• « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    «ارتــای خوشه(سیمرغ)»

    گاه نوشتــار ِ
    « رضـا ایــــرانی »


    « آزادی هر ایرانی، زمانی میسر است که شــــریعت اسلام را با فرهــنگ مـردمی ایران مهار ساخته و دوام این آزادی را همــــواره با نگـــه‌داشتن شریعت اسلام با اندیشه‌های «قداست جان و زندگی و خرد مردمان»، و بدور از شمشیر اســلام، ضمانت نمــــاید.
    این تنها راه است، مابـقی، فـــریب و دروغ و ریــــا و ساده‌لوحی خطرناک و از سر، چیرگی شـریعت خونریز اسلام است. »

    بــرای انــــدیشه ایــــــرانی، انسان اندازه حکومت است.


    «« بزرگتـرین دشمن ملــت ایران، حکومت اسلامیست.
    حکومت اسلامی،دهه‌هاست که در همــــه جبهــــه‌های سیـــاسی و اقتـــصادی و فرهنگی و هنری و ملی، با نهایت درند‌‌گی و خشونت با ملت ایران می‌جـنگـد.
    اندیشیدن برای پیروز شدن ملــــــــــت ایــــــــران بـــــر حکــــــومت اسلامی
    در این جنگ وحشتناکست که انــــدیشیدن حقیــقی است.»»

  • « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد.

    « زندگی » مـُقـدس است، خدا هم حق ندارد حکم قتل و اعدام بدهد
  • بایگانی

از دیگران

برگرفته از سایت آسو

مکافاتِ سگ بودن

هادی کی‌کاووسی

 

«روزبهروز تعدی نسبت به حیوانات بیشتر میشود. این بیحسی شرف یک ملتی را تحقیر میکند. جای بسی تأسف است که تاکنون برای وضع نمودن قوانینی جهت منع از ظلم نسبت به حیوانات در این مملکت اقدامی نکردهاند.»

این سخنان انسانی امروزی در دفاع از حیوانات نیست. صادق هدایت نویسنده‌ی ایرانی نزدیک به یکصد سال قبل در رسالهیانسان و حیوان که شرحی است مفصل بر شکنجهی حیوانات چنین آورده است. یک قرن پس از او و منشورش مسئلهی حقوق حیوان شهری در ایران هنوز معمایی حل نشده است. قوانین و لوایحی که در پیچ و خم دستگاهها و نهادهای مرتبط وضع شده نیز خروجی شفافی نداشتهاند. دستگاه قضا هر از چندی با محاکمهی حیوانآزاران خود را موظف به برخورد با این افراد نشان میدهد. فعالان حقوق حیوانات اما معتقدند که حیوانآزارانِ دیگری هستند که به مراتب خطرناکتر از دستهی اول میباشند: سگکشانِ دولتی.

تاریخ زوالِ سگ

در ایرانِ باستان باوری بود که سگ با کمک خروس ارواح پلید و جادوگران را هنگام شب از زمین دور میکند و با آوای خود درد و رنج و آزار را از بین میبرد.[1] تاریخ پرفراز و نشیب سگها و انسانها در ایران با چنین عبارتی آغاز میشود. ایرانیان باستان براساس کتاب دینی خود باور به محافظ بودن سگ داشتند. «سگدید» یکی از دلایل این ادعاست. مراسمی برای راندن دیو «نسوج» یا دیومرگ از روح و روان شخص رو به موت که با حاضر کردن سگ بر بالین محتضر انجام میشده تا از وی محافظت کند. به وقتِ تولد نیز باز این سگ بوده که بر بالین نوزاد حاضر میشده تا ارواح خبیث از وی دور شوند. تولد و مرگ آدمی با دیدار سگ به وقوع میپیوسته است. پس از اسلام و در متون کهن فارسی سگ، به رغم نجس تلقی شدن، اغلب تصویر موجهی دارد.

تحلیل رفتن تدریجی سگ در نظم و نثر فارسی از صدایش آغاز میشود. آوای سگ در ابتدا، «بانگ» یا «آواز» نامیده میشود. به تدریج این آواز و بانگ به «عفعف» و «عوعو» و «پاس» و «پارس» و سرانجام واقواق منتهی میشود. اصطلاحات و ضربالمثلهای متأخر نیز سگ را در جایگاه بهتری قرار نمیدهند. «مثل سگ پشیمان شدن» یا «دیگی که برای ما نمیجوشد سر سگ درش بجوشد». سگِ خوشآوای نظم و نثر کلاسیک فارسی طی چند قرن در مَتلها و مَثلهای فارسی بار منفی میگیرد و از حیوانی وفادار و قدرشناس به موجودی پست و قدرنشناس بدل میگردد.

مردمان و حاکمان

ویتا سکویلوست و همسرش هرولد نیکسون هر دو نویسنده بودند. آنها در اوایل قرن بیستم به دلایل شغلی سالیانی را در ایران گذراندند. زوج انگلیسی، ایران را بسیار دوست داشتند. تنها یک چیز آنان را آزار میداده: جفای به حیوانات. خانم وست در کتابمسافر تهران مینویسد: «چیزهایی به یاد دارم که قادر به نوشتن آن نیستم. این طرز رفتار به این جهت نیست که این مردم بیرحم‌اند بلکه به خاطر این است که ناآگاه‌اند. ایرانیان اساساً مردم مهربانی هستند اما نسبت به درد و رنج حیوانات آگاهی ندارند.»

چنین فاصلهای را میتوان نتیجهی باورها و فرامین مذهبی مسلط دانست که سگ را نجس و پلید میداند و به خاطر شدّت پلیدیآدمی باید از آن دوری کند. این در حالی است که در قرآن هیچ اشارهای به این نجاست نشده. با اینحال دیدگاه فقهی شیعه به مرور سگ ارجمند باستانی را به استعارهای بدل میکند که شنیدن نام آن کافی است تا ناپاکی و نادرستی در ذهن تداعی شود و همین نگرش در نهایت سببساز بروز رشته وقایعی شود که در چهار دههی گذشته به روشهای مختلف کشتناش را روا کرده است.

سگِ پاسوخته

سگهای ایرانی از دوران باستان به سه دسته تقسیم شدهاند. در اوستا، فرگرد سیزدهم وندیداد به تفصیل از سگهای گله، سگهای خانگی و سگی سخن گفته میشود که هیچ یک از تواناییهای سگان دیگر را ندارد. این سگ، ولگرد نام دارد. پسوندی که مترادف نابودی است. پاسوخته، هرزهگرد و بلاصاحب از القاب دیگر این نوع سگ است. چنین سگی نسبت دو همنوع دیگرش در معرض آسیبهای جدیتری قرار دارد. هر چند که سگهای دستهی دوم یعنی خانگی نیز به خاطر تصویب برخی قوانین حال و روز بهتری ندارند و هر آن احتمال اینکه به پاسوختگی دچار شوند وجود دارد -از سگهای گله خیالمان راحت است چون میدانیم به قدر کافی از شهر و نهادهای آمر دور هستند.- سگ دستهی سوم به دلیل مطرود شدن تبدیل به تصویر مسلط مجریان قانون شده است. دیگر مهم نیست سگ پاسوخته، سگ گله بوده یا سگی خانگی. به محض خیابانی شدن محکوم به نابودی است. این نابودی پیشتر و در دههی شصت و هفتاد و هشتاد در انظار عموم رخ داده و جامعه کمتر بدان واکنش نشان داده است.

سگکشی حتی میتوانسته در سالهایی مردم را بخنداند. در فیلم تحفه‌ی هند (۱۳۷۳) اکبر عبدی در نقش مأموری سگکش در روز روشن با تفنگی به دنبال سگی روان است و تراژدی اینکه چنین سکانسی به کمدی بدل میشود. دو دهه بعد با همهگیرشدن اینترنت و شبکههای اجتماعی از علنیکشی سگها در انظار عمومی کاسته شد و باعث شد تا خفاکشی رایج شود. مأموران شهرداری و لباس شخصیها در ظلمات شب به روشهای مختلف این اولین همنشین انسان را از حس پاسوختگی خلاص میکنند. امید پاسوختگان به زندهگیری نیز رؤیایی باطل بود. در بسیاری موارد عملیات زندهگیری به مردهگیری ختم شده و میشود. شکارچیان برای زندهگیری به استفاده از سلاح سرد یا سلاح جنگی و ساچمهزنی متوسل میشوند که مرگ آنی پیامدش است. سگهایی که عاقبت زندهگیری میشوند نیز با مشکل بزرگی روبهرو میشوند و آن اینکه پیمانکاران نمیدانند چطور باید آنها را نگهداری کنند. بنابراین یک راه پیش روی خود میبینند: کشتن.

مرگِ بیترحم

ایران از معدود کشورهای دنیاست که قانونی جهت حمایت از حیوانات شهری ندارد. تنها دستورالعملی که در سال ۱۳۹۲ به استانداریها ابلاغ میشود دستورالعمل کنترل جمعیت سگهای ولگرد به روش زندهگیری است. براساس این دستورالعمل، شهرداریها موظف به زندهگیری سگهای ولگرد هستند و در صورت کوتاهی، مرتکب تخلف قانونی میشوند. این یعنی شهرداریها حق کشتار سگها را ندارند. سگهایی که زندهگیری میشوند پس از معاینه، تفکیک و به دو دستهی اصیل و آلوده تقسیم میشوند. اصیل میباید در انتظار متقاضی بماند و آلوده در انتظار مرگ. مرگی که «با ترحم» نامیده میشود. در دستورالعمل ابلاغی تأکید شده که سگهای بدوناستفاده و نامفید باید ابتدا با تزریق عضلانی «کتامین واسپور مازین» بیهوش و سپس با تزریق ترکیبات «بنزودیازپینِ وریدی» بدون احساس هیچگونه دردی دچار مرگ مغزی، قلبی و تنفسی شوند.

یک کارشناس استانداردهای زیستمحیطی در گزارشی به روزنامه‌ی خراسان در سال ۹۳ پرده از سکوت قانون در برابر دستورالعمل زندهگیری برمیدارد: اینکه پیمانکارانِ شهرداری سگها را زندهگیری و در شرایط غیراستاندارد نگهداری میکنند و بعد آنها را بدون حضور ناظران قانونی با روشهای بیرحمانهای معدوم میکنند. «شهرداری به پیمانکار برای صید سگ ۲۵هزار تومان و برای معدوم کردن آن با تزریق «آمپول» (مرگ با ترحم) نیز ۲۵هزار تومان پرداخت میکند در حالیکه پیمانکار برای استفاده از ۲ آمپول که یکی برای بیهوشی و دیگری برای معدوم کردن بدون درد است باید ۳۵ هزار تومان هزینه کند که با این حساب معدوم کردن سگ با روش با ترحم برای آن سودی ندارد.» اینجاست که پیمانکار به مایعِ جایگزین میاندیشد. اتفاقی که در سولهای در شهر مشهد رخ داد و در میان خیل وقایعی که خبری نمیشوند این یکی رسانهای شد. سگها در این سوله با تزریق سولفات منیزیم و گازوئیل از پای درآمدهاند. با تزریق مستقیم به قلب. گزارشی که مدیرعامل سازمان پسماند شهرداری مشهد و مدیرکل محیطزیست خراسان رضوی هر دو وقوع آن را تکذیب و معدوم کردن سگها به روش بدون ترحم را به شهر دیگری نسبت دادند. اما با روشدن اسناد و مستندات اظهارنظر عجیبتری طرح کردند: این طرح آزمایشی بوده است!

پولِ خون

شهریورماه امسال شهرداری گالیکش بر روی بیلبوردی در سطح شهر اطلاعیهای نصب کرد و شهروندان را دعوت کرد که رأس ساعتی مقرر به شکار شبانهی سگها بروند. ساناز سماواتی، بازیگر تئاتر و تلویزیون درباره‌ی اطلاعیه‌ی شهرداری گالیکش دراینستاگرام مینویسد: «هیچکس میدونه اینجا کجاست؟ شماره شهرداریش چیه؟ شرط میبندم بریم اونجا کلی نیازهای شهری هست که انجام ندادن. اونوقت تو این وضعیت دارن فقط سگ میکشن! موندم کی باهاشون همکاری میکنه؟ کی حاضره پولِ خون ببره سر سفره زن و بچهاش.»

در این دعوت به کشتار نام کار گروه سلامت استان نیز به چشم میخورد. آزار و کشتار سگهای بیخانمان اغلب به بهانهی دفاع از امنیت و بهداشت شهروندان صورت میگیرد. مسئولان در دفاع از ماشین کشتار از خواست جامعه سخن میگویند. اینکه مردم جانشان به لب رسیده و از خوف سگ، شبها در معابر آمد و شد نمیکنند. آنها سگهای ولگرد را خطری برای اقشار آسیبپذیر میدانند و خواستار مستمر بودن عملیات اتلاف هستند. کشتار سیزده‌ هزار سگ طی یکسال در شهرهای رفسنجان و مشهد تنها به بهانهی سلب آرامش و ایجاد ترس و وحشت در شهروندان و بیماری هاری صورت گرفته است. اما اینکه تولهسگی چند روزه چه هاری و خوفی میتواند به جان اجتماع بیندازد خود سؤالی است که فعالان این حوزه از دستگاههای قانونی میپرسند.

سازمان دامپزشکی با واکسیناسیون میتواند این بخش از سلامت سگها را به عهده بگیرد و از هراس عمومی بکاهد. اما واکسیناسیون سگهای بیصاحب در برنامهی این سازمان نیست. رییس انجمن حمایت از حقوق حیوانات با صحه گذاشتن بر خلأهای قانونی در زمینهی حمایت از حیوانات شهری و روستایی و بازدارنده نبودن مجازات مربوط به تخلفات حیات وحش، ‌از پیش‌نویسی می‌گوید که در سال‌های گذشته براساس خلأهای قانونی کشور، توسط این انجمن نگاشته شده و تا امروز، ‌هیچ نهاد قانونی از آن حمایت نکرده است.

جاوید آل داوود می‌گوید: «در خصوص اینکه قانونی در زمینه‌ی حمایت از این دسته از حیوانات داشته باشیم، باید بگویم نداریم. تنها قانونی که در مورد حمایت از حیوانات شهری است، قانونی است که بر می‌گردد به سال‌های ۴۶ و ۴٨ که در آن فروشندگان مرغ را در صورتی که مرغ را از پا می‌گرفتند، ‌برایشان جریمه‌ی دو ریالی در نظر می‌گرفتند… خودمان پیش‌نویسی برای قانون حمایت از حیوانات… آماده کرده بودیم با ۴٨ ماده واحده. به مجلس ششم پیشنهاد کردیم و فکر می‌کردیم شاید دغدغه‌های زیست‌محیطی بیشتری داشته باشند… اما هراس نمایندگان از این بود که مسئله سیاسی می‌شود و می‌گویند مجلس همه مشکلات مملکت را‌‌ رها کرده و به مسائل حقوق حیوانات چسبیده است.»

ظلمت در نیمروز

محمدعلی کاتوزیان در شرح مفصلی بر داستان سگ ولگرد صادق هدایت مینویسد: «قانون آن هم نسبت به حمایت از حیوانات فقط آنگاه نافذ است که مردم آن را پذیرفته باشند. یعنی تا مردمان اگر نه حس همدردی دست کم حس ترحم چه به حیوانات چه به همنوعشان نداشته باشند قانون رسمی را هم خاصه در مورد حیوانات زیر پا میگذارند.» آنچه کاتوزیان آرزویش را دارد تنها پس از پدیدارشدن فیلمها و ویدئوهای شکنجهی سگها در سولهای در شیراز نمایان میشود. معترضین به مقابل سازمان محیطزیست میروند و خواستار مجازات عاملین و ایجاد قانونی در حمایت از سگهای به قولی بیصاحب میشوند. معصومه ابتکار رئیس سازمان محیطزیست با حضور در جمع معترضین به خلأ قوانین بازدارنده معترف میشود و عاملین را محکوم میکند. پس از آن بود که وزارتکشور اعلام کرد هیچ نهادی نمی‌تواند اقدامی در راستای کشتن حیوانات از جمله سگ‌ها داشته باشد.

اما دستور وزارت کشور تنها چند ماهی آبها را از آسیاب انداخت و پیمانکاران-مأموران شهرداری در لباس مبدل- دوباره مشغول کشتار سگها شدند. سوزاندن سگها در اهواز که این روزها در شبکه‌های اجتماعی با واکنش‌های بسیاری مواجه شده است از آخرین وقایعی است که به رغم اعتراضها و حمایتهای مردمی نشان از خودسر بودن نهادهای ذیربط دارد. «افسانه عربیفرد» مسئول انجمن حمایت از محیط زیست و حیوانات خوزستان ناشر فیلمی بود که در آن خبر از سوزاندن نزدیک به ۳۰۰  قلاده سگ در یکی از محلات اهواز میداد. واقعهای که شهرداری اهواز در ابتدا تکذیب و سپس تأیید کرد. با سگهای امحا شدهی کمتر: سه قلاده که دخلی هم به شهرداری نداشته است. بالارفتن هزینه‌ی عقیم‌سازی تا ۳۵۰هزار تومان را دلیل اصلی روی‌آوردن شهرداری به «اتلاف سگ‌ها» به جای عقیم‌سازی آنها می‌دانند. اعتراضها به این اقدام باعث شد تا لودرها روی سگهای سوخته را با نخاله و خاک بپوشانند. اما بوی سوختگی همهجا را گرفته بود. بویی که به مشام اهالی آشناست. شاهدان محلی میگویند آنها همیشه صدای شلیک اسلحه را میشوند و وجود لاشههای سگ برای آنان چیز تازهای نیست. اما این که چرا این شاهدان همچون فعالان حقوق حیوانات در این کار مداخله نمیکنند به وضعیت معیشتی و فقر اهالی منطقه برمیگردد. کسی که دغدغهی نان دارد شاید گزارش سگکشی آخرین اولویتی باشد که در لیست مسائل حیاتیاش آمده است.

پنجهی آفتاب در پوست سگ

به رغم خلأ قانونی اما انسانهایی هستند که میانجی مأموران اجرای احکام و حیوان میشوند. داوطلبانی که این روزها از آنان زیاد شنیده میشود. ظهور پناهگاهها و مأمنهای خیریه‌ی ویژهی سگها سبب شده تا اقدامات غیرقانونی بلافاصله رسانهای شود و فاجعهی بعدی را به تأخیر بیندازد. حداقل برای چند روز. بیست و دوم آبانماه امسال ویدئویی در شبکههای اجتماعی منتشر شد که در آن مأموران شهرداری خادمآباد شهریار با زندهگیری یک سگ و بستن آن به سپر عقب خودرو باعث زخمیشدن سگ شدهاند. یک نفر در این بین سگ را نجات میدهد. مردی که حائل مأموران و سگ زخمی و ترسخورده میشود و موفق میشود سگ را در میان تهدیدها برای مداوا به کلینیک منتقل کند.

امید ظهری فعال انجمن حمایت از حیوانات سالهاست خود را وقف زندهگیری و مداوای سگها و حیوانات شهری کرده است. او از اولین کسانی است که اورژانس رسیدگی به حیوانات شهری را راه‌اندازی کرده تا خود به صورت میدانی پیگیر حیوانات نیازمند بهخصوص سگها باشد زیرا معتقد است که سگ‌کشی‌های شهرداری‌ تهران قابل پیگیری نیست و خود باید دست به کار شود. ظهری بیش از دوهزار عملیات زنده‌گیری و امداد به حیوانات را در تجربه‌ی کاری خود دارد و فقر فرهنگی و نبود آموزش‌های درست را عامل مهمی در بروز این معضلات و مشکلات میداند و میگوید: «شخص مدیر سازمان حفاظت از محیط‌زیست به کرات سگ را در زمره حیوانات موذی دانسته و در فعالیت‌های این سازمان نیز، آن را لحاظ کرده است. وقتی سگ و گربه، مطابق با باور غلط و عقب افتاده‌ی اجتماعی، در حد حیوان موذی و ناقل بیماری تلقی شوند دیگر چه امیدی می‌توان به تحقق قوانین داشت.»

گسترش روزافزون پناهگاهها اندکاندک اقبال عمومی را در پی دارد. کارگاهی آموزشی که میتواند مفاهیم ابتدایی حقوق حیوانات را به مردم یادآوری نماید و پیام نهفته در خود را به آنان برساند. وجود یک پناهگاه میتواند گاه جلوی کشتار را گرفته و مداوا و اعتماد به حیوانات بهخصوص سگها را بازگرداند. اتفاقی که در تبریز روی داده است. برای نخستینبار در ایران، سگ‌کشی در تبریز و استان آذربایجان شرقی متوقف شده و سگها دیگر کشته نمیشوند. به جای سرای عدم آنها به پردیس منتقل میشوند. پناهگاهی که از سال۱۳۹۰ اقدام به جمع‌آوری و نگهداری حیوانات بیصاحبِ سطح شهر تبریز کرده است. ژیلا پورایرانی مدیر و مؤسس این پناهگاه وقتی برای اولین‌بار در مرکز معدوم کردن سگ‌ها وضعیت این حیوانات را دیده، تصمیم گرفته سلاخخانه را به پردیس و پناهگاهی برای سگ‌های بی‌صاحب تبدیل کند. خانم پورایرانی میگوید: «این‌جا متأسفانه سگ‌ها را معدوم می‌کنند و پیمانکارهایی که طرف قرارداد شهرداری بودند، معمولاً کارشان را به شکل غیرانسانی انجام می‌دادند. زمانی که ما رفتیم محل را دیدیم، من خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم و تصمیم گرفتیم پناهگاهی ایجاد کنیم که دست‌کم تا جایی که در توان داریم، جان این حیوانات را نجات بدهیم.»

مرکز معدوم کردن سگها حالا به مرکز نگهداری سگهایی تبدیل شده که برای بازگشت به دست صاحبان آتی خود مداوا میشوند. در سراسر ایران مراکزی نظیر پردیس تبریز دایر شده که نیاز اولیه‌ی سگها را به آنها برگردانده است: حق حیات.

به نظر میرسد که تنها راه پذیرفتهشدن سگها در جامعهی کنونی از مسیر همین پناهگاهها و داوطلبان مددکار میگذرد. در سایتدستان مهر طبیعت که مؤسسهای است در حمایت از حیوانات، نام بیش از ۶۰ پناهگاه فعال در سراسر ایران به چشم میخورد. پناهگاههایی که یکی از دلایل ظهورشان به عدم کارآیی سازمانهای دولتی برمیگردد. آنان حالا نقشی را ایفا میکنند که در زمانی نه چندان دور سگها برای ما: جانپناه. درست همانطور که در افسانهای جیرفتی به نام «پنجهی آفتاب در پوست سگ» آمده. زمانی که دختر قصه به دام نیروهای اهریمنی میافتد برای حفظ جان خود به پوست سگ پناه میبرد. زایش دوبارهی چنین مأمن و پناهگاهی نیازمند اطلاعرسانی و آموزش مداومی است تا به ما یادآوری کند که آنان نیز در این خاک حق زندگی دارند و شرکای ما محسوب میشوند، که زمانی پناهگاهی امن برای ما بودهاند.

*****************************************************

 

 

سرمایه داری یا توحش

فاضل غیبی

آشنایی با فلسفه به این هدف است که بتوانیم با آموزش از اندیشمندان بزرگ در داده‌های ذهنی خود تجدیدنظر کنیم. تجدید نظر در داده ها بدین سبب مهم است که در طول زندگی ، پدر و مادر، آموزگاران و رسانه ها  مطالبی را به خورد ما می دهند که با تکیه بر اقتدار آنان بعنوان «حقایق بدیهی» در ذهن جا گرفته و با آنها مطالب جدید را می سنجیم.

هر کس تصور می کند که  در برخورد با مطالب و مشکلات از عقل خود بهره می برد، اما مادامیکه عقل در داده ها تجدید نظر نکند، دست‌آموز باورهایی است که دیگران در ذهن مان کاشته اند. چنانکه می توان گفت،  در جوامع عقب مانده نه با دارندگان بلوغ فکری، بلکه با توده ای روبروییم، که افکارشان و در نتیجه رفتارشان را پیشاپیش عقاید با شیر اندرون شده تعیین می‌کنند. میزان تحصیلات نیز در این تغییری نمی دهد. برعکس، آموختن علوم طبیعی، از آنجا که آموخته‌ها نیز با همین اعتقادات سنجیده می‌شوند، نه تنها شکی برنمی انگیزد، بلکه اغلب به پایبندی به آنها می افزاید.

اینکه اعتقادات مذهبی ارثی هستند و اغلب پیروان ادیان به عقاید گذشتگان خود وفاداراند،  «طبیعی» است، اما شگفت‌انگیز آنکه بسیاری کسان، که خود را رها از عقاید گذشتگان و آگاه بر دانش و بینش زمانه می شمرند، آرای برگرفته از محیط را به دیدۀ انتقادی نمی‌نگرند  و با همان «صداقت مذهبی» به آن می آویزند.

***

در نوشتار حاضر «سرمایه داری»   را بررسی می کنم که تصور می شود شناخت آن نه به القای دیگران، بلکه با علم و تجربۀ شخصی بدست آمده است.  آیا شگفت انگیز نیست که در ایران (که هنوز سرمایه داری‌تولیدی را تجربه نکرده!) مخالفت با آن همگانی است و شاید کسی را نتوان یافت که خود را «هوادار سرمایه داری» بداند؟

سرمایه داری که «برده داری مدرن» نیز نام گرفته است، با همۀ ویژگی های منفی، مانند سودجویی، نابرابری، بیداد و فساد..، توصیف می‌شود و سرمایه داران زالوصفتانی بیرحم هستند که ثمرۀ کار زحمتکشان را ربوده و جز ثروت اندوزی، تجمل پرستی و استثمار هدفی ندارند.  به همین روال، کشورهای سرمایه‌داری هرچه پیشرفته‌تر میزان استثمار و فساد در آنها بیشتر و هرچه قدرتمندتر، سلطه‌جوتر، بی‌اخلاق‌تر و فتنه انگیزتر هستند.

بی سبب نیست که در دوران معاصر بزرگترین بخش از  مردم ایران به آرمان‌های ضدسرمایه داری دلبستگی دارند و هر گسستی در نظام سرمایه‌داری را پیروزی عدالت و رستگاری بشر می دانند. مخالفت با رژیم شاه نیز در درجۀ نخست مخالفت با وابستگی آن به «سرمایه‌داری جهانخوار»  بود، که او را وامی داشت، برای حفظ وابستگی خود به اِعمال فشار به توده های زحمتکش ایرانی دست زند.

اینک با کنکاشی ببینیم که آیا «سرمایه داری» که شاید بیش از هر مقولۀ دیگری سرنوشت ایران معاصر را تعیین نموده است، همانست که تصور می‌کنیم؟

نخستین نظریه پرداز سرمایه داری آدام اسمیت (1790ـ1723م.) پیش از آنکه اقتصاددان باشد، فیلسوف اخلاق بود. او در کتاب  «نظریه عواطف اخلاقی»(1759م.) رفتار اخلاقی را ناشی از آن می داند که انسان‌ها در داد و ستد روزمره، همدیگر را «می‌پایند» و می‌کوشند چنان رفتار کنند که بعنوان فردی «مبادی آداب» مورد پذیرش و «اعتماد» باشند.  اعتماد به یکدیگر پاسدار دیگر ارزش‌های اخلاقی مانند راستگویی، وظیفه شناسی …نیز هست و این ارزش ها در مجموع «خرد جمعی» common sense را تشکیل می دهند که اجازه می‌دهد، فرد رفتار خود و دیگران را بسنجد و بنا بر این سنجش، با اعتماد به اینکه دیگران نیز چنین می‌کنند، اخلاقی رفتار می کند. این ظاهر امر است و اگر انسان بخواهد در درون نیز نیک باشد باید «همدردی» را جایگزین «خودخواهی» کند. شگفت انگیز است که  آدام اسمیت دو قرن و نیم پیش بنیان جامعۀ سالم را همان دو پایه ای می داند که فیلسوفان مدرن معاصر: «اعتماد» و «همدردی».

آدام اسمیت در کتاب دوم خود بنام «ثروت ملل»(1776م.) در نهایت خواستار آن است که برای غلبه بر فقر و نابسامانی تودۀ مردم، ثروتمندان جامعۀ فئودالی انگلیس بجای «پس انداز» و یا خرج زندگی تجملی،  در  نوآوری های تکنیکی  سرمایه‌گذاری کنند تا هم بر ثروت خود بیافزایند و هم برای تودۀ دهقانان کار و نانی فراهم شود. کتاب چند سالی پس از آن نوشته شد، که ماشین بخار جیمز وات  در کارگاه های نساجی  در منچستر بکار رفت.(1769م.)

باید نیم قرن می گذشت تا در نتیجۀ کوشش‌های بسیار، حرکت لوکوموتیو  میان منچستر و لیورپول (1839م.) نماد ورود بشر به دوران نوین سرمایه داری شود. تحولی که می توان گفت،  از اسکان انسان و رواج دامداری و کشاورزی در تاریخ بشر مهمتر بود. (1)

جالب است که تا به امروز نیز نه «استثمار»، بلکه نوآوری علمی و فنی، موتور حرکت اقتصاد سرمایه داری است. چنانکه اگر در سدۀ 19م. مخترعانی (مانند ادیسون (جنرال الکتریک)، کارل بنز (مرسدس بنز)، ورنر زیمنس (زیمنس)، هنری فورد، ساکیچی تویوتا، فریدریک کروپ، فریدریک فیلیپس …) به هدف تولید نوآوری‌ خود کارگاه‌هایی تأسیس کردند که بزودی به کمپانی های عظیم بدل شد، امروزه نیز بیل گیتس (micro soft)، مارک زاکربرگ (facebook) و استیو جابز (Apple)… نشان می دهند که هنوز هم فقط به کمک دانش و نوآوری می‌توان به ثروت های رؤیایی رسید.

البته این نیز اشتباه است  اگر تصور کنیم که «ثروت سرمایه داران» بصورت پول نقد در اختیار آنان قرار دارد، بلکه این ثروت بخشی از سرمایۀ شرکت های بزرگ و واحدهای تولیدی است که بدون آن از کار می افتند. حال اگر برخی از این ثروت ها ابعاد نجومی می یابند، در واقع شاخص موفقیت اقتصادی واحدهای مزبور است، که بنوبۀ خود باعث رشد اقتصادی و ایجاد اشتغال در کشور می شود.

اینک به انتقاد بنیادین مخالفان سرمایه داری بپردازیم که چون زحمتکشان در این سیستم مجبور به فروش نیروی کار خود هستند،  سرمایه داری را در بنیان غیراخلاقی و بیدادگر می دانند:

بی‌اخلاقی:  مهم ترین پیش شرط تولید و تجارت اعتماد است و در بازار داد و ستد، هیچکس  با متقلبان  و کلاه برداران  معامله نمی‌کند؛  اشاره شد که آدام اسمیت اعتماد را بزرگترین سرمایۀ سرمایه‌داران می‌دانست. اما اعتماد ابتدا به ساکن بوجود نمی‌آید و تنها پس از آنکه دو طرف، راستی، درستی و خیرخواهی یکدیگر را تجربه کردند استوار می شود. برعکس، اعتمادی که در طول سال‌ها استوار گشته می‌تواند به لغزشی از میان برود.

برای درک بهتر ویژگی‌های «صاحبان سرمایه‌»، باید آنان را با پیشینیان یعنی فئودال ها و اربابان در دوران ارباب ـ رعیتی مقایسه کرد. اربابان همه جا موجودات انگلی بیش نبودند. آنان با تکیه بر قدرت و ثروت موروثی و اینکه مقامشان به پسران آنان نیز به ارث خواهد رسید نه خود به دانش آموزی و هنرورزی می کوشیدند و نه فرزندان خود را بدان تشویق می کردند. با فرهنگ ترین آنان در اروپا در سایۀ دربارها، زندگی را در میان تجملات، نیمی به شکار و گردش و نیمۀ دیگر را به مهمانی و خوشگذرانی سپری می کردند.

اما سرمایه داران  برخاسته از طبقۀ متوسط، به ویژگی‌هایی که پیش از آن چندان شناخته شده نبود، توانستند به موفقیت دست یابند. پرکاری، دانش اندوزی، انضباط، درستکاری، وقت شناسی و بسیاری ویژگی‌های مثبت دیگر که برای تولید «کالایی قابل فروش» لازم است، در زندگی «طبقۀ جدید» ضرورت یافت و در جوامعی که به تکامل طبیعی به نظام سرمایه داری گذار کردند، بصورت اخلاق اجتماعی نهادینه شد. بنابراین   سرمایه داران سودجویان استثمارگر بی‌وجدانی نیستند که «شانس» آورده اند، بلکه از نظر اخلاقی نمونه های مثبتی بشمار می روند.

البته چنانکه اشاره شد، آدام  اسمیت به ظاهر بسنده نمی کند و می کوشد نه تنها از ظاهر آراستۀ سرمایه داران، بلکه از سلامت درونی آنان نیز مطمئن شود. کوشش او به کشفی شگفت‌انگیز رسید. آن اینکه،  در روابط سرمایه داری ویژگی‌هایی که تا بحال منفی و مخرّب عمل می کردند به فضایل اخلاقی بدل می‌گردند!

آز (زیاده جویی)، رشک (حسادت) و حتی خودخواهی و نامجویی، اگر تا بحال  از ویژگی های نکوهیده و  مخرب زندگی اجتماعی به حساب می آمدند و در ادیان گناه شمرده می شدند، اینک در روند تولید و نوآوری به ویژگی های مثبتی بدل می شوند و در خدمت پیشرفت مادی و معنوی جامعه قرار می گیرند. سرمایه داری از این نظر که با عقل و دانش سر و کار دارد با ادیان و اعتقادات خرافی میانه‌ای ندارد و موجب رهایی انسان از تسلط مذهب و فساد اخلاقی ناشی از آن است. بدین سبب مقایسۀ دوران نوین با شرایط زندگی ارباب ـ رعیتی نشان می‌دهد که نه تنها رفاه، امنیت و آزادی در جوامع گسترش می‌یابد،  بلکه تأثیر مثبت سرمایه‌داری بر رشد اخلاقی جامعه چنان است که واقعاً هیچیک از ادیان به چنین تأثیری دست نیافتند!

فراتر از این، پرسیدنی است که آیا رشد سرمایه داری با مذهب رابطه ای دارد؟ Max Weber (1920ـ1864م.) در کتاب «اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری» (1904م.)  علت پاگرفتن سرمایه‌داری در اروپای شمالی را بدرستی گرایش مردم این نواحی به مذهب نوین دانست: کوتاه آنکه، بنا به آموزه های لوتر، شغل هر کس وظیفه ای است که خداوند بر عهدۀ او گذاشته و رستگاری آن جهانی به انجام هرچه بهتر وظایف این جهانی بستگی دارد. شعار انقلابی پروتستان‌ها «خودت را کمک کن، تا خدا ترا کمک کند!» بود که فرد را از درماندگی مذهبی می‌رهید و او می توانست با به دست گرفتن سرنوشت خود در این جهان، رستگاری آن جهانی را نیز برای خود تضمین کند!  بدین ترتیب برای پیروان لوتر بر خلاف کاتولیک ها که کار را تنها در حدّ برآوردن نیازهای روزمره مجاز می شمردند، کار و کوشش به هدف اصلی زندگی بدل شد. بی سبب نیست که آمریکاییان  (نیمی هنوز پروتستان!) ، با آنکه پرکارترین مردم جهانند، حاضرند برای بالا بردن سطح زندگی باز هم بیشتر کار کنند!

استثمار: در تصویری که مخالفان از سرمایه داری نشان می دهند، سرمایه دار با تملک بر وسایل تولید، نیروی کار کارگران را می خرد و آن را در روند تولید به اضافه ارزش بدل می کند. سرمایه داران با به جیب زدن اضافه ارزش به دارایی‌های کلانی دست می یابند. این مکانیسم چنان جلوه داده می شود، که گویی سرمایه داران به کاری غیراخلاقی  در حدّ دزدی دست می زنند. درحالیکه دمکراسی و حق دفاع از منافع صنفی از ملازمات نظام سرمایه داری است و با پیشرفت تکنولوژی همواره امکانات درآمد و رفاه بیشتری برای زحمتکشان فراهم آمده است، زیرا سرمایه داران بر خلاف خان ها و فئودال ها دارایی خود را در پروژه های تولیدی  جدید سرمایه‌گذاری می کنند که در مجموع موجب رشد و رفاه جامعه می شود. از این نظر این واقعیت آماری باید تکان دهنده باشد که  از سال 1930م. تا به امروز، بنا به پژوهشZiliboti  Fabrizio (1964م.)، سطح زندگی جهانیان 17 بار بهتر شده است! (2)

اگر بهره‌کشی سرمایه داری نیروی کار زحمتکشان را نابود می کرد، چنین رشدی ممکن نبود، چنانکه در تمامی دوران‌های پیش با وجود کار شاق دهقانان و بردگان، از رشد اقتصادی و رفاهی خبری  نبود. برعکس، با گسترش سرمایه‌داری در جهان این  امکان واقعی فراهم آمده  که هر فردی با دانش‌آموزی می تواند بنا به استعداد خود در هر زمینه ای به بالاترین درجات برسد. این امکان در آینۀ خیال تودۀ مردم در تمامی دوران های پیش به سبب سلطۀ انحصاری اربابان مذهب بر «کتابت»، رؤیایی دست نیافتنی بود.

سرمایه داران به درستی متهم هستند که بالاترین هدفشان تولید و فروش هرچه بیشتر است. اما تولید و فروش به محیط امن و قانون‌مدار نیاز دارد؛ به دانش و نوآوری نیاز دارد تا بتواند کالاهای هرچه بهتری تولید کند؛ به خریدارانی نیاز دارد که سطح زندگی شان هرچه بیشتر و سریع تر رشد کند تا به مصرف بیشتری نیاز داشته باشند.  این خریداران از سوی دیگر در مراکز تولیدی و نهادهای اجتماعی مشغول به کار هستند. بنابراین هرچه وضع زندگی شان بهتر، مصرف آنان بالاتر.

«دست نامرئی» سرمایه داری همواره در راه پیشرفت زیر بنا و روبنا، جامعه را چهره و تبلوری نوین می بخشد. به عبارت دیگر جوامع پیشرو در مراحل نوین با پدیده های ناشناخته ای روبرو می شوند که با مشکلات نوینی نیز همراه هستند.

مثلاً پس از حدود یک سده رشد صنعتی، روشن شد که اگر این رشد به همین آهنگ ادامه پیدا کند، هم به نابودی منابع زیرزمینی و هم به اختلال در محیط زیست منجر خواهد شد. از اینرو در دو سه دهۀ گذشته کوشش برای استفاده از منابع انرژی غیرفسیلی شدت یافته است و یا در روند رشد صنعت، پای زنان نیز به بازار کار باز شد و گویی مسابقه ای درگرفت تا اثبات شود زنان در همۀ زمینه ها می توانند با مردان همدوشی کنند. در نتیجه، تساوی حقوق زنان با مردان به کرسی نشست، اما در این میان، با تغییر نقش اساسی زنان در زندگی خانوادگی، بعنوان مهمترین کانون زندگی اجتماعی با مشکلاتی روبرو شده است که باید در دهه های آینده حل شوند.

در این میان، درک این نکته مهم است که مشکلات جوامع سرمایه‌داری، مشکلات مراحل نوین در راه پیشرفت جامعه است و نه ناشی از سرمایه‌داری:

جهت منفی برابری زن با مرد، دگرگونی ساختار سنتی خانواده است؛ یا نبود تکنولوژی لازم برای استفاده از انرژی «نو شدنی»  renewable  باعث شد که در سدۀ بیستم محیط زیست آسیب ببیند.  همین طور، «بحران های موسمی سرمایه داری» که گویا ناشی از ماهیت  سرمایه داری هستند، در واقع بحرانی هایی بیسابقه‌ هستند که علم اقتصاد می تواند با شناخت آنها و به کمک تدابیر نوینی، از تکرارشان جلوگیری کند…

اینک ببینیم، چرا «انتقاد» از سرمایه داری چنین ابعاد گسترده ای یافته است؟ بطور کلی انتقاد بر سرمایه داری از دو موضع کاملاً متفاوت صورت می گیرد:

  • در کشورهای سرمایه داری انتقاد از نارسایی ها و کوشش برای یافتن راه غلبه بر آنها، موتور پیشرفت است. اما  از دید «جهان سومی»، که اندیشۀ انتقادی را نمی شناسد، انتقاد از سرمایه داری در رسانه های غربی، دلیل کافی بر شرّ آفرینی سرمایه‌ تصور می شود!   نیروهای واپسگرا در کشورهای عقب مانده برای حفظ خود در برابر پیشرفت دنیا، جهان پیشرو را به بدترین چهرۀ ممکن نشان می دهند.

انتقاد به سرمایه داری در «غرب»  از دو جنبۀ مهم برخوردار است که به جلوه های گوناگون جوامع پیشرفته را همراهی کرده اند:

یکی آنکه در اروپای سدۀ 19م. در پیامد رشد مراکز صنعتی، تودۀ میلیونی روستاییان به سوی شهرها روان شد.  این تحول بیسابقه به پدیده‌های ناشناخته‌ای (مانند: آماس شهرها، بیگانگی روستاییان با فرهنگ شهرنشینی، یکنواختی کار در کارخانه …) منجر گشت و نزد آنان به حسرت برای زندگی «بی آلایش، ساده و رؤیایی» در روستا دامن زد. تمایلات «رمانتیک» در تقابل با خردورزی و «زندگی ماشینی» از آن پس بخش مهمی از فرهنگ اروپایی را تشکیل می دهد.

دیگر آنکه از مارکس به بعد بسیاری از اندیشمندان اروپایی در برابر مکانیسم‌های تولید سرمایه داری و پیامدهای اجتماعی آن به انتقاد روی آورده و به برآمدن جنبش چپ و سندیکایی در کشورهای پیشرفته دامن زدند. این جنبش تا به امروز پا به پای پیشرفت تکنولوژی و سطح آگاهی جامعه توانسته اوضاع زندگی «زحمتکشان» را در هماهنگی با «سرمایه داران»  بهبود بخشد.

مارکس و دیگر اندیشمندان سدۀ نوزدهم تصوری از افزایش بازده تولید در پیامد رشد تکنولوژی نداشتند و تصور می کردند با رشد «طبقۀ کارگر» شدت «بهره کشی سرمایه داری» نیز افزایش خواهد یافت و انقلابی اجتماعی در راه خواهد بود.  اما قرن بیستم نشان داد که پیشرفت تکنولوژی و آتوماسیون رفاه هر چه بیشتری برای اقشار هرچه بزرگتری از زحمتکشان به بار می آورد. صرفنظر از آن ثابت شد که نه «بهره کشی» هر چه بیشتر، بلکه تأمین هرچه بهتر رفاه اجتماعی موتور پیشرفت سرمایه داری است، دستکم بدین خاطر که قدرت خرید را افزایش می دهد.

2)   در قرن نوزدهم جهان غنوده در خواب قرون وسطایی با اروپایی آزاد، پیشرفته و مقتدر روبرو شد که دست آوردهای تمدنی نوین را به نمایش می گذاشت. برای  جهان عقب مانده قابل تصور نبود که در پس این پیشرفت های رؤیایی دو تحول بنیادین نهفته است: یکی رهایی از سلطۀ مذهب  و دیگری تولد طبقۀ نوین «سرمایه دار» که برخلاف قدرتمندان پیشین، نه در فکر حفظ وضع موجود، بلکه مدام در جستجوی راه تحول در همۀ زمینه های زندگی است.

عقب ماندگی ذهنی که پیشرفت «غرب» را فقط نتیجۀ پیشرفت دانش و فن می دید، باعث شد که کشورهای عقب مانده  فقط از ظواهر تمدن نوین تقلید کنند و به دنبال راه های «میان‌بر» برای رسیدن به غرب، از مبارزۀ دشوار با سرشت قرون وسطایی جامعه شانه خالی کنند؛ بکوشند دانش و فنّاوری  بیاموزند؛ بدون آنکه بخواهند بدانند در جامعه ای خرافات‌پرور، پیشرفت دانش و فکر ممکن نیست.  به انقلابات خونین دامن زنند، بدون آنکه درک کنند راه  رشد سرمایه داری تنها راه ورود به جهان مدرن است.  در روسیه (ارتدکسی) و چین (کنفوسیوسی) «انقلابات کمونیستی» رخ داد که توده های میلیونی را با اقدامات سفیهانه به خاک و خون کشید و در کشورهای جهان سوم، تبلیغات «احزاب طراز نوین طبقۀ کارگر» رشد اجتماعی را مختل ساخت.

بعنوان نمونه، در ایران بخش مهمی از نخبگان بجای تشویق جامعه به تأسیس نهادهای تولیدی و دمکراتیک هر دو گرایش یاد شده در «غرب» را در میان نسل جوان رسوخ دادند!

بدین صورت که در دوران رضاشاه هنوز صنعتی شدن کشور جوانه نزده بود، که از سویی نیما و از سوی دیگر عشقی و فرخی به ستایش از روستا و تقبیح مفاسد زندگی شهری برآمدند! (3)  و هنوز کشور در زیر بار تسلط ملایان و روابط ارباب ـ رعیتی اسیر بود، که حزب توده با شعارهایی به میان نسل جوان آمد که به سادگی «آرمان‌های سوسیالیستی» را سوار مذهب زدگی مزمن می‌کرد.  بدین ترتیب «چپ اسلامی» متولد شد که در پس ظاهر ترقی‌خواهی و عدالت‌پرستی هیچیک از پدیده هایی را که در «غرب» باعث پیشرفت شده بود، (از سرمایه داری تا دمکراسی پارلمانی و از آزادی های شهروندی تا رفرم های سندیکایی)  برنمی تافت. ایران   را کربلایی می خواست که در آن سرمایه دار و کارگر، ظالم و عادل و دارا و ندار  به «نبرد حق و باطل» مشغول باشند.

اینان با سؤاستفاده از ساده انگاری «توده»،  از یک سو فجایع پشت پردۀ آهنین را پنهان می‌کردند و از سوی دیگر همۀ نابسامانی‌های «جهان آزاد» را ناشی از «جنگل سرمایه داری» می دانستند. با بالا گرفتن «جنگ سرد» کوشش برای جلوگیری از گسترش کمونیسم را به جنایت علیه بشریت نسبت دادند و بویژه از ایالات متحده  که پیش از جنگ بعنوان «مهد دمکراسی» حامی کشورهای عقب مانده به شمار می رفت چهره ای مخوف پرداختند تا دو نسل از جوانان را به هواداری از «جنبش جهانی سوسیالیستی» بکشانند.

شگفت انگیز آنکه پس از پایان کابوس کمونیسم در بلوک شرق  ، کشورهای وابسته به این بلوک، از روسیه و چین گرفته تا ویتنام و لهستان، به شیوۀ سرمایه داری (حتی بدون دمکراسی!) در راه شکوفایی اقتصادی  به پیش می روند،  اما در کشورهای عقب مانده (مانند کشورهای اسلامی) از آنجا که چپ‌گرایی بصورت ایمان مذهبی در آمده، نه تنها ورشکستگی فجیع «سوسیالیسم» درسی نبود،  بلکه با خلوص بیشتری به آن چسبیده اند.

واقعیت این است که برای سرمایه‌داری،  (صرفنظر از ساختارهای تعاونی)  آلترناتیوی وجود ندارد! بدین علت ساده که، چنانچه اشاره شد، سرمایه داری  در جامعه  برانگیزندۀ  نیکی‌های اخلاقی است و هر کوشش برای تحقق «آلترناتیوهای انقلابی» ، از آنجا که در عمل ویژگی‌های مثبت انسانی را خدشه‌دار  خواهد کرد به بن‌بست خواهد انجامید.

روشن است که سرمایه داری همچون همزادش دمکراسی، در هر کشوری هماهنگ با سطح رشد فرهنگی تحقق می یابد و اگر در ایران امروز، خود را به وحشی‌ترین شکل و فاسدترین چهره نشان می دهد، از آنرو   که آیینۀ تمام نمای حکومت اسلامی حاکم است .

نگاهی به کشورهای پیشرفتۀ جهان نشان می دهد که هرچه رشد فرهنگی والاتر و حقوق شهروندی بهتر، سرمایه داری نیز به جلوه ای انسانی‌تر تبلور می یابد. سرمایه داری به همان نسبت که با تضمین آزادی و ابتکار به پیشرفت اجتماعی میدان می دهد، آینۀ نارسایی های انسانی نیز هست. با این تفاوت که به کمک رشد سطح فکر اجتماعی می کوشد نارسایی‌ها را نه پنهان، بلکه هرچه محدودتر سازد. بنابراین باید بجای رؤیاهای فلج کننده، به کمک آگاهی هرچه بالاتر بکوشیم، تا سرمایه داری، نه بوسیلۀ برخوردهای خشونت‌زا، بلکه در سایۀ خرد جمعیcommon sense به  سوی عدالت اجتماعی بیشتر به پیش رود.

با انباشت سرمایه، پیشرفت تکنولوژی  و بهبود هرچه بیشتر بازده کار، زحمتکشان از کیفیت کار بهتر و سطح زندگی هرچه بالاتری برخوردار می‌شوند و چنانکه پیشرفت های ملموس اجتماعی نشان می دهد، تحقق آرمان‌های سوسیالیستی تنها با گذار جامعۀ سرمایه‌داری به سوی عدالت اجتماعی هرچه بیشتر، ممکن است. تاریخ دو سدۀ گذشته نشان داده است که «سرمایه داران» (از انگلس تا بیل‌گیتس!) نه موانع این گذار، بلکه خود از پیشروان آن هستند.

سرمایه داری بعنوان شیوۀ اقتصادی یکی از وِیژگی های جوامع مدرن است. همانطور که دمکراسی در جوامع بسته ممکن نیست، سرمایه داری نیز نسبت به نارسایی های اجتماعی بسیار حساس است. اختلال در امنیت، آموزش و پژوهش، قانون‌مداری .. و یا هر نارسایی دیگر در حیات اقتصادی جامعه بازتاب می یابد. بنابراین اگر تولید سرمایه داری در اسلحه سازی، جنگ افروزی و کشتار دستجمعی مورد سؤاستفاده قرار می گیرد، باید «سیاستمداران و حاکمان» را مسئول دانست و نه شیوۀ تولید را.

برعکس، تولید سرمایه به امنیت، رفاه و صلح نیاز دارد و اینها دروغی بیش نیست که جنگ افروزی و سرمایه‌داری توأمان هستند و یا کشورهای سرمایه داری منافعی در عقب نگاهداشتن کشورهای عقب مانده دارند!  برعکس، «ایراد» وارد بر سرمایه این است که «ترسو» است و به جایی که کمترین ناامنی و خطر جنگ و درگیری باشد پا نمی گذارد!

مشکلات سیاسی در جهان امروز نه  ناشی از سرمایه داری،  بلکه پیامد ندانم کاری، خودخواهی و کوته‌فکری سیاستمداران است. چنین دیدی به جوامع پیشرفته کمک می کند، در خدمت منافع ملی نه تنها راه حل هایی برای مشکلات سیاسی بیابند، بلکه دید تاریخی مشترکی نیز پیدا کنند. در تاریخ هر کشوری برخوردهای خونین و بیدادهای بزرگی رخ داده است، اما تنها با دید تاریخی مشترک می‌توان به همبستگی ملی بعنوان پیش شرط هرگونه تحول مثبت سیاسی و اجتماعی دست یافت.

نمونه: «جنبش ملی کردن نفت» نقطۀ عطفی در تاریخ معاصر ایران بشمار می رود. نه تنها این جنبش شکست خورد، بلکه اختلاف میان نیروهای سیاسی دربارۀ علل شکست آن، از آشتی ملی جلوگرفت و خود باعث نابسامانی ها و شکست های دیگر شد. درحالیکه چون واقع گرایانه بنگریم، «جنبش ملی کردن نفت» از آن ناشی شد که  پس از عقد قرارداد میان آمریکا و عربستان که بر پایۀ تقسیم مساوی سود حاصل از فروش نفت بود، دولت ایران نیز خواستار  چنین قراردادی  با طرف انگلیسی شد. اگر خواستۀ به حق ایران مورد قبول قرار می‌گرفت، انگلیس همچنان تنها خریدار نفت از  ایران باقی می ماند و فراتر از آن، دوستی کشوری در حال رشد دمکراتیک را شامل حال خود می‌کرد. اما کوته فکری و نخوت سیاستمداران انگلیسی باعث بوجود آمدن برخوردها و کشاکش‌هایی شد که هم به اقتصاد انگلیس آسیب رساند و هم ایران را به عنوان مهمترین کشور منطقه از مسیر پیشرفت سیاسی و اجتماعی منحرف ساخت.

بدانچه گذشت چهره ای از «سرمایه داری» پرداختم، ورای تصور همگانی از آن.  بدین هدف که  نمونه‌وار نشان دهم، نااندیشمندی و تصورات واهی، چگونه راه ورود به جهنم را با «نیات پاک» فرش می‌کند و اگر واقعاً فردایی نیک برای ایران آرزو می کنیم بایستی تک‌تک بدآموزی‌هایی را که ذهن‌ را آلوده است، با اندیشۀ فلسفی  بسنجیم. آنگاه درخواهیم یافت که سقوط ایران سالها پیش از برقراری حکومت اسلامی آغاز گشته بود!

یکی از نشانه های اولین آن:

20مرداد1353ش: فاتح یزدی یکی از بزرگترین سرمایه‌داران ایران و بنیانگذار «مجموعۀ صنعتی جهان» شامل کارخانجات نساجی  (15%تولید کشور)، صابون سازی، تولید پلاستیک،  روغن نباتی .. در مسیر حرکت به سوی محل کار، بدست تیمی از چریک‌های فدائی خلق  به ضرب یازده گلوله کشته شد.

(1) Arnold Gehlen, Anthropologische Forschung, Reinbek 1961, S. 99.

(2): Rainer Hank: „ Arbeit, Sparsamkeit und Fleiß“, FAZ, 25.12.2007

(3) شاهرخ مسکوب، داستان ادبیات و سرگذشت اجتماع، فرزان 1373، ص 88 ـ50.

******************************************************** 

 بر گرفته از سایت ایران امروز:

مهران دولت‌آبادی-

دوازدهم آبان ۱۳۹۵

«کارنامه و تاثیر دگراندیشان ازلی»

به همت انتشارات فروغ آلمان جلد اول کتاب کارنامه و تاثیر دگر اندیشان ازلی در ایران به قلم منوچهر بختیاری پژوهشگر تاریخ مشروطیت، به زیور طبع آراسته گردیده است. در سال ۲۰۱۵ نیز دو جلد کتاب نهضت مشروطه و تقی زاده-سوسیال دمکراسی و جدایی دین از دولت در دو جلد از همین نویسنده منتشر گردید. موضوع بابیان ازلی و نقش موثر آنان در انقلاب مشروطیت یکی از موارد کتمان و پنهان شده در تاریخ معاصر میهن ما است واین برای اولین باراست که موضوع ازلیان و نقش و تاثیر انکار نا پذیر آنان در چنین ابعاد گسترده‌ای مورد پژوهش و بر رسی دگربین قرارگرفته است.

«ازلیان» نام گروهی از پیروان سید علی محمد باب است که پس از وی یحیی صبح ازل را جانشین وی دانستند. این دسته از پیروان سیدعلی محمد شیرازی مشهور به باب که معتقد به کتاب بیان بوده و «بیانی» نامیده می‌شدند، به دنبال طرح موضوع من یظهره الله بودن توسط میرزا حسینعلی نوری در سال ۱۸۶۶، نظریه‌های ایشان را در خصوص اینکه موعود کتاب بیان است را نپذیرفته به دین بهایی نگرویدند و همچنان به کتاب بیان و جانشین سیدعلی محمد باب یعنی میرزا یحیی نوری صبح ازل پایدار و معتقد مانده و بابیان ازلی نام گرفتند.

تحرک ازلیان در سیاست ورزی نوین و برپایی بنیان‌های ایران نودر دو حوزه جغرافیایی عثمانی و ایران، همچنین طرح و تدارک پیش زمینه‌های فکری و فروزش ذهنی مشروطه طلبی و تکاپوی عملی در سوی تحقق آن پیشبرده شد. سران ازلی حوزه استانبول میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی- دامادان صبح ازل- تمرکز نظری و عملی خود را در ترویج و تبلیغ ضرورت برقراری حکومت قانون و مساوات حقوقی همه اهالی ایران گذارده بودند. بر بستر این پیشدرآمد‌ها فعالین ازلی درون کشور به فعالیت گسترده‌ای در نکوهش بیداد و بی عدالتی ناشی از حکومت خودمدار فردی و لزوم برقراری نظام مشروطه روی آوردند. از میان بسیاران بابیان ازلی این جنبش موثر شخصیت‌های بلند آوازه‌ای چون میرزا نصرالله خان بهشتی موسوم به ملک المتکلمین، میرزا یحیی دولت‌آبادی، میرزا علی محمد دولت‌آبادی، سید جمال الدین واعظ اصفهانی، ذکا ءالملک فروغی، میرزا جهانگیر خان شیرازی مشهور به صور اسرافیل، میرزا حسن رشدیه، ناظم الاسلام کرمانی، حاج مهدی شریف کاشانی، شیخ اسداله شریف کاشانی، قاضی ارداقی… را می‌توان نامبرد.

نویسنده کتاب در مقدمه آن می‌نویسد: «موضوع این کتاب در حوزه حساس و خطر آفرین سرزمین ما است حوزه‌ای که آزار و پیگرد و درد بسیار آفریده است. تحمیل تک صدایی و مذهب غالب عدم گفتگوی آزاد و مختار وفارغ از هراس تفتیش در باره دگرا ندیشان بابی و تاثیر و سرنوشت آنها در ایران‌ هاله‌ای راز آلود توطئه نگر و مملو از بد فهمی گسترانده است. اجبار به نهان اندیشی و پنهان کاری و پرهیز عمومی از پرداختن به علل نارواداری و عدم تحمل دگر اندیشان در جامعه ما یکی از موانع اصلی باز دارنده از آزاد اندیشی و شکفتن مطلوب تر تفکر خلاق و پویا در این سرزمین بوده است.»

وی در همین مقدمه می‌افزاید: «سهم بابیان در شکستن برخی از موانع بازدارنده تغییر وتحول بویژه منهیات و منکرات شرعی و آفریدن بستر بازتربرای نو آوری و تغییر و گذر از دین ورزی قدسی و فقه سنتی به جهان نگری دینی گیتی مدار و حقوق جدید و ورود ایران به سیاست ورزی نوین در آثار غالب تاریخی ناگفته و یا در‌هاله‌ای راز آلود مانده است…»

نویسنده کتاب، زنده یاد فریدون آدمیت مورخ دوران مشروطیت را که در یک خانواده دیوانی-سیاسی عصر مشروطه رشد کرده و ازلیان در مراوده با پدرش بوده، آرشیو خصوصی پر و پیمانی هم از آن مراودات داشته است از این نظر که بسیاری از آنچه می‌دانسته را پنهان کرده و از آشکارگویی اسناد و مدارکی که در دسترس داشته پرهیز نموده، نقد نموده است.

کتاب از هفت فصل تشکیل گردیده و نویسنده در این پژوهش از انبوهی از منابع و ماخذ استفاده نموده وراه را برای پژوهش‌های بعدی هموار نموده است. در پایان هر بخش از کتاب منابع مورد استفاده جهت سهولت مراجعه ارائه گردیده است.

در بخش اول کتاب پیشینه تاریخی آپین باب مورد بحث و بر رسی قرار گرفته و خواننده با گزاره‌ها و مفاهیمی چون امامت و مهدویت مکتب شیخی ، برآمدن آئین بیان آشنا میگردد. در این فصل خواننده بطور مختصر با زندگی و پیکار طاهره قره العین این شخصیت بر جسته جنبش بابی و سخنان او در دشت بدشت و همچنین از اقدامات شورشگرانه بابیان در این دوران مطلع میگردد. فصل دوم کتاب از حکایت بابیان در تبعید ، حضور بابیان در استانبول و روزنامه اختر و نقش روشنگرانه آنُ در نیمه دوم سده نوزدهم و آستانه مشروطه را بر می‌گوید. در این فصل یادی از میرزا آقا خان کرمانی و شیخ احمد روحی و داستان غم انگیز استرداد و قتل آنان گردیده و از اندیشه اتحاد اسلام و خواست به رواداری در سرزمین‌های اسلامی سخن میرود. فصل سوم کتاب به تعامل ازلیان با پروفسور ادوارد براون مستشرق و ایران‌شناس انگلیسی اختصاص دارد.

فصل چهارم کتاب به ازلیان درون کشور و مراکز تحرک آنان و نقش و تاثیر خانواده دولت‌آبادی در اصفهان و خاندان‌های ازلی کاشان و کرمان و تهران می‌پردازد. فصل پنجم کتاب از دشمنی ناصرالدین شاه با بابیان و نقش و هدایت گر ازلیان استانبول در ترور ناصرالدین شاه و از ارتباط میرزا رضا کرمانی با بابیان ازلی سخن رفته است. فصل ششم کتاب به نقش ازلیان در آموزش و پرورش نوین و گذر از مکتب خانه به معلم خانه، و نهضت مدرسه سازی ازلیان اشاره دارد. بخش پایانی کتاب که اصلی ترین بخش را تشکیل داده به مثابه مهمترین و دربرگیرنده پیامد و نتیجه خواست و تحرک این دگراندیشان که تحت با عنوان ازلیان در تکاپوی سیاست ورزی نوین تسمیه نامگذاری شده، گردیده بطور عمده به فعالیت ازلیان در دوران انقلاب مشروطیت اختصاص دارد، در چیستی و چگونگی گذر از فقه سنتی به حقوق نوین و اندیشه ملک البیان(سلطان عدالت گستر بابی)، و جمهوری طلبی«ربپبلیک» سخن به میان آمده و از گرایش ترجیح نظام جمهوری خواهانه به نظام خودمدار موروثی میرزا یحیی صبح ازل ما و، همچنین از «واقعه کرمان» بعنوان پیش درآمدمشروطیت واز حضور وتاثیر گذاری ازلیان بر این رویداد مهم تاریخ معاصر ما را با خبر می‌سازد.

مقدماتی بر مشروطیت گفتار مهم دیگری از فصل هفتم کتاب است. آقای بختیاری در این بخش به یک موضوع مهم و مرکزی اشاره داشته و می‌نویسند: «نکته مهم در سنجش اسناد و شواهد تاریخ معاصر این است که بیشتر اثار معدودی منور الفکر عصر ناصری یا خطاب به اهل دیوان و حکومت بود و رو به سوی عامه مردم نداشت و به دلیل خفقان و سانسور اهل قدرت از مرحله خطی به نشر عمومی راه نیافت. حضور چند هزار نفره فعال و موثر دگر اندیشان که با بدنه جامعه در ارتباط و در اقصی نقاط کشور موثر و پراکنده بودند در آفرینش و گسترش این حوزه همگانی ناگفته مانده است.

ازلیان با پنهان کردن باور‌های دینی خود و فراهم اوردن شبکه گسترده‌ای از فعالیت سری و نیمه مخفی و حتی علنی در داخل و خارج ایران توانستند در همگانی شدن اندیشه و ضرورت تحول و تغییر موثر گردند. این شبکه گسترده هم وسایل ارتباط جمعی نوین چون کتابت، روزنامه، شب نامه، تلگراف و پست را به خدمت گرفت و هم با اسلام نمایی زمینه بهره گیری کار آمد از منابع و وسایل ارتباط سنتی چون مسجد و منبر ووعظ و گرد همایی اعیاد و عزاداری و حتی قهوه خانه و دیگر مناسک اجتماعی را در فراهم کرد.»

در همین بخش از تشکیل «انجمن مخفی»، که از تبادل نظر و ره جویی بیت سیدمحمدطباطبایی و برخی ازلیان که جلسات محرمانه داشتند پرده برمی‌دارد. در این بخش ازتشکیل دو محفل مهم و تاثیر گذ ار انجمن ملی و کمیته انقلاب و ارتباط جامع آدمیت وازلیان، روحانیون شیعه وازلیان درمشروطه سخن به میان امده و از ارتباط سیدعبدالله بهبهانی وازلیان بویژه علی محمد دولت‌آبادی، شیخ محمد مهدی شریف کاشانی، میرزامحسن صدرالعلما داماد سید عبدالله، دیگرازلیان اطراف بهبهانی سخن به میان می‌آید.

خصومت شیخ فضل الله نوری نسبت به ازلیان، فعالیت و تاثیر ازلیان و در میان طلاب و شگردان علمای عتبات، قسمت‌های خواندنی دیگری از بخش هفتم است که خواننده علاقمند به روشنگری تاریخ را به تردید در بدفهمی‌های تاریخ نگاری معاصر دعوت می‌کند.

به فهم مولف تكاپوى مؤثر اقليت كم‏ شمارى كه فهم و معرفتى متفاوت با آنچه «دانش» علماى سنتى داشتند در اين تحرك ‏ها و سمت و سوى سريع، بى‏وقفه و سنجيده در بهره‏ گيرى از همه ابزارها و فرصت ‏ها حيرت ز‏است. تأسیس حكومت قانون و نظام انتخابى از سوى ازليان از سه دهه پيش از مشروطه از طريق روزنامه اختر و ديگر نشريات و رساله‏ هایى كه به آنها اشاره شد، به عنوان بديل حكومت‏ استبدادى و خودكامه قاجار اعلام و پيگيرى شده بود. ازليان و همراهانشان به گونه‏ اى ‏منسجم و سازمان يافته و مؤثر دستيابى عملى به فرمان مشروطه، تأسيس ‏مجلس شوراى ملى و عقب راندن اولياى سنتى سياسى و دينى را تا حد توان و دانايى و ظرف زمان پيش بردند. آنان توانستند علاوه بر بعد نظرى و طرح انديشه ‏مشروطه با تأسيس مدارس جديد، تربيت و بسيج آگاهانه يك نسل ازمشروطه‏ خواهان و تجددطلبان، با رواج و استمرار روزنامه به عنوان عامل تحرك و بسيج اهل سواد و دانش و تأثير بر افكار عمومى جامعه را تا اندازه‌ای به سمت و سوی مورد نظر خود راهنمایی کنند.

گسترش عرصه ‏هاى عمومى به منظور كشاندن دسته‏ هاى مختلف مردم به ‏صحنه ‏هاى تحرك سياسى و فرهنگى، ايجاد كانون‏هاى بحرانى و اعتراضى و بهره‏ ورى آگاهانه و همه ‏جانبه از آنها كه در نمونه ‏هايى چون «غائله كرمان» از دیگر نمونه‌های کارهای استثنایی ازلیان است. كشاندن روحانيون و طلاب شيعه به تقابل با حكومت، پیگیری اسارت و فروش دختران قوچان به منظور تحريك غيرت و هشياری ملى و عمومى زن و مرد، تقسيم كارآگاهانه با هدف نفوذ و تأثير در ميان منابع اقتدار و تحرک عمومى چون روحانيون تهران و عتبات و مدارس تربيت طلاب ‏شيعه از کارهای تاثیر گذار این دگر اندیشان زمانه خود است. ايجاد اولين تشكل‏هاى مخفى و نيمه‏ سرى و ترویج ايده‏ هاى‏ قانون‏ خواهى و ضرورت تغيير و تحول، بهره‏ گيرى از ابزارهاى ارتباط سنتى چون منبر و وعظ، همچنين وسايل مدرن ارتباطى چون روزنامه، شب‏نامه، تلگراف و پست، نمايشنامه و حتى شايعه‏سازى و شب‏نامه‏ نويسى را می‌توان از کارهایی دانست که ازلیان برای پیشبرد مقاصد خود از آن سود بردند.

ازلیان در بسيارى حوزه‏ ها و فضاهايى كه در اين کتاب برشمرده ‏توانستند در كيفيت و جهت دهی و سمت و سوى فضاى‏ اعتراضى عمومى و نیز اهداف و خواست‏ هاى عدالت ‏خواهانه و مشروطه ‏طلبى و تأسيس مجلس شوراى ملى و دولت با اساس به طور مؤثری تأثیرگذار شوند. طرح اوليه برخى خواست‏ هاى سنتى چون ‏عدالت‏ خانه و مركز تظلم، گذر به خواست تأسيس مجلس شوراى ملى و سپس قانون اساسى و مشروطه همه در يك فاصله زمانى كوتاه با درايت و هدايت و تأثير آشكار و نهان اقليت كم‏ شمار اما آشنا به موازين حكومت ‏قانون صورت پذيرفت. هم حكومت‏گران و هم علماى روحانى شيعه در اين گذر شتاب‏ آلود و مؤثر بى‏آنكه به همه ابعاد و پيامدهاى كار آشنا باشند و حتى آن را جدى بگیرند، دچار سردرگمى يا حيرت شدند و واکنش آنها به این تحولات سكوت‏ و بعضاً جانبدارى یا دنباله روی از آن بود. گنجاندن مدبرانه خواست عدالت‏خانه به ‏خواسته‏ هاى سنتى علما توسط يحيى دولت‏ آبادى و همفكرانش درواقع‏ ادامه خواست اعلام شده پيشين تجددخواهان قانون‏ طلب ايران بود. فصل هفتم کتاب با یک جمع بندی طولانی همراه با استنتاجات نویسنده در این عرصه به پایان می‌رسد.

ضمیمه‌های کتاب مشتمل برشرح حال‏ بحیی ازل، شيخ احمد روحى نظريه ‏پرداز ازلى‏، امين‏ الدوله حامى ازليان، ميرزا حسن‏ خان خبيرالملك‏، حاجى رضاقلى خراسانى‏، ميرزا نجفعلى‏ خان دانش‏ خويى‏، و مصاحبه ميرزا آقاخان كرمانى با ميرزا حسينعلى نورى – بهاءالله (متن ‏دست‏نوشته و تايپی) که بر غنای کتاب افزوده است.

مولف کتاب را به دگربینان و دگراندیشان جهان به ویژه زادگا ه و دیار خود نامبرده تقدیم کرده گردیده که از نگاه نویسنده برغم همه فشار و نامرادی‌ها به سهم خود برتنوع، تفاوت، زیبایی‌ها و تحمل زیست زمینی افزوده‌اند.

تلاش نویسنده کتاب در روشن سازی این بخش از تاریخ معاصر ستودنی است. راقم این سطور برای آقای بختیاری در پرتو افکنی به این بخش از تاریخ آرزوی توفیق هر چه بیشتر دارد و خواندن این کتاب را به همه علاقمندان تاریخ معاصر ایران توصیه می‌نماید.

دوازدهم آبان ۱۳۹۵

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: