• « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    «ارتــای خوشه(سیمرغ)»

    گاه نوشتــار ِ
    « رضـا ایــــرانی »


    « آزادی هر ایرانی، زمانی میسر است که شــــریعت اسلام را با فرهــنگ مـردمی ایران مهار ساخته و دوام این آزادی را همــــواره با نگـــه‌داشتن شریعت اسلام با اندیشه‌های «قداست جان و زندگی و خرد مردمان»، و بدور از شمشیر اســلام، ضمانت نمــــاید.
    این تنها راه است، مابـقی، فـــریب و دروغ و ریــــا و ساده‌لوحی خطرناک و از سر، چیرگی شـریعت خونریز اسلام است. »

    بــرای انــــدیشه ایــــــرانی، انسان اندازه حکومت است.


    «« بزرگتـرین دشمن ملــت ایران، حکومت اسلامیست.
    حکومت اسلامی،دهه‌هاست که در همــــه جبهــــه‌های سیـــاسی و اقتـــصادی و فرهنگی و هنری و ملی، با نهایت درند‌‌گی و خشونت با ملت ایران می‌جـنگـد.
    اندیشیدن برای پیروز شدن ملــــــــــت ایــــــــران بـــــر حکــــــومت اسلامی
    در این جنگ وحشتناکست که انــــدیشیدن حقیــقی است.»»

  • « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد
  • بایگانی

زادن همان «آزادی» است!

زادن همان «آزادی» است

از کتاب «سیمرغ گُسترده‌پر، رستم » – استاد منوچهر جمالی

زائیدن وخودزا‌ بودن جان، خویش‌کاری هر انسانی است. زادن همان «آزادی» است. کسی که می‌آفریند «آزاد» است. آزاد کسی هست که در اثر ویژگی خودزائی‌اش و آرامشش، می‌زاید، می‌آفریند. برای همین خاطر است که کلمه «آزادی» همان کلمه «زادن» است. زاینده آزاد است و زاینده، آنچه را می‌آفریند نیز آزاد می‌آفریند.

زاده، تابع و محکوم زاینده نمی‌شود. زاده «مخلوق» نیست. آفریدگان، خلق نیستند. خلق، محکوم و تابع است. بکار بردن کلمه خلق برای مردم، نه‌تنها بزرگترین توهین و تحقیر به مردم است، بلکه نفی و سلب‌آزادی و حاکمیت از آنهاست.

مردم، زاده‌اند، از این‌رو آزادند. آنها نه مخلوق‌اند و نه خلقند. زن، جـــان، زندگی، انسان ِآرام و زاینده و آفریننده با زادن، درک آزادی می‌کند، نه بمعنای آنکه از بار ِ آفریده‌خود، آزاد می‌شود، بلکه به‌معنای آنکه « به‌آنچه می‌زاید، آزادی می‌دهد و او را آزاد می‌کند». محصول زاینده، خود‌زا می‌شود، همآل و برابر زاینده می‌شود. پیشینیان برتر از فرزندان نیستند. «آنچه بوده است «بر» آنچه می‌آید» حکومت نمی‌کند. محصول و تولید‌آزاد، به خودی‌خود آزاد است.

آفریده برابر با آفریننده هست. جان ِ آرام، خودزا هست و خودزائی، جریان و تسلسل آزادی هست. وانگیزه (انگرامینو) جریان آزاد زایش را تبدیل به یک عمل اجباری وضروری و معلولی نمی‌سازد. رابطه زاینده با زاده، هیچگاه رابطه حاکمیت خالق با مخلوق نمی‌شود. حاکم با «خواست بی‌اندازه‌اش» می‌خواهد مردم را مخلوق و محکوم وتابع خود سازد. الله ویهوه می‌خواهند بــا خواست بی‌نهایت‌شان، مردم و جهان را مخلوق و محکوم وتابع خود سازند. این است که پیوند آزادی میان انسان وجهان با الله ویهوه وجود ندارد بلکه پیوند حاکمیت و تابعیت میان آنها موجود است. برای  ایجاد پیوند آزادی باید انسان، زائیده بشود نه آنکه خلق بشود. اینستکه کلمه «آزادی»  پیوند انفکاک‌ناپذیر با مفهوم «زادن» داشته و هنوز نیزدارد. تا انسان زاینده و آفریننده نشود، عملش وگفتارش و اندیشه‌اش آزاد نیست و پیوند آزادی با مردم ندارد.بدون خود‌زائی و یقین از خودزائی، که سرچشمه آرامش است، آزادی نیست. تا ملت خود‌زا نشود، آزاد نمی‌شود.

مفهوم مخلوقیت و خلق بودن و ایمان به خالق، از او حق به خودزائی را می‌گیرد وخوار می‌شمارد. با یقین از این خود زائی است، که هیچ چیزی، انسان را معین نمی‌سازد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: