسیستی و یا … باشد.

« چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ » بخش چهارم

بخش چهارم

در ادامه سخن پیش و اینکه پرت بودن «روشنفکران» انشاء‌نویس را نشان دهم، بخشی از کتاب «آزادی و همبستگی» استاد جمالی را که در باره مسأله «جدائی دین از حکومت » می باشد، در چند بخش می‌آورم که بسادگی بیانگر نیاندیشیدن و رونوشت‌برداری و نادیده‌انگاشتن بزرگترین مسأله ما یعنی « چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ » از سوی آنان می‌باشد.
پیشاپیش از خواننده ژرف‌بین می‌خواهم که به تاریخ انتشار این کتاب یعنی25 سال پیش و بخشی که می‌آید، دقت نماید تا روشن گردد که امروز نیز، همچنان آن سال‌ها، «روشنفکران» پاک ازقضیه پَرت هستند و آب درهاوان می‌کوبند.

رضا ایرانی

————————————————————————————–

دنباله   « چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ »

از این‌روست که جدا‌ساختن حکومت از دین، احتیاج به مبارزات طولانی و شدید و جدی دارد تا از دامنه نفوذ دین یا نفوذ سیاسی علماء دین در واقعیت اجتماعی کاست و وقتی قوای دیگر اجتماعی و سیاسی چنان قوت گرفتند که نسبتِ نفوذ قوای علماء دین در مقابل آنها ناچیز شد یا به طور محسوس کاسته شد، آنگاه چنین ماده‌ای در قانون اساسی، ضمانت و امکان اجراء خواهد داشت.

پس تقاضای چنین خواستی، ایجاب مبارزات اجتماعی، فلسفی، حقوقی، فکری، تربیتی، علمی می‌کند تا واقعیت نفوذ ِعلماء دین را به حداقل کاست یا دامنه نفوذ دین را در اذهان وقلـــوب محدود ساخت. اینها احتیاج به مبارزات دارد. اصل کار، پیدایش این واقعیت‌است نه طرح و وضع آن ماده که به تنهایی چاره‌ساز مسأله نیست و بودن این ماده قانونی بدون آن واقعیت، سبب دست کشیدن از مبارزه می‌شود.
کسی که فقط به وضع چنین ماده‌ای دل‌خوش می‌کند و برای حفظ شانس وصول به مقامات سیاسی آینده دست از مبارزه درجامعه، علیه علماء دین می‌کشد و مبارزه با دین، برای عقب راندن آن از دامنه حکومت نمی‌کند، یا مردم را می‌فریبد یا خود را گول می‌زند و یا آنکه می‌خواهد بعد از رسیدن به حکومت با فشار سرنیزه، علماء دین را به‌کنار بزند که آنگاه به بن‌بستِ خود‌کامگی و خفقان می‌کشد
.

« چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ » بخش سوم

در ادامه سخن پیش و اینکه پرت بودن «روشنفکران» انشاء‌نویس را نشان دهم، بخشی از کتاب «آزادی و همبستگی» استاد جمالی را که در باره مسأله «جدائی دین از حکومت » می باشد، در چند بخش می‌آورم که بسادگی بیانگر نیاندیشیدن و رونوشت‌برداری و نادیده‌انگاشتن بزرگترین مسأله ما یعنی « چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ » از سوی آنان می‌باشد.

پیشاپیش از خواننده ژرف‌بین می‌خواهم که به تاریخ انتشار این کتاب یعنی25 سال پیش و بخشی که می‌آید، دقت نماید تا روشن گردد که امروز نیز، همچنان آن سال‌ها، «روشنفکران» پاک ازقضیه پَرت هستند و آب درهاوان می‌کوبند.

رضا ایرانی

—————————————————————————————

دنباله   « چرا دین در ایران بزرگترین «مسئله سیاسی» است؟ »

هر مسأله‌ای که در جامعه داغ باشد و یا داغ بشود، بلافاصله یک مسأله سیاسی است و داغ‌ترین مسأله در جامعه، بزرگترین مسأله سیاسی است.

سیاستمدار، پیشاپیش به آن مسأله‌ای که ایدئولوژیش یا علم سیاست به او آموخته است که فقط چنین و چنان مسائلی، مسائل سیاسی هستند، نمی‌پردازد. بلکه آن مسأله‌ای که در اجتماع، داغ شد به‌عنوان یک مسأله سیاسی، تلقی می‌کند و به‌عنوان سیاستمدار آنرا جد می‌گیرد. این کنار‌گذاشتن  داغ‌ترین مسأله اجتماع، سبب نخواهد شد که این مسأله ما را نسوزاند و حتی کشور را به حریق نکشاند. آنچه داغ است با فراموش‌ساختن یا نا‌دیده گرفتن یا در پرانتز‌گذاشتن، سرد و خنک نمی‌شود.

ماده‌ای که حکومت را از دین جدا خواهد ساخت.

اینها می‌انگارند که اکر در آینده در قانون اساسی آتی، عبارتی یا ماده‌ای بیاید که محتوی این فکر باشد که حکومت از دین جداست، مسأله حل خواهد شد و اینها به آرزوی خود خواهند رسید. اینها، ماهیت قانون را نمی‌شناسند. هر قانونی، از طرفی می‌کوشد که در آغاز میان «قوای موجود در جامعه» روابط ثابتی برقرار سازد.

البته این قانون نیز آنقدر پایدار است که این قوا هر کدام همانقدر بمانند که در هنگام قانون‌گذاری بوده‌اند. از طرفی قانون، می‌تواند یک برنامه و هدف وایده‌آلی در خود داشته باشد که امکان مبارزات برای تحقق آن قانون را، حقانیت می‌بخشد. در رابطه و کشاکش این دو‌ وجهِ مختلف قانون، بعدا» سخن خواهیم گفت. ولی قانون در مرحله اول، نمایش قوای موجود در جامعه و تثبیت روابط حقوقی آنهاست. بنابراین تا موقعی که علماء دین، نفوذ وقدرت سیاسی در جامعه دارند، قانون نیز نمودار قدرت آنها و نسبت قدرت آنها به سایر قدرت‌های موجود در جامعه خواهد بود.  به فرض آنکه بتوان با یک تاکتیک سیاسی یا نظامی در «یک لحظه تاریخی» که دین، دوره انحطاط خود را می‌پیماید یا احساسات ضد‌آخوندی در جامعه بسیار شدید می‌شود، قانونی را گذراندو چنین ماده‌ای را در قانون اساسی گنجانید، آنگاه ما بعد از سپری شدن زمانی بسیار کوتاه، واقعیتی دیگر از قوا در اجتماع در مقابل آن ماده مندرجه در قانون یا نظام اساسی خواهیم داشت. طبعا» واقعیت متناظر با قانون، آن قانون را متلاشی خواهد ساخت یا متروک خواهد گذاشت.

برای آنکه هر قانونی، ارزشی داشته باشد باید آن واقعیت متناظر اجتماعی‌اش را با مبارزات، آن‌قدر تغییر داد تا قانون، قابل تحقق واجراء باشد. وگرنه آن قانون را نمی‌توان نافذ ساخت و متروک ماندن طولانی یک قانون، به لغو عملی یک قانون می‌کشد.